قاصد1393

افشاگری و تحلیل و تبیین عملکرد گروهک تروریستی مجاهدین خلق

قاصد1393

افشاگری و تحلیل و تبیین عملکرد گروهک تروریستی مجاهدین خلق

این وبلاگ برآن است چهره واقعی این جریان تروریستی را درسرسپاری به قطب های استعماری جهان ، بطور شفاف به تصویر بکشد ... (مصطفی آزاد)

دوستان و مراجعین محترم وبلاگ ، قابل ذکر هست این وبلاگ درادامه وبلاگ ghased1393.mihanblog.com و به جهت تعطیلی سایت میهن بلاگ ایجاد گردید .

پیوندها
  • ۱
  • ۰

علیرضا معدنچی، یکی از مزدوران یاوه‌باف فرقه رجوی، به درک واصل شد.

madanchi

 

به گزارش فراق، علیرضا معدنچی را می‌توان نمونه‌ای از اعضای نگون‌بخت اما در عین حال پلید این فرقه دانست. او سابقه فعالیت در دوران رژیم شاه را داشت و پس از انقلاب به عنوان مفسر سیاسی در رادیو و تلویزیون ایران، در بخش خبری نیمروزی فعالیت می‌کرد و موقعیت خوبی داشت. اما فریب خورد و با هواداری از فرقه رجوی به تشکیلات مجاهدین پیوست. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان یکی از مسئولان نفاق در همدان، مشغول به فعالیت شد.

معدنچی پس از ورود فرقه به فاز نظامی، از ایران خارج و به فرانسه رفت. وی پس از ورود فرقه به کشور عراق و استقرار در مقر اشرف، از فرانسه به عراق اعزام شد و به فعالیت در راستای اهداف تشکیلات پرداخت.

 او از سال ۱۳۶۴ یا ۱۳۶۵ در عراق و کمپ اشرف حضور داشت. در تمام این سال‌ها، وظیفه‌اش در بخش تبلیغات، تحریریه خبر، نوشتن مقالات و تحلیل‌های سیاسی گوناگون بر اساس دستورات رجوی بود. او تا پایان عمر در همین جایگاه باقی ماند و از نظر تشکیلاتی، وضعیت مناسبی نداشت. به دلیل گرایش‌های فکری و مطالعاتش، به ماهیت واقعی سازمان پی برده بود و همین امر منجر به اختلافاتی می‌شد، اما به او اجازه ابراز عقایدش را نمی‌دادند و سرکوبش می‌کردند. همواره او را قطب‌زده خطاب می‌کردند. به همین دلایل، با وجود سابقه طولانی، مستمراً تحقیر می‌شد و در رده‌های پایین فعالیت می‌کرد.

او شیادی را به خوبی از رجوی آموخته بود و در حالی که سال‌ها با نوشته‌ها و یاوه‌هایش جوانان را فریب می‌داد تا به سازمان بپیوندند و خون بسیاری از جوانان به گردنش است، هرگز اجازه نداد فرزندان و همسرش جذب فرقه شوند.

علیرضا معدنچی در چهار دهه گذشته، شغلش نوشتن و تهیه مطالب مورد نظر فرقه بود. تهیه بیشتر مطالب توهین‌آمیز و ناسزا تحت عنوان «تحلیل» و «مقاله» بر عهده او بود و به اصطلاح، عضو تحریریه صدای مجاهد و بعدها «سیمای نفاق» بود. در گذشته، تفسیرهای مزخرفش با صدای خودش پخش می‌شد و اغلب، طرف حساب رجوی در بحث‌های داخلی سازمان بود. با وجود آگاهی از بسیاری از موضوعات سیاسی و به دلیل تجربه و سوابقش، از بسیاری از تحلیل‌های احمقانه و مستبدانه رجوی مطلع بود و متوجه می‌شد، اما خود را سرسپرده نشان می‌داد و دستورات رجوی را پیش می‌برد. در سال‌های پایانی، مدتی مخالفت‌هایش را علنی کرد که به سرعت با او برخورد شد و به قول معروف، سر جایش نشانده شد تا به دیگر اعضای تحریریه و نویسندگان بفهمانند که هیچ‌کس نباید در برابر نظرات و خط‌مشی‌های سیاسی رجوی قد علم کند. گاهی اوقات که نظرات واقعی‌اش را در جلسات با رجوی مطرح می‌کرد، رجوی به او حمله می‌کرد و ضمن تحقیر، او را به جایی می‌رساند که در مقابل جمع از نظراتش عقب‌نشینی کرده و حتی عذرخواهی کند. پس از این اتفاقات، رتبه سازمانی‌اش تنزل یافت و علی‌رغم سابقه طولانی، به یک عضو عادی تبدیل شد.

