قاصد1393

افشاگری و تحلیل و تبیین عملکرد گروهک تروریستی مجاهدین خلق ، مصطفی آزاد

قاصد1393

افشاگری و تحلیل و تبیین عملکرد گروهک تروریستی مجاهدین خلق ، مصطفی آزاد

این وبلاگ برآن است چهره واقعی این جریان تروریستی را درسرسپاری به قطب های استعماری جهان ، بطور شفاف به تصویر بکشد ... (مصطفی آزاد)

دوستان و مراجعین محترم وبلاگ ، قابل ذکر هست این وبلاگ درادامه وبلاگ ghased1393.mihanblog.com و به جهت تعطیلی سایت میهن بلاگ ایجاد گردید . ضمن اینکه با آدرس دوم ghased1393.blogsky .com هم در این مسیر پیش می رویم ...

آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰
زندان انفرادی در تشکیلات مجاهدین خلق بخاطر یک اعتراض

مدت 22 سال از بهترین سال های عمر و زندگیم را در تشکیلات مجاهدین خلق تباه کردم. بعد از اسارت توسط ارتش بعث صدام در جریان جنگ ایران وعراق به اردوگاه اسیران جنگی منتقل شدم. در طی تمامی دوران اسارت بدلیل اینکه از قومیت عرب خوزستان بودم بصورت مضاعف و بدلایل اینکه چرا علیرغم اینکه عرب زبان هستم به جنگ علیه اعراب آمده ام تحت شکنجه های جسمی و روحی و روانی بودم. تا اینکه تابستان 68 یک روز مسئولین اردوگاه به ما گفتند گروهی از ایرانیان قصد آزادی شما را دارند و شما می توانید به کمک آنها از اردوگاه خارج شوید و زندگی راحت تری را داشته باشید. مسئولین این گروه که خود را از مجاهدین خلق معرفی کردند بعد از ورود به اردوگاه و صحبت با ما ضمن تعریف و تمجید از سازمانشان گفتند: بعد از پیوستن به ما در صورت تمایل می توانید به ایران و نزد خانواده هایتان برگردید.

بر اثر این تبلیغات و با توجه به شرایط نامناسب اردوگاه پذیرفتم که به مجاهدین خلق بپیوندم. بعد از پیوستن به تشکیلات در روزهای اول برخورد خوبی با ما داشتند و ما هم که فکر می کردیم دوران حضور ما در تشکیلات مجاهدین خلق کوتاه خواهد بود به همین دلیل سعی کردیم خودمان را با شرایط جدید تطبیق دهیم. تا اینکه بعد از مدتی من بدلیل برخی کنترل ها و برخوردهای تند فرماندهان عصبانی شده و در جمع دیگر اعضا از این نحوه برخوردشان انتقاد کردم. یک روز یکی از فرماندهان بنام افشین فرجی مرا صدا زد و گفت چرا پشت سر مسئولین حرف زدی و از فرماندهان و مسئولین بدگویی می کنی؟ تا من پاسخ دادم که برخورد تندی با ما می شود، بلافاصله سیلی محکمی به من زد و گفت مرا به بازداشتگاه ببرند.

چشم هایم را بستند و من را بداخل اتاقی که بسیار کوچک بود، بردند. مدت پنج ماه در آن اتاق بودم در حالیکه بیشتر وقت ها چشمم بسته بود و فقط برای رفتن به سرویس بهداشتی چشم مرا باز می کردند. بخاطر شرایط نامناسب وغیر بهداشتی محل بازداشت بشدت مریض شدم و دچار تنگی نفس و ناراحتی قلبی گردیدم. چند بار به نگهبان گفتم که من را نزد پزشک ببرد ولی او هر بار با آوردن بهانه ای از انجام این کار خودداری کرد. در دوران زندان مستمرا کتک می خوردم و برایم عجیب بود، سازمانی که داعیه حقوق بشری دارد و خود را پرچمدار آزادی خواهی و حقوق بشر معرفی می کند، چگونه است که کوچک ترین انتقاد اعضایش را تحمل نمی کند؟! و پاسخ آنها به منتقدین زندان و کتک زدن و شکنجه است.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

تغییر چهره‌ها و ادبیات، هرگز به معنای تغییر ماهیت نیست. تجربه چهار دهه اخیر نشان داده است که برخی جریان‌ها، هر بار با نام و ظاهری تازه، اما با همان منطق مخرب گذشته، بازتولید می‌شوند.

teroris1t

 

به گزارش فراق، مقایسه رفتار و عملکرد آشوب‌های تروریستی دی‌ماه ۱۴۰۴ با عملکرد گروهک تروریستی منافقین در سال‌های آغازین انقلاب، بیش از آنکه یک تشبیه تاریخی باشد، بازخوانی یک الگوی ثابت تروریستی است.

