این وبلاگ برآن است چهره واقعی این جریان تروریستی را درسرسپاری به قطب های استعماری جهان ، بطور شفاف به تصویر بکشد ... (مصطفی آزاد)
دوستان و مراجعین محترم وبلاگ ، قابل ذکر هست این وبلاگ درادامه وبلاگ ghased1393.mihanblog.com و به جهت تعطیلی سایت میهن بلاگ ایجاد گردید . ضمن اینکه با آدرس دوم ghased1393.blogsky .com هم در این مسیر پیش می رویم ...
حذف شدن نام «مجاهدین خلق» از فضای به اصطلاح گروههای دارای ظرفیت مخالف ایران در میان آمریکا و رژیم صهیونیستی آنقدر به این گروهک تروریستی فشار آورده که از هر تلاشی برای اثبات خود به غرب فرو نمیگذارند.
به گزارش فراق، این روزها ویدئوهای زیادی به دست رسیده که نشان میدهد هیچ یک از افراد حاضر در سیرک روز شنبه ۱۸ بهمن ماه منافقین در برلین آلمان ایرانی نبودهاند و همگی از میان آوارگان اوکراینی، افغانستانی و سوری با وعده گردش رایگان به این نمایش آورده شدند.
گروهک تروریستی و خبیث منافقین (مجاهدین خلق) در طول شش دهه گذشته هیچگاه دارای هویت مستقل نبوده است. این تشکیلات از ابتدا تا امروز تنها یک «شرکت خدماتی جنایتکار» بوده که در ازای دریافت بودجه، پناهندگی سیاسی و زیست انگلی از سرویسهای جاسوسی غرب و رژیم بعثی صدام و رژیم صهیونیستی، هر جنایتی را که به آن سفارش شده، بدون کوچکترین وجدان و عقلانیت انسانی اجرا کرده است.
اگر امروز یک لحظه حمایت مالی و لجستیکی موساد، سیا و ام آی۶ از این گروهک قطع شود، حیات خفیف و خائنانه آنان در همان لحظه پایان مییابد؛ چرا که این گروهک حتی توان تأمین یک وعده غذای روزانه اعضای خود در آلبانی را بدون دلارهای سرویسهای جاسوسی ندارد.
رسانه آلبانیایی در گزارشی با بازخوانی یک سند مکتوب تاریخی نوشت: «تاریخ به ما نشان میدهد که هر کشوری که تحت نفوذ یهودیان قرار گیرد، منحط میشود و به مرور زمان نابود میگردد.»
به گزارش فراق، رسانه آلبانیایی گازتا ایمپکت در گزارشی با انتشار یک سند تاریخی از آرشیو وزارت امور خارجه این کشور نوشت: آلبانیها نه تنها در دوران اشغال فاشیستی، حامی موسولینی و هیتلر بودند و امید داشتند که آلمان و ایتالیا، آلبانیاییها و مسلمانان جهان را از اشغال صهیونیستی-انگلیسی رهایی بخشند، بلکه در دوران حکومت زُغو نیز، محافل رسمی آلبانی بهطور آشکار ضدیهودی بودند و با قدرت با اسکان یهودیان در آلبانی مخالفت میکردند؛ چنانکه کنسول آلبانی در وین، کاتولیکی به نام کُل رُوتا میگفت:
«تاریخ به ما نشان میدهد که هر کشوری که تحت نفوذ یهودیان قرار گیرد، منحط میشود و به مرور زمان نابود میگردد.»
در گزارش کنسولگری آلبانی در وین در دسامبر ۱۹۳۵ که به وزارت امور خارجه پادشاهی آلبانی ارسال شده، به طرحهای یک کمیته متشکل از یهودیان آلمان با مرکزیت لندن اشاره شده که برای اسکان هزاران مهاجر یهودی در قلمرو آلبانی تلاش میکرد. این تلاشها از سپتامبر ۱۹۳۵، زمانی که دولت آلمان اخراج یهودیان را تصویب و به آنان اجازه داد بخشی از اموال خود را با خود ببرند، شدت گرفته بود.