در نتیجه، معدنچی راه و رسم حقه‌بازی را آموخته و تصمیم گرفت برای حفظ منافع و موقعیت خود، ظاهراً همراه و همگام با سازمان عمل کند. به همین دلیل، نه تنها دیگر مخالفت علنی نداشت، بلکه با تمام قوا به دروغ‌پردازی و لیچار بافی ادامه می‌داد. معدنچی با وجود آگاهی از واقعیات مسلم و با وجود اطلاع از خرفتی و خودشیفتگی رجوی، حتی نمی‌توانست این مسائل را ابراز کند و مجبور بود برخلاف آنچه می‌دانست و درک می‌کرد، در جهت منافع فرقه قلم‌فرسایی نموده و حقایق را بپوشاند. از این رو، همراهی او با دژخیم فرقه، به گناهانش می‌افزاید.

با تمام این اوصاف، پس از مرگش دوباره شیادی‌های فرقه آغاز شد و مریم قجر فریبکار به تمجید از او پرداخت. در حالی که در چهار دهه گذشته حتی اجازه نداده بودند دیداری با خانواده‌اش داشته باشد یا جدا شود. حتی به دروغ، اسم همسر و فرزندانش را بستگان گذاشتند.

معدنچی همچنین متهم ردیف پنجاه و پنجم دادگاه محاکمه سرکردگان فرقه رجوی نیز بود.

انتهای پیام

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
 
فرازهایی از تاریخ خیانت بار مجاهدین (۱۵)؛ کاخ هزار و یک شب، تکریت و سامرا
رسیدگی به فضای سبز کاخ بر عهده زنان شورای رهبری (بخوانید همسران مسعود رجوی) بود. بدین ترتیب که تعدادی از این زنان هر هفته از صبح تا ظهر به صورت نوبتی کارهای باغبانی و نظافت محوطه کاخ را انجام می دادند. و ورود مردان به کاخ ممنوع بود. کاخ پارسیان دارای بیش از 70 اتاق خواب مجلل داشت که تعدای از آنها مختص زنان شورای رهبری بعبارتی زنان حرمسرای رجوی و کثافت کاریهای وی بود.

در سال ۱۳۶۵ که رجوی به عراق پرواز کرد، برای او خانه مناسبی کنار پایگاه جلالزاده در بغداد در نظر گرفته شد. این خانه بعد از جنگ کویت نیز محل مناسبی برای رجوی بود که بشدت از آن حفاظت می شد.

اما محل اصلی اقامت رجوی جایی بود که  مجموعه «پارسیان» نامیده شد و مجهزترین و بزرگترین محل اقامت رجوی بود. در نزدیکی منطقه فلوجه در غرب بغداد و در همسایگی قرارگاه باقرزاده (پادگان طارق ارتش عراق) به این مجموعه «کاخ پارسیان» گفته می شد. این محل بعد از سقوط توسط ارتش آمریکا تسخیر شد و فرماندهی نظامی آمریکا نام «کاخ هزار و یک شب» را بر آن نهادند.

 

ساخت این مجتمع بزرگ در دهه ۷۰ شمسی ، توسط صدها کارگر و دهها پیمانکار و مهندس عراقی انجام شد و ۶ سال کار تکمیل آن طول کشید. کاخ پارسیان در وسط باغی بزرگ قرار گرفته بود. در محوطه آن استخر بزرگی که اطراف آن با مرمر سنگ فرش بود، قرار داشت. حدفاصل میان کاخ تا استخر، آبنمایی بسیار زیبا که از دو طرف بوسیه باغچه های گل احاطه شده بود، قرار داشت.

لازم به ذکر است که این باغ نیز همزمان با احداث کاخ ساخته شده و فضایی و فضایی خشک و بیابانی داشت، ولی در مدت زمانی بسیار کوتاه، با خرید و کاشت هزاران درخت (از قبیل: درختان میوه، درختان تزئینی ، انواع نخل ها انواع گل ها و چمن ها)، بیابانی خشک را به باغی سرسبز تبدیل کردند و در چهار طرف ساختمان ، حیاط سازی صورت گرفته بود.

رسیدگی به فضای سبز کاخ بر عهده زنان شورای رهبری (بخوانید همسران مسعود رجوی) بود. بدین ترتیب که تعدادی از این زنان هر هفته از صبح تا ظهر به صورت نوبتی کارهای باغبانی و نظافت محوطه کاخ را انجام می دادند. و ورود مردان به کاخ ممنوع بود.