این دو جریان، اگرچه در دو مقطع زمانی متفاوت ظهور کردند، اما در بنیان فکری، روش عمل و نوع دشمن‌سازی، به‌طرز معناداری به یکدیگر شباهت دارند؛ شباهتی که تصادفی نیست، بلکه از ریشه‌های مشترک ایدئولوژی پوچ‌گرایی حکایت می‌کند.

یکی از مهم‌ترین نقاط اشتراک این دو جریان، تعریف مردم به‌عنوان دشمن است. منافقین در اوایل دهه ۶۰، تنها نیروهای امنیتی یا مسئولان را هدف قرار نمی‌دادند؛ بلکه شهروندان عادی، کسبه، کارگران و رهگذران نیز در فهرست ترور قرار داشتند. جرم این افراد، صرفاً زندگی عادی و امتناع از همراهی با تروریست‌ها بود.

همین منطق در حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز تکرار شد. آشوبگران تروریست، هر فردی را که حاضر به پیوستن به خشونت خیابانی نبود، «مخالف مشروع» تلقی کرده و هدف حمله قرار می‌دادند. دامنه این خشونت حتی از این هم فراتر رفت؛ به‌گونه‌ای که برخی از افرادی که خود تحت تأثیر فضاسازی رسانه‌ای به خیابان آمده بودند نیز، قربانی تیغ کور این جریان شدند. در این منطق، افزایش تعداد قربانیان، خود به یک هدف تبدیل شده بود.

سطح سبعیت و خشونت در هر دو جریان، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر بحران مشروعیت و ناتوانی ساختاری آنهاست. همان‌گونه که منافقین در دهه ۶۰ با عملیات‌های کور و بی‌رحمانه تلاش می‌کردند خلأ پایگاه مردمی خود را جبران کنند، تروریسم دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز با خشونت افسارگسیخته، به‌دنبال ایجاد رعب عمومی بود.

هدف از این راهبرد، القای تصویری اغراق‌شده از نفوذ بود؛ نوعی «قدرت‌نمایی مصنوعی» که قرار بود ناتوانی واقعی این جریان‌ها در بسیج اجتماعی را پنهان کند. تجربه تاریخی نشان داده است که این تاکتیک، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت فضای روانی ایجاد کند، اما در نهایت به انزوای کامل عاملان آن می‌انجامد.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

در حاشیه تجمع روزگذشته گروهک تروریستی مجاهدین در برلین آلمان، رخدادی کم‌سابقه و قابل‌تأمل ثبت شد؛ حادثه‌ای کوتاه اما افشاگرانه که ماهیت ضدانسانی این تشکیلات وحشی و سرکوبگر را عیان ساخت.

به گزارش پایگاه خبری فراق، ایمان صفتی روزنامه‌نگار ایرانی‌ـ‌آلمانی روزنامه‌ی بیلد و از مخالفان جمهوری اسلامی، در نزدیکی محل تجمع منافقین تنها یک پرسش ساده از مریم قجر مطرح کرد؛ «نظرتان درباره صدام چیست؟» پرسشی ساده و مستقیم درباره گذشته‌ خیانت‌بار منافقین، که سال‌هاست از سوی این جریان بی‌پاسخ مانده است.

اما آنچه در پاسخ دریافت شد، نه کلام بود و نه منطق؛ بلکه حمله فیزیکی و رفتاری خشن از سوی محافظان موسوم به «زامبی‌های مریم قجر» که با فحاشی، تهدید، و برچسب‌زنی، فضای پرسش را به صحنه‌ درگیری بدل کردند.

مهاجمان حتی تلفن همراه ایمان صفتی و یکی از همراهانش را به زور گرفتند اما دقایقی بعد با ورود پلیس آلمان، گوشی‌ها بازپس داده شد و ماجرا پایان یافت؛ اما ثبت این لحظات در ویدئویی کوتاه، گویای حقیقتی آشکار است.

این ویدئو اکنون در رسانه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌چرخد و تصویری گویا نه تنها از ذات سرکوبگر و پلید تشکیلات منافقین ارائه می‌دهد بلکه چهره شیطانی مریم قجر عجوزه را هم به نمایش می‌گذارد که با وجود دیدن این صحنه خود را به بی‌خیالی می‌زند و دستی تکان می‌دهد که تاریخ آن را به عنوان نماد ابلیس یاد خواهد داشت.