کُل روتا، کاتولیک اهل اِشکودِر، دولت آلبانی را از خطر اشغال اسرائیلی هشدار میدهد و در نامه رسمی خود تأکید میکند که آلبانیاییها ملتی ضدیهودی هستند که اجازه نخواهند داد یهودیان نان را از دهان آلبانیاییها بیرون بکشند!
«ما کاملاً مخالف تهاجم اسرائیلیان آلمانی به آلبانی هستیم، زیرا آلبانیایی، گرچه تا امروز در کشور خود اسرائیلی نداشته، اما ذاتاً ضدیهودی است و نمیخواهد که یهودی بیاید و لقمه نان را از دهانش بیرون بکشد.»
متن اصلی در زیر:
کنسولگری سلطنتی آلبانی، وین
شماره: ۱۸۸/۲
موضوع: درباره استعمار آلبانی با مهاجران اسرائیلی از آلمان
به جناب وزیر محترم امور خارجه پادشاهی در تیرانا
همانطور که اطلاع دارید، بیش از یک سال است که کمیته مرکزی مهاجران اسرائیلی آلمان در لندن در تلاش برای اسکان چندین هزار مهاجر اسرائیلی اخراجشده از آلمان در سرزمین آلبانی است.
به نظر میرسد پس از تصمیم آخر اتخاذشده توسط دولت ناسیونال سوسیالیست در گردهمایی عمومی آن در نورنبرگ در سپتامبر سال جاری، پروژه استعمار آلبانی با عناصر اسرائیلی اکنون شکلی عینی به خود گرفته است، در حالی که دو ماه است که از محافل مهاجران اسرائیلی آلمان، سؤالات مختلفی درباره امکان مهاجرت آنان به آلبانی به عنوان تاجر و صنعتگر دریافت میکنیم، با این تأکید همیشگی که برای این منظور، دولت آلمان به آنان اجازه میدهد بخشی از اموال خود را با خود ببرند.
لذا شایسته دیدیم که این نکته را به آن وزارت محترم ارجاع دهیم و پیش از دادن پاسخ قطعی به ذینفعان، خواستاریم دیدگاه دولت خود را اعلام نماییم.
تفاوت در ظاهر، اما یگانگی در ماهیت؛ این دقیقترین توصیف برای مقایسه میان جریان تروریستیِ آشوبهای دیماه ۱۴۰۴ و سازمان تروریستی مجاهدین در سالهای آغازین انقلاب اسلامی است. دو پدیدهای که با وجود فاصله زمانی چند دههای، از یک ریشه فکری و راهبردی تغذیه میکنند و به همین دلیل، در شیوه عمل، اهداف و حتی ادبیات خشونت، شباهتهای انکارناپذیری دارند.
گروهکی که از ابتدای دهه ۶۰، تروریسم مسلحانه را بهعنوان راهبرد رسمی خود علیه ملت ایران برگزید، در مؤلفههای اساسی با آشوبهای تروریستی زمستان ۱۴۰۴ همپوشانی معناداری دارد. این همسانی نه تصادفی است و نه سطحی؛ بلکه از وحدت در بنیان فکری و ماهیت ضدملی هر دو جریان حکایت میکند. وقتی سرچشمه یکی باشد، طبیعی است که خروجیها نیز به یکدیگر شباهت پیدا کنند.
نخستین و مهمترین وجه مشترک، نشانهرفتن مستقیم مردم است. در کارنامه منافقین از سال ۱۳۶۰ به بعد، شهروندان عادی همواره در فهرست اهداف ترور قرار داشتند. از منظر آنان، تنها مدافعان امنیت مجرم نبودند؛ بلکه مردمی که به زندگی عادی خود ادامه میدادند و حاضر نمیشدند در پروژه خشونتبارشان مشارکت کنند نیز «مستحق مجازات» تلقی میشدند.