کاخ پارسیان دارای بیش از ۷۰ اتاق خواب مجلل داشت که تعدای از آنها مختص زنان شورای رهبری بعبارتی زنان حرمسرای رجوی و کثافت کاریهای وی بود.

تاسیسات زیرزمینی و ضد بمب، پایگاه بسیار پیچیده مخابراتی و ماهواره هایی که زیر ساخت مناسبی برای آمریکایی ها بود در این مجموعه قرار داشت. در کنار این کاخ یک مجموعه ساختمانی شامل یک سالن بزرگ ۷۰۰ نفره آمفی تئاتر به نام سالن «احمدی» ، یک سالن غذاخوری ۷۰۰ نفره مشرف به باغ میوه، یک ساختمان اداری با یک سالن بزرگ و یک آشپزخانه بسیار مجهز ساخته شده بود.

کاخ تکریت یکی دیگر از کاخ های رجوی بود. بدلیل فشارهای رجوی برای تصاحب یکی از کاخ های صدام و از آنجا که عراقی ها مخالف دادن کاخ در مجتمع کاخ های صدام در منطقه کرخ (بغداد) به وی بودند، بالاخره این کاخ در تکریت به وی داده شد. هزینه زیادی برای لوکس تر و تجملی تر کردن آن صرف شد ولی بدلیل موقعیت جغرافیایی آن و ترس از تردد به تکریت، این کاخ هیچوقت مورد استفاده رجوی قرار نگرفت و تنها برای ارضای تجمل طلبی و زیاده خواهی های آنها بود.

کاخ سامرا، یک ویلای دو طبقه در شهر سامرا بود و با وجود اینکه بیشتر از دوبار برای مدتی کوتاه از آن استفاده نشد، هزینه زیادی بابت لوکس سازی آن صرف شد.

در کنار هریک از این خانه های مجهز ، یک پناهگاه نیز با هزینه های هنگفت ساخته می شد تا در صورت بروز هر حمله ای ، مسعود رجوی بطور موقت در آن پناه بگیرد. این نوع پناهگاهها با تجهیزات نظامی خاصی ساخته می شدند که مخصوص فرماندهان رده بالای نظامی در شرایط جنگی بود. باید به این نکته نیز اشاره کرد که تمامی مقرهای مسعود (حتی در مواردی که موقتی بود) مدام تعویض مبلمان و دکوراسیون می شدند، بویژه بعد از بازگشت مریم از فرانسه در سال ۱۳۷۵ ، این موضوع جدی تر شد.

در ابتدا، آنان مشتری فروشگاههایی بودند که برای کاخ های صدام از آنها خرید می شد، اما بعد از بازگشت مریم ، همه چیز با مارک اروپایی مورد پسند وی بود که شامل مواد غذایی هم بود که دوبار در هفته کامیون یخچالدار از اردن برای مصرف آنها خرید می شد.

تهیه کننده: علی صدر

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

کتاب «منافقین در کمینگاه صیاد» تالیف سرتیپ دوم جانباز محمدمسعود بهمنی به چاپ سوم رسید.

sayyad

 

به گزارش فراق، کتاب «منافقین در کمینگاه صیاد» تالیف سرتیپ دوم جانباز محمدمسعود بهمنی که به نقش ارتش و شهید صیاد شیرازی در عملیات مرصاد می‌پردازد، در انتشارات ایران سبز به چاپ سوم رسید.

«منافقین در کمینگاه صیاد» در چهار فصل «تاریخچه و وضعیت منافقین»، «عملیات مرصاد یا به اصطلاح منافقان «فروغ جاویدان»، «نقش صیاد در عملیات مرصاد» و «ارزیابی، تجزیه، تحلیل و نکات آموزشی عملیات مرصاد» تدوین شده است.

در کتاب حاضر، با هدف اینکه تاریخ جنگ باید به نسل جوان ارتش، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و محققان و پژوهشگران منتقل شود، هیئت معارف جنگ شهید سپهبد صیاد شیرازی تلاش می‌کند عملیات مرصاد را با دید و نگاهی تازه، نقش سایر نیروهایی که تاکنون کمتر به آن‌ها پرداخته شده است، ارائه دهد.

این کتاب به بیان خاطرات فرماندهان و مسئولان رزمنده در عملیات مرصاد به تشریح و چگونگی عملیات و تجزیه‌وتحلیل و ارزیابی آن می‌پردازد. کتابی که پایداری و پایمردی ارتشیان جان‌برکف و همچنین شهید صیاد شیرازی را منعکس کرده است.