انتهای پیام

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
عادی سازی خون و خشونت برای اعضای مجاهدین خلق

اخیرا تلویزیون مجاهدین را نگاه می‌کردم فیلمی مبنی بر اینکه “دوباره به پیروزی رسیدند!” پخش می شد. بیشتر شبیه یه یک دورهمی محفل سالمندان بود. این دورهمی خودمانی با دادن شعارهای رنگارنگ و اما بی خاصیت همراه بود که نشان از عقب ماندگی شان است و اینکه تا کجا از واقعیت‌های جامعه عقب هستند .

وقتی در مورد عقب‌ماندگی‌شان حرف می زنیم زیاد بیراهه نرفتیم. آن‌ها شعار می دادند: ” این بار هم ما بردیم” !!! اینکه از کدام پیروزی حرف می‌زنند خودشان هم خبر ندارند. به چیزی که به آنان گفته می شود اکتفا کرده و نعره پیروزی سر می دهند. تا کی می خواهند با سر دادن شعارهای بی محتوا خودشان را گول بزنند؟

مصیبت‌زدگان آلبانی از بس از اخبار دنیا عقب هستند هنوز فکر می کنند اغتشاشات در ایران ادامه دارد و سرنگونی خیالی‌شان در دسترس و از طرف دیگر هم سرکرده فریبکارشان هنوز بر طبل توخالی جنگ می‌کوبد. او نمی‌داند که در ایران اگر خبری باشد چیز دیگری را دارند داغ می‌کنند.

رجوی مفلوک فکر می‌کرد با همکاری صهیونیست‌ها و آمریکا می‌تواند در ایران جایی داشته باشد اما باز تیرش به سنگ خورد. اکنون به موسوی نخست وزیر گذشته ایران آویزان شده و از اصلاح‌طلبان می‌خواهد راهی برای بازگشت وی به داخل کشور باز کنند .

می خواهم واقعیتی در مورد اعضای گروه تروریستی رجوی بیان کنم. فیلمی درباره زامبی‌ها نگاه می کردم. وقتی با اعضای سازمان و عملکرد شان مقایسه کردم بسیار شبیه بودند. افراد زامبی هیچ گونه اختیاری از خود ندارند مانند اعضای مجاهدین در اشرف 3 و هر چیزی که به آنان گفته می شود باید نشخوار کنند و به تعریف و تمجید از سرکرده گروه بپردازند. برای آنها ریشه و اصالتی نمی‌ماند. بنابراین کنترل‌شان دست دشمن است و به افرادی ضد ملت و وطن تبدیل می‌شوند .

یکی دیگر از شباهت‌هایشان کشتن انسان‌ها و خوردن خون آنان است. اگر به جریان اغتشاشات اخیر دی ماه نگاه کنیم در می یابیم همه شان به دنبال کشتار و ریختن خون و کشته سازی بودند و برایشان هیچ فرقی نداشت که فرد کشته شده چه فردی است فقط باید خون ریخته شود و زنده بودن شان با آن تضمین می شود .

در مورد رجوی تروریست باید گفت که او بعد از پیروزی انقلاب در این راه قدم گذاشت و شاهد بودیم که چگونه در سخنرانی‌های خود از کشته‌های سازمان حرف می زد تا خودش را مبرا از هر گناهی بداند و اگر اکنون دشمنان ایران به این مرحله رسیده‌اند، آنان از بعد از پیروزی انقلاب این مسیر غلط را آغاز و طی کرده بودند .

همچنین در سوابق مجاهدین خلق، شاهد آتش زدن اتوبوس شهری و سوزانده شدن افراد بی گناه و کودک بودیم و بعد شاهد کندن پوست سر و جنایت‌هایی از این قبیل. در همان زمان سازمان در حال ساختن انسان‌هایی بود که امروز زامبی نامیده می شود. افرادی که از خودشان هیچ اراده‌ای نداشته باشند و فقط تشنه خون باشند.

اکنون این مسئله را در اعضای مصیبت زده در اشرف سه نیز شاهد هستیم. هنوز بدون اینکه فکری از خودشان داشته باشند به گفته سرکرده به دنبال کشتن و نابودی هستند. عشق ، زندگی و احساسات در وجود آنها نابود شده است.

داستان اغتشاشات اخیر درس خوبی به همه داد تا با شناخت بهتری نسبت به گذشته به این گونه سازمان‌ها و اعضای تربیت‌شده آن‌ها بنگریم. بدانیم که هیچ تفاوتی در انجام جنایت در بین‌شان نیست و همیشه در زمین دشمن بازی می کنند .