همین منطق بیمار، مردم کوچه و بازار را صرفاً بهدلیل عدم همراهی، به هدفی مشروع برای جنایت بدل میکرد؛ نگاهی آمیخته به تکفیر، که جهان و انسان را با معیار صفر و یک و در چارچوبی خوارجمآبانه تحلیل میکرد. این رویکرد، با همان وضوح، در تروریسم دیماه ۱۴۰۴ نیز قابل مشاهده بود.
در حوادث خونین هجدهم و نوزدهم دیماه، آشوبگران تروریست هر فردی را که از همراهی با آنان سر باز میزد، آماج خشونت قرار دادند. حتی پا را فراتر گذاشتند و کسانی را که تحت تأثیر عملیات روانی رسانههای معاند به خیابان آمده بودند نیز از تیغ جنایت مصون ندانستند؛ چرا که برای آنان، اصل، افزایش حجم خونریزی و تشدید بحران بود. خشونتی افسارگسیخته که نهتنها مدافعان امنیت، بلکه شهروندان بیدفاع را نیز هدف گرفت.
این خشونت، محدود به میدان درگیری فیزیکی نماند. در عرصه اجتماعی و رسانهای نیز هر صدای مخالفی با ترور شخصیت مواجه شد. همانگونه که تکفیریهای سیاسیِ وابسته به سرویسهای اطلاعاتی بیگانه در دهه ۶۰ عمل میکردند، نسخه بهروزشده آنان در سال ۱۴۰۴ نیز همان الگو را تکرار کرد. سلاخی مدافعان امنیت در زمستان ۱۴۰۴، از حیث قساوت و سبعیت، یادآور تاریکترین صفحات کارنامه منافقین در دهه ۶۰ است.
هدف نهایی این سطح از خشونت، ایجاد رعب عمومی بود؛ ترسی که قرار بود ضعف ذاتی این جریانها را پنهان کرده و بهمثابه تزریق مصنوعی قدرت، هیبت پوشالی برای آنان بسازد.
در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، ۱۰۰۰ نفر از پزشکان و استاد دانشگاه با صدور بیانیهای از مردم خواستند تا در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ با حضور پرشور شرکت کنند.
به گزارش خبرگززاری مهر، در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، ۱۰۰۰ نفر از پزشکان و اعضای هیئت علمی دانشگاههای علوم پزشکی کشور با صدور بیانیهای از مردم و جامعه پزشکی خواستند تا با حضور گسترده و پرشور خود در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، همبستگی و حمایت خود را از ارزشهای انقلاب نشان دهند.
متن بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الا ان نصرالله قریب
در آستانه روز ۲۲ بهمن سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب پرفضیلت اسلامی از همه ملت شریف و سربلند ایران و بخصوص از اعضای جامعه پزشکی و کادر بهداشت و درمان و خانواده های محترم آنان دعوت می کنیم با حضور گسترده و با نشاط خود در راهپیمایی روز چهار شنبه ضمن تجدید عهد با شهدای گرانقدر ایران اسلامی و امام شهدا و رهبر عزیزتر از جانمان، باعث ناامیدی دشمنان و افزایش امنیت و آرامش این میهن مقدس شوند
قدر مسلم سلامت روان و نشاط اجتماعی ملت ما در گرو حضور دسته جمعی در این کارناوال ملی و جشن اجتماعی می باشد.