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم: «پس از سقوط اسلام‌آباد غرب، رادیوی منافقین به مردم کرمانشاه نوید می‌داد که فردا به سوی شما می‌آییم. در تهران، اعضای شورای عالی دفاع هنوز گمان می‌کردند که با ارتش عراق طرفند و لذا آغاز عملیات منافقین با دانسته‌های آنان از توانایی ارتش عراق هم‌خوانی نداشت. همان شب امیر صیاد شیرازی مرد روزهای سرنوشت‌ساز عازم منطقه شد. او در سخنرانی در مسجد قلهک تهران گفت: «شبانه خودم را با یک فروند هواپیمای فالکن، به کرمانشاه رساندم و صحنه پیش روی دشمن را از نزدیک مشاهده کردم و متوجه شدم چنان جو پریشانی و اضطراب در مردم ایجاد شده بود که سراسیمه از خانه بیرون آمده بودند. از طرفی جاده کرمانشاه به بیستون مملو از خودروهایی بود که در انتظار جابه‌جایی بودند و ترافیک سنگینی ایجاد شده بود. بر این اساس با یک فروند بالگرد از فرودگاه کرمانشاه به سمت یکی از قرارگاه‌های تاکتیکی سپاه پاسداران مستقر در طاق بستان حرکت کردیم. نیمه شب چهارم تیرماه بود و تا ساعت یک و ۳۰ دقیقه شب نتوانستیم ماهیت دشمن را به دست آوریم که چه کسی است که همین‌طور در حال پیشروی است.»

انتهای پیام

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

برگزاری نشست‌های فرقه رجوی همواره با اعتراض دیپلماتیک وزارت خارجه ایران همراه بوده و اقدام فرانسه به مثابه حمایت از تروریسم و نقض قوانین حقوق بین‌الملل توصیف شده است.

monafegin 3

 

 به گزارش فراق، در بخش پنجم پژوهش «فرانسه و مجاهدین خلق در گذر زمان» به قلم دکتر نواب محمدی، ابعاد سیاسی تعاملات فرانسه و فرقه رجوی و تأثیر آن بر روابط با ایران، از چند جهت واکاوی شده است.

از نگاه سیاسی، تعاملات فرانسه و فرقه رجوی (و نیز تأثیرات آن بر روابط با دولت ایران) را باید از چند جهت واکاوی کرد.

چنانکه پیشتر اشاره گردید، تصمیم اتحادیه اروپا و در راس آن فرانسه برای درج نام فرقه رجوی در فهرست گروه‌های تروریستی در می ۲۰۰۳ صرفاً معطوف به بازوی نظامی فرقه یعنی ارتش به اصطلاح آزادیبخش ملی بوده و شاخه سیاسی آن -شورای ملی مقاومت- در فهرست گروه‌های تروریستی قرار نگرفت.

به همین صورت، انگلیس نیز پیشتر در سال ۲۰۰۱ با وجود اعلام فرقه رجوی بعنوان گروه تروریستی و ممنوع ساختن فعالیت‌های آنان در لندن، بخش سیاسی فرقه (شورای ملی مقاومت) را مستثنی نمود، لذا آنها قادر به انجام فعالیت‌های سیاسی و انتشار نشریه ارگان رسمی خود (مجاهد) نیز بودند. (برخلاف آمریکا که کلیت فرقه و ارکان آن را در لیست تروریسم گنجانده بود).

همین امر (امکان فعالیت شاخه سیاسی فرقه) در سایه توانایی مالی ورای تصور، امکان تداوم فعالیت‌های سیاسی، تبلیغات و مانورهای رسانه‌ای، برقراری ارتباطات، رایزنی و لابی با مقامات و چهره‌های سیاسی و برگزاری نشست‌های سالانه را برای سران فرقه فراهم آورد. چنانکه اعضای فرقه با لابی‌گری در پارلمان‌های کشورها و نهادهای بین‌المللی به ویژه اتحادیه اروپا، کنگره آمریکا و پارلمان‌های تروئیکای اروپایی، پرداخت‌های گزاف، نفوذ در اندیشکده‌های مطرح ضدایرانی (تینک تنک‌ها) و … توانستند ظرف چند سال فرقه متبوع خود را از لیست گروه‌های تروریستی خارج سازند. چنانکه در سال ۲۰۰۷ «دادگاه استراسبورگ» بعنوان عالی‌ترین مرجع قضائی اتحادیه اروپا رای بر خروج فرقه از لیست تروریسم داده و متعاقب در سال ۲۰۰۹ وزرای خارجه ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا در نشست بروکسل، فرقه رجوی را از لیست گروه‌های تروریستی اتحادیه خارج کردند. نکته حائز اهمیت این اقدام این است که این اولین باری است که اتحادیه اروپا تشکلی را از فهرست گروه‌های تروریستی خود خارج می‌کند.