هادی شبانی

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

سازمان تروریستی مجاهدین خلق همواره حضور و نقش زنان را به عنوان یکی از محورهای تبلیغاتی خود قرار داده و تصویری از یک سازمان فمینیست و برابری‌طلب ارائه می‌دهد. اما واکاوی این ادعا نشان از تضاد بین تصویر زن مسلح و رهبر در تبلیغات، با قوانین درونی، ساختار قدرت و روایت‌های زنان جدا شده از سازمان را دارد.

تصویر زنانی در لباس نظامی، در صفوف رده‌بالای سازمان (مانند مریم رجوی) و شعارهای برابری‌خواهانه، سازمان مجاهدین خلق را در نگاه اول به عنوان مدافع حقوق زنان جلوه می‌دهد. اما تحلیل عمیق‌تر، نشان‌دهنده شکافی قابل توجه بین این تصویر و واقعیت‌های درونی است.

اسطوره تبلیغاتی:

تأکید بر حضور پررنگ زنان در نیروهای نظامی سازمان در عراق.
معرفی مریم رجوی به عنوان «رئیس‌جمهور برگزیده» شورای ملی مقاومت و نماد رهبری زنان.
استفاده از شعارهایی مانند «برابری کامل زن و مرد» در بیانیه‌ها.

واقعیت ساختاری و روایت‌های درونی:

ساختار سلسله‌مراتبی مردانه: با وجود حضور مریم رجوی در رأس، کادر رهبری عملیاتی و تاریخی سازمان همواره مردانه بوده است. تصمیم‌گیری‌های کلان در دست شورای رهبری است که ترکیب آن به طور شفاف اعلام نمی‌شود.

قوانین سخت‌گیرانه بر زندگی شخصی: پس از «انقلاب ایدئولوژیک»، مسعود رجوی دستور انقلاب در روابط صادر کرد که منجر به اجبار به طلاق و جدایی زوج‌های متأهل در درون سازمان شد. این اقدام، که به نام «پاکسازی روابط» توجیه شد، در واقع یکی از شدیدترین اشکال کنترل بر زندگی خصوصی و عاطفی اعضا، به ویژه زنان، بود. بدین ترتیب، خانواده به عنوان رقیب وفاداری به سازمان حذف شد.

روایت‌های زنان جدا شده: بسیاری از زنان جدا شده در خاطرات خود از فشار برای جدایی از همسر و فرزندان، محرومیت از حق مادری، و کنترل شدید بر بدن و روابط عاطفی سخن گفته‌اند. آنان گزارش می‌دهند که برابری تبلیغ‌شده، در عمل به معنای «تحمیل بار مساوی بدون حقوق برابر» در چارچوبی کاملاً کنترل‌شده بوده است.

ابزاری شدن تصویر زنان: تحلیلگران استدلال می‌کنند که تصویر زن مسلح و آزاده، بیشتر یک ابزار ارتباطی برای جذب حمایت افکار عمومی غرب است تا بازتاب واقعیتی درونی. این تصویر، همزمان هم حس همدلی ایجاد می‌کند و هم سازمان را «مدرن» و «همسو با ارزش‌های غربی» نشان می‌دهد.

به نظر می‌رسد سازمان مجاهدین خلق از «زن» به دو شکل استفاده می‌کند: به عنوان سرباز در عملیات تبلیغاتی و به عنوان نماد در دیپلماسی عمومی. اما در ساختار قدرت درونی، زنان (به استثنای معدودی در رأس) از دسترسی واقعی به کانون‌های تصمیم‌گیری محروم بوده و زندگی شخصی آنان تابع مقرراتی سخت و غیرمعمول است. این دوگانگی، اعتبار ادعاهای برابری‌طلبانه سازمان را زیر سؤال می‌برد و نشان می‌دهد که مسئله زنان در این سازمان، بیش از آن که یک «ارزش ذاتی» باشد، یک «ضرورت راهبردی» برای بقا در فضای بین‌المللی است.

سالاری

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

وکیل شکات در تبیین ماهیت جنایتکارانه گروهک تروریستی مجاهدین و در راستای شکایت موکلین، تأکید کرد: این سازمان با کارنامه‌ای مشتمل بر شهادت بیش از هفده هزار تن از شهروندان ایرانی، همواره دست به کشتار مردم بی‌گناه، از جمله جوانان و کودکان زده و حتی به این اقدامات افتخار کرده است.

court2026 53 1

به گزارش فراق، پنجاه‌وسومین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق موسوم به منافقین و همچنین ماهیت این سازمان به‌عنوان یک شخصیت حقوقی، روز سه‌شنبه (۱۴ بهمن ماه ۱۴۰۴) در شعبه یازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی حجت‌الاسلام والمسلمین امیررضا دهقانی و مستشاران دادگاه مرتضی تورک و امین ناصری، با حضور وزیری نماینده دادستان، خانواده شهدا و وکلای آنها و همچنین وکلای متهمان در مجتمع قضایی امام خمینی (ره) به‌صورت علنی در حال برگزاری است.