هر ساله سران سازمان تروریستی مجاهدین برای قدرت نمایی نزد اربابان خود در اروپا، سعی می کنند خودی نشان دهند تا به آنها بفهمانند که نوکران خوبی برای دشمنان مردم ایران هستند. امسال بعد از ناآرامیهای دی ماه، گروه تروریستی رجوی سعی نمود با فرا رسیدن پیروزی انقلاب مردم ایران در آلمان گردهمایی بزرگی داشته باشد و آنرا مهم جلوه بدهد. از مدتها قبل سعی کرد با بسیج نیرو از سراسر اروپا و آمریکا اینگونه جلوه بدهد که این بار تعداد زیادی در تظاهرات شرکت خواهند کرد. آنان از چند روز قبل توسط لابیهای خود سعی کردند آمار شرکت کنندگان را بالا برده تا ثابت کنند رقم صد هزاری که ادعا کردند، در آلمان حضور خواهند یافت. این عدد را خبرگزاریهایی که پول گرفتهاند تا مجاهدین را پوشش دهند و افرادی مانند رودی جولیانی تکرار کردند تا برای دیگران جا بیندازند.
اما واقعیت صحنه در آلمان چه بود؟! اگر به تعداد افرادی که در تظاهرات حضور داشتند توجه کرده باشیم،در خواهیم یافت که اصلا چیزی که مریم رجوی در سر می پروراند، نبود. از افرادی که در این برنامه حضور داشتند می توان دریافت که تعداد زیادی از پناهندگان کشورهای مختلف گسیل کرده بودند و اصلا متوجه حرفهای مریم رجوی در سخنرانی نمی شدند و حتی وقتی مریم عنوان می کرد دست بزنید و یا شعار بدهید اصلا متوجه نمیشدند و فقط با همدیگر و دوستانشان حرف می زدند.
این شگرد همیشگی سازمان برای جمع آوری نفرات در تظاهراتها می باشد و با اینکه هر بار این حرکت ضد انقلابی افشا میشود ولی باز به این کار کثیف برای حیات خفیف و خائنانهشان ادامه میدهند. این بار هم با تمام حقه بازیها و ریخت و پاش دلارهای باد آورده باز نتوانست افراد زیادی جمع کند. البته این گونه آمار سازی را ما در اشرف عراق نیز شاهد بودیم. میدیدیم که چگونه هزار نفر را تبدیل به صد هزار نفر میکردند. این آمار سازی یکی از شگردهای تکراری دستگاه تبلیغاتی رجوی می باشد .
نفراتی که برای سخنرانی استفاده کرده بودند همان افراد تکراری بودند که در سیاست اروپا هیچ نقشی نداشته و برای اینکه در دوران بازنشستگی پولی دریافت کنند حضور پیدا می کنند و به تعریف و تمجید می پردازند.
مریم رجوی در سخنرانی کذایی خویش به حمایت از خشونت آفرینان صحنه اعتراضات ایران پرداخت و برای گرم کردن شوی مسخرهاش، مصیبت زدگان اشرف سه در آلبانی را به کار گرفت تا وانمود کند که از نیروهای به اصطلاح رزمنده برخوردار است .
با همه اینها، باز هم این همه جار و جنجال و جمع کردن نفرات از کشورهای مختلف هیچ سودی برای مریم رجوی نداشت و بیشتر به درد تبلیغاتی تلویزیون خودش و فریبکاری نیروهای سالخورده اش می خورد که درون پایگاه اشرف 3 از جهان واقعیت منزوی هستند. از نگاه مردم ایران مجاهدین یک گروه تروریستی است که دست در کشتار مردم ایران داشته و با دشمن وطن همکار کرده است. گناه مجاهدین باری ملت ایران نابخشودنی است.
کمیسیون امنیت ملی طی نامهای به وزارتخارجه، اجرای ماده ۷ قانون اقدام متقابل را خواستار شد.
به گزارش فراق، وزرای خارجه اتحادیه اروپا نهم بهمنماه سال جاری در اقدامی سیاسی و غیرقانونی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را که یک نهاد نظامی رسمی ایران بهشمار میرود، در فهرست سازمانهای به اصطلاح تروریستی قرار دادند؛ موضوعی که با واکنشهای متعدد در عرصه بینالملل و همچنین پاسخ قاطعنامه جمهوری اسلامی ایران روبرو شد.