درست از همان ایام حضور رهبران فرقه در پاریس (و پس از درج شاخه نظامی در لیست گروه‌های ترویستی اتحادیه اروپا)، یعنی از سال ۱۳۸۳ شمسی (۲۰۰۴ میلادی)، همه ساله در محدوده خرداد یا تیرماه (ژوئن یا ژوئیه) نشست‌های سالانه فرقه برگزار و مبالغی هنگفت، بدون هرگونه توجیه معقولی برای منابع و نحوه تامین آن، صرف حضور مقامات -عمدتاً بازنشسته- خارجی، تدارک جمعیت تحت عنوان هوادار، پذیرایی و ایاب و ذهاب و پروپاگاندا (بزرگنمایی و حماسه‌سازی) می‌شود.

[دلایل و نحوه خروج فرقه از لیست گروه‌های تروریستی و تبارشناسی و چرایی حضور برخی چهره‌های خارجی در این نشست‌ها خود موضوع مطلبی جداگانه است].

وجه مشترک این نشست‌ها، حضور برخی چهره‌های ضدایرانی همچون «رودی جولیانی»، «مایک پمپئو»، «مایک پنس»، «ویدال کوادراس»، «جان بولتون»، «ترکی فیصل» و چهره‌هایی از این سنخ می‌باشد که رسانه‌های مطرحی همچون شبکه «ان. بی. سی نیوز»، «واشنگتن‌پست»، «نیویورک تایمز»، «اینترسپت»، «گاردین» و «ال پائیس» در مورد انگیزه‌های مالی و دریافت ارقام هنگفت (با ذکر دقیق جزئیات) جهت حضور در نشست‌ها، افشاگری‌های حیرت‌آوری داشته‌اند.

پول‌ها بر تن و روان این میهمانان اجاره‌ای شیدای دلار! چنان شیرین آمده که فی المثل مایک پمپئو (وزیر خارجه دولت قبلی ترامپ و رئیس اسبق سازمان سیا) در نشستی در دسامبر ۲۰۲۲ مریم رجوی را «رئیس‌جمهور منتخب ایران» خواند. پمپئو در این نشست گفت: «می‌خواهم سخنانم را با به رسمیت شناختن رئیس‌جمهور منتخب، مریم رجوی شروع کنم. شورای ملی مقاومت ایران تحت رهبری او در حال پی‌ریزی یک جمهوری آزاد، مستقل و دموکراتیک در ایران است» واقعاً چه بیچاره ملتی است که سرنوشت مردمانش با دستان خون‌آلود فرقه‌ای‌ها و در سایه ائتلاف مایک-مریم رقم بخورد. شگفتا که مریم رجوی حتی یکبار دستکم از باب تعارف یا خضوع -اصطلاحاً شکسته نفسی- عنوان رییس جمهور برگزیده را پس نزده و به واقع در توهم عنوان رییس جمهور برگزیده سیر می‌کند.

باری، میزبانی پاریس در برگزاری این نشست‌ها همواره موضوع گفتگوها و چالشی در روابط دو دولت بوده و حاشیه‌ها و جنجال‌هایی را نیز بهمراه داشته است. برگزاری این نشست‌ها همواره با اعتراض دیپلماتیک وزارت خارجه ایران همراه بوده و اقدام فرانسه به مثابه حمایت از تروریسم و نقض قوانین حقوق بین‌الملل توصیف شده است.

در سال‌های اخیر برخی جنجال‌ها و مسائل منبعث از این نشست‌ها از قبیل اتهامات علیه اسداله اسدی در سال ۱۳۹۷ و دستگیری و محاکمه وی و چندتن دیگر در بلژیک، تا مدت‌ها بعنوان یک چالش محوری بر روابط ایران و برخی دول اروپایی سایه افکند، یا اعلام ممنوعیت برگزاری نشست سالانه فرقه از سوی پلیس فرانسه در سال ۲۰۲۳ که سبب ایجاد جنجال‌های رسانه‌ای و شلوغ کاری اعضای فرقه گردید و نهایتاً این اعتراضات، منجر به لغو این ممنوعیت با حکم دادگاه فرانسه گردید. یا حضور به شدت بحث‌برانگیز ترکی فیصل -بعنوان یک مقام استخباراتی سابق و نیز عضوی از خاندان سعود در نشست ۲۰۱۶ فرقه، که اولاً؛ تحلیل‌های پیشین در خصوص ارتباط سعودی‌ها با رجوی و ساپورت مالی فرقه توسط آنان را تایید کرد. ثانیاً؛ با سخنان بسیار خصمانه و اعلام حمایت از یک گروه تروریستی در اوج تنش‌های دو کشور، دو دولت را تا آستانه تخاصم و رویارویی کشاند.