حجت الاسلام والمسلمین مسعود مداح، وکیل شکات گفت: در چارت تشکیلاتی سازمان منافقین که در نشریه مجاهد شماره ۲۵۲ صفحه ۴۵ تا ۶۲ شرح داده شده است، مسعود رجوی متهم ردیف ۲ پرونده به عنوان رهبری معرفی می‌شود و مریم رجوی متهم ردیف سوم پرونده هم ردیف با مسئول اول سازمان معرفی می‌شود. به عنوان مثال علی زرکش فرمانده نظامی و سیاسی معرفی می‌شود.

وی افزود: یک لیست تقریباً ۱۹ نفره از اعضای سازمان را نام می‌برند که اینها اعضای دفتر سیاسی سازمان هستند و علی القاعده کارشان این بوده که کار‌های سیاسی را انجام دهند، اما چرا گفته می‌شود آنها یک گروهک تروریستی هستند؟ زیرا همان فردی که در بحث سیاسی هم فعالیت دارد و یا کسی‌که در بحث تامین مالی مشغول بوده، بنا به گواهی که شهود حاضر در این جلسه هم اذعان کردند، کسی از اشرف خارج نمی‌شده است مگر اینکه مسلح باشد؛ لذا اینها یک تیم تروریستی مسلح هستند.

حجت الاسلام والمسلمین مداح با ذکر مثالی گفت: محمود عطایی متهم ردیف ۲۶ پرونده که در دفتر سیاسی سازمان فعالیت می‌کند و خود سازمان این شخص را به عنوان فرد فعال در دفتر سیاسی معرفی می‌کند، در عملیات فروغ جاویدان، فرماندهی محور تهران را بر عهده دارد که فرمانده ۱۳ تیپ می‌شود و مسئولیتش تصرف شهر تهران بوده و وارد درگیری می‌شود. شخص دیگری مانند مهدی براعی هم به همین ترتیب بوده است.

وی ادامه داد: همچنین اعضایی را به عنوان اعضای کادر مرکزیت سازمان و اعضایی را به عنوان اعضای اجرایی سازمان نام می‌برند و کار‌های مختلفی را به آنها می‌سپارند، اما وقتی حرف از عملیات باشد، همه آنها مسلح شده و مباشرت در این جنایات دارند. نهایتاً دسته چهارم افرادی بودند که بعد از این عملیات و بعد از اقدامات تروریستی سازمان، عضو سازمان منافقین شده باشند.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

یک منبع آگاه از بازداشت مهدی محمودیان، عبدالله مومنی و ویدا ربانی به عنوان عناصر اصلی تهیه‌کننده بیانیه منتسب به میرحسین موسوی، بازیگر فتنه سال ۸۸ خبر داد.

1700325 535

 

به گزارش فراق، خبرگزاری فارس به نقل از این منبع نوشته است: این افراد در حالی که در یک خانه مشترک مستقر بوده و در حال برنامه‌ریزی برای خروج از کشور بودند، بازداشت شدند.

این منبع آگاه اعلام کرد که افراد یادشده همزمان با آغاز جنگ ۱۲ روزه و نیز شروع اغتشاشات دی‌ماه، با هدف بی‌ثبات‌سازی، اقدام به صدور بیانیه‌ای در چارچوب اهداف رژیم صهیونیستی کرده بودند.

براساس این گزارش، مهدی محمودیان و حسین رزاق پیش از این، خانواده‌های خود را در راستای مأموریت محوله به آلمان منتقل کرده بودند.

به‌گفتۀ منبع آگاه، این افراد از طریق دبیر گروه موسوم به شورای گذار و همچنین عبدالله مهتدی، دبیرکل گروهک تجزیه‌طلب تروریستی کومله، با رژیم صهیونیستی در ارتباط بوده‌اند.

این منبع افزود که مهتدی مبالغ قابل توجهی از رژیم صهیونیستی دریافت کرده و آن را میان معارضان جمهوری اسلامی ایران، از جمله شورای گذار و برخی از امضاکنندگان بیانیه مذکور، توزیع کرده است.