در این راستا محمدباقر قالیباف، رئیس قوه مقننه ضمن محکوم کردن اقدام غیرمسئولانه اتحادیه اروپا در وارد کردن اتهامات بیاساس به سپاه مقدس پاسداران، به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی ماموریت داد تا موضوع ماده ۷ قانون “اقدام متقابل در برابر اعلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان «سازمان تروریستی» توسط ایالات متحده آمریکا” مصوب ۰۸/۰۲/۱۳۹۸ را پیگیری کند و در برابر اعلام سپاه بعنوان سازمان تروریستی، ارتش کشورهای اروپایی، گروه تروریستی اعلام شود.
در همین راستا ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس طبق قانون مذکور و به منظور اقدام متقابل در برابر این تصمیم نادرست و اقدام نسنجیده اتحادیه اروپا در تضعیف صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی که مغایر با اصول مسلم حقوق بینالملل و اصل یکصد و پنجاهم قانون اساسی است، طی نامهای خطاب به وزیر امور خارجه کشورمان، خواستار معرفی تمامی وابستههای نظامی کشورهای عضو اتحادیه اروپا به ویژه کشورهایی که در جنگ ۱۲ روزه علیه ملت ایران و یا در آشوبآفرینیهای اخیر رفتارهای نسنجیده داشتند به عنوان تروریست شد تا از خاک جمهوری اسلامی ایران اخراج شوند.
لازم به ذکر است؛ طبق ماده۷ قانون اقدام متقابل در برابر اعلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان «سازمان تروریستی» توسط ایالات متحده آمریکا: کلیه کشورهایی که به هرنحو از تصمیم ایالات متحده آمریکا مبنی بر اعلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان سازمان تروریستی تبعیت یا حمایت نمایند مشمول عمل متقابل میگردند.
به گزارش فراق، نماینده انجمن بینالمللی حمایت از خانوادههای قربانیان تروریسم نیز چندی پیش در دادگاه محاکمه منافقین خطاب به ملتهای جهان گفت، مسئولان کشور شما، بهویژه انگلیس، آلمان و فرانسه، با پولهایی که شما برای مالیات میپردازید جهت حمایت از تروریستهای جنایتکار در کشور خودتان استفاده میکنند.
وی خطاب به ملتهای اروپایی گفت: آیا شما میدانید مسئولان کشور شما، بهویژه انگلیس، آلمان و فرانسه، با پولهایی که شما برای مالیات میپردازید جهت حمایت از تروریستهای جنایتکار در کشور خودتان استفاده میکنند؟ در کجای دنیا جاسوس و خائن به کشور، در زمان جنگ، مدال افتخار و قهرمانی میدهند؟ آیا اگر نظام جمهوری اسلامی به جاسوس کشور شما که علیه شما و منافع کشور شما اقدام کرده بود مدال افتخار میداد، شما سکوت میکردید؟ من از طرف ملت حکیم و صبور ایران از شما درخواست میکنم از مسئولان خود مطالبه فرمایید که به چه دلیل این جنایتکاران و قاتلین زنان و کودکان را به کشور شما راه دادند؟ آیا حضور آنها موجب ناامنی در کشور خود شما نمیشود؟
مدت 22 سال از بهترین سال های عمر و زندگیم را در تشکیلات مجاهدین خلق تباه کردم. بعد از اسارت توسط ارتش بعث صدام در جریان جنگ ایران وعراق به اردوگاه اسیران جنگی منتقل شدم. در طی تمامی دوران اسارت بدلیل اینکه از قومیت عرب خوزستان بودم بصورت مضاعف و بدلایل اینکه چرا علیرغم اینکه عرب زبان هستم به جنگ علیه اعراب آمده ام تحت شکنجه های جسمی و روحی و روانی بودم. تا اینکه تابستان 68 یک روز مسئولین اردوگاه به ما گفتند گروهی از ایرانیان قصد آزادی شما را دارند و شما می توانید به کمک آنها از اردوگاه خارج شوید و زندگی راحت تری را داشته باشید. مسئولین این گروه که خود را از مجاهدین خلق معرفی کردند بعد از ورود به اردوگاه و صحبت با ما ضمن تعریف و تمجید از سازمانشان گفتند: بعد از پیوستن به ما در صورت تمایل می توانید به ایران و نزد خانواده هایتان برگردید.