انتهای پیام

  • مصطفی آزاد
  • ۰
  • ۰

افراد جدا شده از مجاهدین خلق که موفق به فرار از کمپ‌های مختلف این سازمان شده‌اند، درباره تجربیات خود در اسارتگاه اشرف و شرایط فرقه‌ای آن صحبت کرده‌اند.

ashraf3 36 5

 

به گزارش فراق، در بخش دوم بررسی ساختار و شرایط درونی مقر «اشرف ۳» از زوایای روانشناختی و اجتماعی می‌خوانیم: اعضای جداشده از مجاهدین خلق تأکید دارند که شرایط در مناسبات و روابط درون تشکیلاتی مشابه بسیاری از روش‌های روانی و ایدئولوژیک استفاده‌شده در کمپ اشرف در عراق است. برخی از تجربیات آن‌ها شامل موارد زیر می‌شود:

اعضای جدا شده از مجاهدین خلق بارها به این نکته اشاره کرده‌اند که در کمپ‌های این سازمان، به ویژه در اشرف ۳، اراده و شخصیت فردی اعضا به‌شدت سرکوب می‌شود. در این محیط، هیچ‌گونه حق انتخاب و استقلال فکری وجود ندارد. تمامی تصمیمات اعضا، حتی کوچک‌ترین آنها، باید طبق دستورات رهبری باشد. این سرکوب شخصیت و هویت فردی باعث می‌شود که اعضا نتوانند به‌طور طبیعی فکر کنند یا انتخاب‌های خود را داشته باشند.

«اشرف ۳» مکانی جدا از انسانیت و حقوق بشر / ۱

 

بسیاری از اعضای جدا شده از مجاهدین خلق از آزارهای روانی و ذهنی در کمپ اشرف ۳ سخن گفته‌اند. این آزارها به‌صورت روش‌هایی همچون شستشوی مغزی، استفاده از فشارهای روانی، تهدیدهای مداوم و حتی تجزیه‌کردن شخصیت فردی اعضا برای حذف هرگونه تفکر مستقل انجام می‌شود. افراد در این شرایط معمولاً نمی‌توانند از خودشان دفاع کنند و به‌طور مداوم در حالت اضطراب و ناامنی قرار دارند.

بسیاری از اعضای جدا شده از مجاهدین خلق اشاره کرده‌اند که یکی از ویژگی‌های بارز زندگی در کمپ‌های این سازمان، دریافت دستورات غیرمنطقی و بی‌رحمانه از رهبری است. برای مثال، در دوره‌های مختلف، افراد باید به‌طور کامل به دستورهای رهبری بی‌چون و چرا عمل می‌کردند. این دستورات شامل کارهای سخت و گاهی غیرممکن بودند و هیچ‌گونه انعطاف‌پذیری در آن‌ها وجود نداشت. اعضا برای مخالفت با این دستورات مورد تهدید قرار می‌گرفتند و در صورتی که در برابر آن‌ها مقاومت می‌کردند، تحت مجازات‌های شدید قرار می‌گرفتند.

ashraf3

 

جدا شده‌ها همچنین تأکید کرده‌اند که در شرایط کمپ اشرف ۳، به‌ویژه در دهه‌های اخیر، روابط انسانی به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته بود. اعضا به‌دلیل جداسازی‌های اجباری از همدیگر، و همچنین محدودیت‌های شدید در روابط اجتماعی، احساس انزوای عاطفی می‌کردند. از سوی دیگر، ایجاد شک و تردید میان اعضا و تجزیه آن‌ها به گروه‌های مختلف برای حفظ کنترل، باعث افزایش تنش‌ها و اضطراب‌های درونی می‌شد.

افرادی که موفق به فرار از سازمان شده‌اند، با مشکلات زیادی مواجه هستند. سازمان مجاهدین به‌شدت با جداشدگان دشمنی می‌کند و با استفاده از تهدید، ترور شخصیتی و حتی اقدامات فیزیکی، تلاش می‌کند آن‌ها را خاموش کند. همچنین سازمان با همکاری برخی از حامیان خارجی خود، زندگی این افراد را حتی در خارج از ایران تحت فشار قرار می‌دهد.

در کمپ اشرف ۳، به‌طور مشابه با سایر کمپ‌های مجاهدین خلق، ساختار یک‌جانبه و فرقه‌ای حاکم است. این ساختار به‌گونه‌ای طراحی شده که تمام فعالیت‌ها و روابط درون سازمان تحت کنترل شدید رهبری مسعود و مریم رجوی باشد. در این سیستم، کادرهای تشکیلاتی به‌عنوان اعضای مطیع و دنباله رو هستند و تنها وظیفه آن‌ها پیروی بی‌چون و چرا از دستورات رهبری است.