همچنین هزینه استقرار حسین رزاق و خانواده‌اش و خانواده محمودیان، از محل بودجه پرداختی رژیم صهیونیستی تأمین شده است.

به‌گفتۀ این منبع، گروه‌های ضدانقلاب بر این تصور بودند که همزمان با حملۀ رژیم صهیونیستی در جریان جنگ ۱۲ روزه، قرار بوده است دولتی موسوم به «دولت موقت در تبعید» در آلمان و به سرکردگی رضا پهلوی تشکیل شود.

او افزود که طبق تماس نماینده یکی از سرویس‌های اطلاعاتی با اردشیر امیرارجمند، مشاور میرحسین موسوی، برای او نقش «نخست‌وزیر دولت موقت در تبعید» در نظر گرفته شده بود.

این منبع آگاه ادامه داد که با حمله متقابل جمهوری اسلامی ایران و وارد آمدن ضربات به رژیم صهیونیستی، این سناریو محقق نشد و امیرارجمند از دستیابی به این جایگاه ادعایی بازماند.

در ادامۀ این گزارش آمده که اردشیر امیرارجمند از طریق برادر خود با سازمان منافقین و سرویس اطلاعاتی فرانسه در ارتباط است و بیانیه اخیر منتشرشده به نام میرحسین موسوی، توسط او نوشته شده است.

انتهای پیام

 
  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

اسناد و مدارک بررسی شده در دادگاه محاکمه منافقین درباره جنایات این گروهک در سال‌های پایانی جنگ تحمیلی به خصوص عملیات موسوم به فروغ جاویدان، نشان‌دهنده اقرار مستقیم این تروریست‌های دهه ۶۰ به کشته و زخمی‌کردن ده‌ها هزار ایرانی و پیشروی در خاک ایران است.

mersad

 

به گزارش خبرنگار فراق، بر پایه این اسناد، در نشریه شماره ۱۴۴ اتحادیه انجمن‌های دانشجویان مسلمان خارج از کشور، این سازمان صراحتاً اعلام کرده است: «ما ۵۵ هزار ایرانی را کشته و زخمی کردیم، بیش از ۱۵۰ کیلومتر در خاک ایران پیشروی کردیم و اسلام‌آباد غرب را به تصرف خود درآوردیم.»

نکته قابل تأمل، بازتاب این عملیات تروریستی در رسانه‌های برخی کشورهای غربی بود که با عنوان‌هایی همچون «پیروزی مجاهدین خلق» و «پیشروی ارتش آزادی‌بخش ملی» آن را منتشر کردند. به‌طور مثال، یکی از خبرگزاری‌های فرانسه در ششم مرداد ۱۳۶۷ با تیتر «جنبش مخالفین ایرانی؛ مجاهدین خلق پیروز شدند» این عملیات را پوشش داد. این در حالی است که این کشورها خود از امضاکنندگان کنوانسیون‌های بین‌المللی ضدتروریسم محسوب می‌شوند.

در جریان بررسی پرونده متهمان، دسته‌ای از افراد به عنوان فرماندهان میدانی و مسئولان محورهای عملیاتی، اردوگاه‌ها و پشتیبانی نظامی معرفی شده‌اند. بر اساس ادعای وکلای شاکیان، این افراد به دلیل آگاهی کامل از اقدامات زیردستان، عدم جلوگیری از جنایات و حتی صدور دستور مستقیم برای عملیات‌های مسلحانه، تحت عنوان محاربه و افساد فی‌الارض مورد پیگرد قضایی قرار گرفته‌اند.

برخی از متهمان اصلی که نام آنها در جلسات دادگاه مطرح شده، عبارتند از:

  • مهدی براعی، مسئول محور کرند-اسلام‌آباد
  • محمود عطایی، مسئول محور تهران
  • مهدی ابریشم‌چی، معاون محور تهران
  • صادق دربندی، مسئول اردوگاه اسرا و هوانیروز
  • حسن نظام‌الملکی، مسئول ترابری و پشتیبانی ادوات نظامی
  • محمود قجر، مسئول دفتر ستاد نظامی
  • سهیلا صادق
  • سید مجید سیدالمحدثین، مسئول بخش سیاسی سازمان

همچنین ده‌ها تن دیگر از فرماندهان دسته، گروهان و تیپ‌های سازمان منافقین که به صورت مستقیم در عملیات فروغ جاویدان نقش داشتند، در فهرست متهمان این پرونده قرار دارند. اسامی همچون زهره اخیانی، فهیمه اروانی، مژگان پارسایی، محمدعلی توحیدی، علی و مهدی خدایی‌صفت، عباسعلی داوری، صدیقه حسینی، محمد طریقت منفرد، مهوش سپهری، قدسی خرازیان، مهناز سلیمی، محسن سیاه‌کلا، بهشته شادرو، ابوالقاسم رضایی، حمیرا حجتی، مرتضی اسماعیلیان، زهرا بخشایی، نیکو خائفی و عذرا علوی از جمله افرادی هستند که به عنوان «مباشر جنایات علیه مردم ایران» شناخته شده‌اند.