بر اثر این تبلیغات و با توجه به شرایط نامناسب اردوگاه پذیرفتم که به مجاهدین خلق بپیوندم. بعد از پیوستن به تشکیلات در روزهای اول برخورد خوبی با ما داشتند و ما هم که فکر می کردیم دوران حضور ما در تشکیلات مجاهدین خلق کوتاه خواهد بود به همین دلیل سعی کردیم خودمان را با شرایط جدید تطبیق دهیم. تا اینکه بعد از مدتی من بدلیل برخی کنترل ها و برخوردهای تند فرماندهان عصبانی شده و در جمع دیگر اعضا از این نحوه برخوردشان انتقاد کردم. یک روز یکی از فرماندهان بنام افشین فرجی مرا صدا زد و گفت چرا پشت سر مسئولین حرف زدی و از فرماندهان و مسئولین بدگویی می کنی؟ تا من پاسخ دادم که برخورد تندی با ما می شود، بلافاصله سیلی محکمی به من زد و گفت مرا به بازداشتگاه ببرند.
چشم هایم را بستند و من را بداخل اتاقی که بسیار کوچک بود، بردند. مدت پنج ماه در آن اتاق بودم در حالیکه بیشتر وقت ها چشمم بسته بود و فقط برای رفتن به سرویس بهداشتی چشم مرا باز می کردند. بخاطر شرایط نامناسب وغیر بهداشتی محل بازداشت بشدت مریض شدم و دچار تنگی نفس و ناراحتی قلبی گردیدم. چند بار به نگهبان گفتم که من را نزد پزشک ببرد ولی او هر بار با آوردن بهانه ای از انجام این کار خودداری کرد. در دوران زندان مستمرا کتک می خوردم و برایم عجیب بود، سازمانی که داعیه حقوق بشری دارد و خود را پرچمدار آزادی خواهی و حقوق بشر معرفی می کند، چگونه است که کوچک ترین انتقاد اعضایش را تحمل نمی کند؟! و پاسخ آنها به منتقدین زندان و کتک زدن و شکنجه است.
تغییر چهرهها و ادبیات، هرگز به معنای تغییر ماهیت نیست. تجربه چهار دهه اخیر نشان داده است که برخی جریانها، هر بار با نام و ظاهری تازه، اما با همان منطق مخرب گذشته، بازتولید میشوند.
به گزارش فراق، مقایسه رفتار و عملکرد آشوبهای تروریستی دیماه ۱۴۰۴ با عملکرد گروهک تروریستی منافقین در سالهای آغازین انقلاب، بیش از آنکه یک تشبیه تاریخی باشد، بازخوانی یک الگوی ثابت تروریستی است.
این دو جریان، اگرچه در دو مقطع زمانی متفاوت ظهور کردند، اما در بنیان فکری، روش عمل و نوع دشمنسازی، بهطرز معناداری به یکدیگر شباهت دارند؛ شباهتی که تصادفی نیست، بلکه از ریشههای مشترک ایدئولوژی پوچگرایی حکایت میکند.
مردم؛ نخستین هدف تروریسم
یکی از مهمترین نقاط اشتراک این دو جریان، تعریف مردم بهعنوان دشمن است. منافقین در اوایل دهه ۶۰، تنها نیروهای امنیتی یا مسئولان را هدف قرار نمیدادند؛ بلکه شهروندان عادی، کسبه، کارگران و رهگذران نیز در فهرست ترور قرار داشتند. جرم این افراد، صرفاً زندگی عادی و امتناع از همراهی با تروریستها بود.