در کمپ اشرف ۳، همانند کمپ اشرف در عراق، هیچ‌گونه ساختار دموکراتیکی وجود ندارد. سازمان به‌صورت هرمی است و اعضای رده پایین‌تر از هیچ‌گونه قدرت تصمیم‌گیری برخوردار نیستند. بالاترین سطح قدرت در دست رهبران سازمان (مسعود و مریم رجوی) قرار دارد و تمامی تصمیمات در بالاترین سطوح اتخاذ می‌شود. این ساختار هرمی، فضای انتقاد، پیشنهاد و بحث را به‌طور کامل از بین می‌برد.

آموزش‌های ایدئولوژیک در کمپ اشرف ۳ به‌شدت بسته و محدود است. اعضا مجبور هستند که تمام وقت خود را صرف یادگیری اصول و عقاید سازمان کنند و هیچ‌گونه فضای شخصی برای تفکر و انتخاب فردی وجود ندارد. این آموزش‌ها بیشتر بر حفظ ایدئولوژی سازمان و پرورش اعضاء به‌عنوان نیروهای وفادار به رهبری متمرکز است، تا توسعه فکری و حرفه‌ای.

کمپ اشرف ۳، همچنان که نشان داده شد، نمایانگر یک ساختار فرقه‌ای و استبدادی است که بر اعضای سازمان مجاهدین خلق حاکم است. این کمپ، با استفاده از تکنیک‌های کنترل ذهنی، سرکوب شخصیت‌های فردی و جداسازی اعضا از دنیای بیرونی، محیطی بسته و آزاردهنده را برای اعضا ایجاد کرده است. تجربیات جدا شدگان از این کمپ‌ها، همگی گواهی بر شرایط استبدادی و آزاردهنده‌ای هستند که بر زندگی افراد در این محیط حاکم است.

در پایان، باید گفت که در چنین شرایطی، اعضا به‌طور مستمر در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات روانی و اجتماعی هستند که ناشی از زندگی در یک فرقه استبدادی و بسته است. آنچه که از گزارش‌ها و شهادت‌های مختلف به‌دست آمده، تأکید دارد بر نیاز به توجه و حمایت‌های روانشناختی برای کسانی که از چنین شرایطی رهایی یافته‌اند و در تلاش برای بازسازی زندگی و هویت خود هستند.

آرش رضایی

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
 
دایره المعارف ۲۳۰۰۰شهید ترور در اختیار شورای امنیت قرار گرفت
 
سفیر و نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد در نیویورک، با ارسال نامه‌ای رسمی به شورای امنیت، دایرةالمعارف ۲۳۰۰۰ شهید ترور کشور را تقدیم این شورا کرد.

امیرسعید ایروانی، سفیر و نماینده جمهوری اسلامی ایران نزد سازمان ملل متحد در نیویورک در نامه‌ای که خطاب به آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل و عمار بن جامع، رئیس دوره‌ای شورای امنیت ارسال گردید نوشت: «پیرو دستور دولت متبوعم، افتخار دارم که به‌پیوست دایرهالمعارفی شامل ۲۳ هزار قربانی ایرانی تروریسم را به حضورتان تقدیم کنم.

وی افزود: «این مجموعه جامع نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران نه تنها پیشگام در مبارزه با تروریسم است، بلکه به عنوان یکی از اصلی‌ترین قربانیان تروریسم پس از انقلاب ۱۳۵۷ هزینه‌های سنگینی پرداخته است.»

ایروانی در بخشی از نامه خود بیان کرد: «از همان آغاز انقلاب، جمهوری اسلامی ایران شاهد اقدامات بی‌امان ترور، خرابکاری و تجاوز بوده است که توسط گروه‌های تروریستی و با حمایت بازیگران خارجی طراحی و اجرا شده‌اند. حدود ۲۳۰۰۰ ایرانی بی‌گناه، از جمله زنان و کودکان، در نتیجه این اقدامات شنیع جان خود را از دست داده‌اند.»

گردآوری اطلاعات شهدای مظلوم ترور، که سند گویای نقض حقوق بشر شهروندان ایران به‌شمار می‌رود، علاوه بر زنده‌نگه‌داشتن نام و یاد آن‌ها، گامی اولیه در راستای احقاق حقوق خانواده‌های قربانیان ترور می‌باشد.