این پرونده نشان‌دهنده تلاش نهادهای قضایی برای رسیدگی به یکی از خونین‌ترین فصول تروریسم در تاریخ معاصر ایران است، عملیاتی که نه‌تنها توسط عاملان آن به افتخار یاد شده، بلکه توسط بخشی از رسانه‌های بین‌المللی نیز مورد تمجید قرار گرفت.

انتهای پیام

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
کشته سازی هدفمند گروه تروریستی مجاهدین

یکی از اهداف اصلی گروه تروریستی مجاهدین در مقاطع مختلف تبدیل اعتراض به خشونت و خونریزی و جریحه ‌دار کردن افکار عمومی می باشد. این روش و تاکتیک شکسته خورده با هدف ساختار شکنانه از جمله توهین به مقدسات، تخریب اموال عمومی، به آتش کشیدن اماکن عمومی و مهمتر از همه کشته سازی با هدف ایجاد جنگ روانی در اذهان عمومی و وادار کردن آنها به واکنش‌های تند است، تحرکات این چنینی گروه مسبوق به سابقه بوده و در نا آرامی‌های سال 60 نیز سابقه داشت و آنها همان ‌زمان نیز اقداماتی نظیر آتش ‌کشیدن اتوبوس‌ها و وسایل عمومی و بانک‌ها و تلاش برای افزایش قربانیان را در کارنامه خود دارند.

در خلال نا آرامی های اخیر و طبق اقرار صریح عوامل جانی مجاهدین در دستگاه تبلیغاتی خود، عوامل مسلح آنها در شهرهای مختلف اقدام به آتش کشیدن اتوبوس ها و ساختمان های اداری و مسدود کردن خیابانها نمودند.

و در حرکتی منافقانه کشته شدگان حوادث اخیر توسط تروریست های صادراتی آمریکایی و اسرائیلی ( عوامل گروه رجوی نیز از همین نمونه هستند) را به حاکمیت نسبت داده اند.  عوامل تروریستی مجاهدین که در حوادث اخیر به‌ شدت درصدد اثبات خود به سرویس‌های جاسوسی و سازمان‌های امنیتی بیگانه از جمله آمریکا بودند با شلوغ‌کاری رسانه‌ای تلاش کردند به حامیان بین‌المللی خود نشان دهند که همچنان در ایران پایگاه مردمی دارند و  در مسائل اجتماعی تاثیرگذار هستند. اینکه نیروهای این سازمان بودند که حوادث اخیر شهرهای ایران را هدایت کردند و موجب آشوب، هرج و مرج شدند دور از انتظار نیست.

ذات سرکردگان این گروه مبتنی بر خیانت، جنایت و وحشی گری است تا در نزد اربابان خارجی خودی نشان دهند و مبادا از قلم مزدوری جا بیفتند. اما تاریخ و مردم بزرگ ایران هرگز خیانت بزرگ این گروه پلید و شیطانی را فراموش نخواهند کرد و تیغ قانون در انتظار عوامل آن خواهد بود .

صمد اسکندری

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
مروری بر خیانت‌های مجاهدین خلق

بهزاد علیشاهی که از سال 1363 تا سال 1384 عضو سازمان مجاهدین خلق بوده و بعد از جدایی از این سازمان به مطالعات گسترده سیاسی و تخصصی حول موضوعاتی همچون فرقه های تروریستی پرداخته، در حال حاضر یکی از مسئولین فعال در انجمن نجات می باشد.

آقای علیشاهی روز شنبه 27 دی ماه مهمان برنامه به افق فلسطین بود که به صورت زنده از شبکه افق سیمای جمهوری اسلامی پخش گردید. او به عنوان یک کارشناس مسائل تروریسم، در خصوص سوابق مجاهدین خلق و و مشابهت اعمال آنها با آشوب های اخیر توضیح داد:
“سازمان مجاهدین خلق با خشونت و خیانت و ترور علیه مردم ایران عجین شده است. سرکردگانشان در زندان حتی در حق خودشان هم خیانت و جنایت کردند. بعد از انقلاب اسلامی، سازمان بارها به خشونت های خیابانی دست زد و تصور می کرد که این اعمال خشونت آمیز و ایجاد رعب و وحشت علیه مردم جوابگو بوده و آنان را به قدرت خواهد رساند.”