همین منطق در حوادث دیماه ۱۴۰۴ نیز تکرار شد. آشوبگران تروریست، هر فردی را که حاضر به پیوستن به خشونت خیابانی نبود، «مخالف مشروع» تلقی کرده و هدف حمله قرار میدادند. دامنه این خشونت حتی از این هم فراتر رفت؛ بهگونهای که برخی از افرادی که خود تحت تأثیر فضاسازی رسانهای به خیابان آمده بودند نیز، قربانی تیغ کور این جریان شدند. در این منطق، افزایش تعداد قربانیان، خود به یک هدف تبدیل شده بود.
خشونت عریان؛ ابزار جبران ضعف
سطح سبعیت و خشونت در هر دو جریان، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر بحران مشروعیت و ناتوانی ساختاری آنهاست. همانگونه که منافقین در دهه ۶۰ با عملیاتهای کور و بیرحمانه تلاش میکردند خلأ پایگاه مردمی خود را جبران کنند، تروریسم دیماه ۱۴۰۴ نیز با خشونت افسارگسیخته، بهدنبال ایجاد رعب عمومی بود.
هدف از این راهبرد، القای تصویری اغراقشده از نفوذ بود؛ نوعی «قدرتنمایی مصنوعی» که قرار بود ناتوانی واقعی این جریانها در بسیج اجتماعی را پنهان کند. تجربه تاریخی نشان داده است که این تاکتیک، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت فضای روانی ایجاد کند، اما در نهایت به انزوای کامل عاملان آن میانجامد.
در حاشیه تجمع روزگذشته گروهک تروریستی مجاهدین در برلین آلمان، رخدادی کمسابقه و قابلتأمل ثبت شد؛ حادثهای کوتاه اما افشاگرانه که ماهیت ضدانسانی این تشکیلات وحشی و سرکوبگر را عیان ساخت.
به گزارش پایگاه خبری فراق، ایمان صفتی روزنامهنگار ایرانیـآلمانی روزنامهی بیلد و از مخالفان جمهوری اسلامی، در نزدیکی محل تجمع منافقین تنها یک پرسش ساده از مریم قجر مطرح کرد؛ «نظرتان درباره صدام چیست؟» پرسشی ساده و مستقیم درباره گذشته خیانتبار منافقین، که سالهاست از سوی این جریان بیپاسخ مانده است.
اما آنچه در پاسخ دریافت شد، نه کلام بود و نه منطق؛ بلکه حمله فیزیکی و رفتاری خشن از سوی محافظان موسوم به «زامبیهای مریم قجر» که با فحاشی، تهدید، و برچسبزنی، فضای پرسش را به صحنه درگیری بدل کردند.
مهاجمان حتی تلفن همراه ایمان صفتی و یکی از همراهانش را به زور گرفتند اما دقایقی بعد با ورود پلیس آلمان، گوشیها بازپس داده شد و ماجرا پایان یافت؛ اما ثبت این لحظات در ویدئویی کوتاه، گویای حقیقتی آشکار است.
این ویدئو اکنون در رسانههای اجتماعی دستبهدست میچرخد و تصویری گویا نه تنها از ذات سرکوبگر و پلید تشکیلات منافقین ارائه میدهد بلکه چهره شیطانی مریم قجر عجوزه را هم به نمایش میگذارد که با وجود دیدن این صحنه خود را به بیخیالی میزند و دستی تکان میدهد که تاریخ آن را به عنوان نماد ابلیس یاد خواهد داشت.
اخیرا تلویزیون مجاهدین را نگاه میکردم فیلمی مبنی بر اینکه “دوباره به پیروزی رسیدند!” پخش می شد. بیشتر شبیه یه یک دورهمی محفل سالمندان بود. این دورهمی خودمانی با دادن شعارهای رنگارنگ و اما بی خاصیت همراه بود که نشان از عقب ماندگی شان است و اینکه تا کجا از واقعیتهای جامعه عقب هستند .