بهزاد علیشاهی سپس به ذکر نمونه هایی در این خصوص بعد از انقلاب اسلامی پرداخت:
“در 1 مرداد سال 1358، آنان تعدادی نوجوان ساده دل را فریب داده و به خیابان آوردند و نشریه مجاهد را به دست آنها دادند و بعد خودشان آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و نشریاتشان را که محتوای چندانی نداشت پاره کردند و سوزاندند تا بگویند کار مخالفین بوده و به این شکل مظلوم نمایی کنند تا دیده شوند و حمایت جلب نمایند.

در 28 دی 1358، خودشان در اغتشاشات خیابانی که ترتیب داده بودند یکی از هوادارانشان به اسم عباس عمانی را مجروح کردند و او را به بیمارستان نبردند تا فوت نمود و از کشته سازی او استفاده کردند تا سرکرده شان توجیهی برای اعمال خشونت داشته باشد.”
نمونه برجسته این گونه اقدامات 30 خرداد سال 1360 است که عین همین آشوب های اخیر را بوجود آوردند و تاکنون 17 هزار شهید از مردم ایران گرفتند که اسامی آنها در یک کتاب ثبت شده است. این اغتشاشات علاوه بر کشته سازی و شهید کردن هموطنان، انبوهی آسیب به منابع و منافع کشور و ملت به بار آورده است.”

علیشاهی ادامه داد:
“بعد از انقلاب که همه به دنبال بازسازی و پیشرفت کشور بودند اما سازمان مجاهدین خلق به دنبال جمع آوری بمب و سلاح و ایجاد خانه های تیمی برای اقدام مسلحانه و خرابکاری بود. این سازمان ذاتا و ماهیتا یک جریان خشونت طلب است. منطق آنها اینست که خشونت خودش خشونت می آفریند و جامعه را به سمت ناامنی می کشاند و موجب رشد یک نیروی جدا از مردم می شود.”

علیشاهی عنوان نمود:
“تمامی این گروه های تروریستی و خشونت طلب از نسخه ای پیروی می کنند که ارباب آنها برایشان پیچیده و سفارشی است که پیمانکار داده است. این گروه ها در اعمال خشونت مسابقه گذاشته اند و هرکس تلاش می کند خود را خشونت طلب تر نشان دهد.
یک کارآیی دیگر اعمال خشونت مظلوم نمایی است. آنها در عین حال با کشته سازی طرف مقابل را به خشونت طلبی متهم می کنند و خودشان را قربانی جلوه می دهند.
در دوران ما این امر یک فایده دیگر هم برای اربابانشان دارد و آن کمرنگ کردن خشونت و ترور صهیونیست هاست. هیچکدام از این گروه های مدعی تاکنون در خصوص جنایاتی که در غزه اتفاق افتاده است یک کلمه صحبت نکرده اند.
هیچکدام از گروه های اپوزیسیون ایران مستقل نیستند و اصلا در حدی نیستند که خودشان، راهبرد و راه کاری برای اقداماتشان تعیین کنند. آنها صرفا مطیع دستورات هستند. هدف، از بین بردن امنیت در کشور و ناامید کردن مردم به لحاظ روحی است که به این ترتیب کارفرما به هدفش رسیده است. این گروه ها در وطن فروشی و جنایت از هم پیشی می گیرند.
این گروه ها از اول انقلاب نه تنها وطن پرست نبودند بلکه تماما علیه وطن و منافع ملی بودند. آنها مشکلی با تجزیه ایران ندارند به شرطی که چیزی هم به آنها برسد. مجاهدین خلق حتی در خدمت صدام حسین که دشمن متجاوز به خاک ایران بود برای جاسوسی و جنایت درآمدند تا شاید از این طریق به قدرت برسند.”

بهزاد علیشاهی در پاسخ به این سؤال که خشونت طلبی چه منافعی برای این گروه ها دارد پاسخ داد:
“وقتی فضای خشونت و تخریب باشد دیگر جای بحث و فحص و سؤال نیست و منطق حاکم نمی باشد. هرچه اوضاع مخدوش تر و بهم ریخته تر باشد به نفع این گونه گروه هاست. این گروه ها تحمل یک حرف مخالف را ندارند. آنها صرفا جایی می توانند حضور داشته باشند که بحث و گفتگو نباشد و جنگ و جدال باشد.”

  • مصطفی آزاد