وقتی در مورد عقبماندگیشان حرف می زنیم زیاد بیراهه نرفتیم. آنها شعار می دادند: ” این بار هم ما بردیم” !!! اینکه از کدام پیروزی حرف میزنند خودشان هم خبر ندارند. به چیزی که به آنان گفته می شود اکتفا کرده و نعره پیروزی سر می دهند. تا کی می خواهند با سر دادن شعارهای بی محتوا خودشان را گول بزنند؟
مصیبتزدگان آلبانی از بس از اخبار دنیا عقب هستند هنوز فکر می کنند اغتشاشات در ایران ادامه دارد و سرنگونی خیالیشان در دسترس و از طرف دیگر هم سرکرده فریبکارشان هنوز بر طبل توخالی جنگ میکوبد. او نمیداند که در ایران اگر خبری باشد چیز دیگری را دارند داغ میکنند.
رجوی مفلوک فکر میکرد با همکاری صهیونیستها و آمریکا میتواند در ایران جایی داشته باشد اما باز تیرش به سنگ خورد. اکنون به موسوی نخست وزیر گذشته ایران آویزان شده و از اصلاحطلبان میخواهد راهی برای بازگشت وی به داخل کشور باز کنند .
می خواهم واقعیتی در مورد اعضای گروه تروریستی رجوی بیان کنم. فیلمی درباره زامبیها نگاه می کردم. وقتی با اعضای سازمان و عملکرد شان مقایسه کردم بسیار شبیه بودند. افراد زامبی هیچ گونه اختیاری از خود ندارند مانند اعضای مجاهدین در اشرف 3 و هر چیزی که به آنان گفته می شود باید نشخوار کنند و به تعریف و تمجید از سرکرده گروه بپردازند. برای آنها ریشه و اصالتی نمیماند. بنابراین کنترلشان دست دشمن است و به افرادی ضد ملت و وطن تبدیل میشوند .
یکی دیگر از شباهتهایشان کشتن انسانها و خوردن خون آنان است. اگر به جریان اغتشاشات اخیر دی ماه نگاه کنیم در می یابیم همه شان به دنبال کشتار و ریختن خون و کشته سازی بودند و برایشان هیچ فرقی نداشت که فرد کشته شده چه فردی است فقط باید خون ریخته شود و زنده بودن شان با آن تضمین می شود .
در مورد رجوی تروریست باید گفت که او بعد از پیروزی انقلاب در این راه قدم گذاشت و شاهد بودیم که چگونه در سخنرانیهای خود از کشتههای سازمان حرف می زد تا خودش را مبرا از هر گناهی بداند و اگر اکنون دشمنان ایران به این مرحله رسیدهاند، آنان از بعد از پیروزی انقلاب این مسیر غلط را آغاز و طی کرده بودند .
همچنین در سوابق مجاهدین خلق، شاهد آتش زدن اتوبوس شهری و سوزانده شدن افراد بی گناه و کودک بودیم و بعد شاهد کندن پوست سر و جنایتهایی از این قبیل. در همان زمان سازمان در حال ساختن انسانهایی بود که امروز زامبی نامیده می شود. افرادی که از خودشان هیچ ارادهای نداشته باشند و فقط تشنه خون باشند.
اکنون این مسئله را در اعضای مصیبت زده در اشرف سه نیز شاهد هستیم. هنوز بدون اینکه فکری از خودشان داشته باشند به گفته سرکرده به دنبال کشتن و نابودی هستند. عشق ، زندگی و احساسات در وجود آنها نابود شده است.
داستان اغتشاشات اخیر درس خوبی به همه داد تا با شناخت بهتری نسبت به گذشته به این گونه سازمانها و اعضای تربیتشده آنها بنگریم. بدانیم که هیچ تفاوتی در انجام جنایت در بینشان نیست و همیشه در زمین دشمن بازی می کنند .