کتاب «دایره المعارف شهدای ترور جمهوری اسلامی ایران» با چنین نگاهی و با بهره‌گیری از منابع مختلف مکتوب و اسنادی و بر مبنای ماده‌ی نخست «قانون مبارزه با تأمین مالی تروریسم» مصوب مجلس شورای اسلامی نگاشته شده است و  شهدای ترور کشور از تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۳۰ آبان‌ ۱۴۰۳ را که توسط بیش از ۳۰ گروه تروریستی به‌شهادت رسیده‌اند، شامل می‌شود.

آمار شهدای ترور که با تأسف از تمام اقشار مختلف جامعه هستند عدد ۲۳۰۳۲ را نشان می‌دهد، در این کتاب افزون بر نام و نام خانوادگی و نام پدر شهید، اطلاعاتی مانند تاریخ تولد و شهادت، محل تولد و شهادت، دین و مذهب و نوع عملیات ترورِ هر شهید توسط گروهک‌های تروریستی نیز گنجانده و در انتهای کتاب هم ضمائمی مانند جدول‌های آماری و نموداری از فراوانی شهدای ترور و اقدامات تروریستی در نقاط مختلف کشور درج شده است.

  •  
  • منبع خبر : رسانه های ایران
  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
 
برگزاری بیست و هشتمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات مجاهدین
 
وکیل شکات پرونده رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از اعضای سازمان مجاهدین همچنین ماهیت این سازمان به عنوان یک شخصیت حقوقی گفت:‌ فرقه تروریسیتی مجاهدین به نقطه‌ای می‌رسد که به‌صورت علنی و با دستور مقامات بالایی آن دست به شکنجه افراد می‌زند و عملیات مهندسی اجرا می‌کند.

بیست و هشتمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق موسوم به منافقین و همچنین ماهیت این سازمان به عنوان یک شخصیت حقوقی، روز سه‌شنبه (۱۶ بهمن‌ماه) در شعبه یازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی حجت‌الاسلام والمسلمین امیررضا دهقانی و مستشاران دادگاه مرتضی تورک و امین ناصری، با حضور وزیری نماینده دادستان، خانواده شهدا و وکلای آنها و همچنین وکلای متهمان در مجتمع قضایی امام خمینی (ره) به‌صورت علنی  در حال برگزاری است.

قاضی دهقانی در ابتدا با اعلام علنی بودن دادگاه از وکیل شکات خواست تا در جایگاه قرار بگیرد و اظهارات خود را مطرح کند.

حجت‌الاسلام والمسلمین مسعود مداح وکیل شکات گفت: در جلسات گذشته به موضوع اقدامات تروریستی گروهک مجاهدین پرداخته شد، بحث اول وقوع جرایم سازمان‌یافته توسط این گروهک تروریستی است که مصداق بازر گروه مجرمانه است. بحث دوم مستقل بودم جرم سردستگان گروهک تروریستی منافقین است و بحث سوم، مسئولیت کیفری داشتن این گروهک به‌عنوان یک شخصیت حقوقی است.

وی در رابطه با اقدامات تروریستی گروهک منافقین گفت: گروهک منافقین به نقطه‌ای می‌رسد که به‌صورت علنی و با دستور مقامات بالایی آن دست به شکنجه افراد می‌زند و عملیات مهندسی را اجرا می‌کند. در کتاب «شکنجه» که اظهارات محکومین و شکنجه‌گران گروهک منافقین است، مهران اصدقی علنی اعتراف می‌کند که اگر اطراف خانه‌های تیمی افراد مشکوکی را دیدید، سریع اقدام کنید و آنها را ربوده و به خانه تیمی برده و شکنجه کنید و اطلاعات بگیرید؛ که این موضوع نشان می‌دهد شکنجه افراد یک دستور مستقیم از بالا است. 

وکیل شکات گفت: مهران اصدقی گفته است بعد از اینکه خط شکنجه افراد به ما داده شد، تعداد زیادی حکم جعلی کمیته و سپاه به ما داده شد که به ما گفتند حسین ابریشم‌چی خانه خودش را برای شکنجه افراد اختصاص داده است. 

وی ادامه داد: مهران اصدقی در جای دیگری دلیل شکنجه افراد را اینگونه مطرح کرده است که سازمان موجودیت خودش را از دست داده بود و به هر کاری دست می‌زد تا موجودیت خود را به دست آورد.

وکیل شکات ادامه داد: آیا ترور ۱۷ هزار نفر بدون شبکه‌سازی و حمایت امکان‌پذیر است؟ مهران اصدقی در رابطه با ترور مسئولان اعتراف کرده است آیا به دست آوردن سلاح و ترور افراد مهم، به غیر از شبکه‌سازی امکان‌پذیر است؟ پس شکی نداریم که سازمان منافقین با شبکه‌سازی اقدام به ربایش، شکنجه و ترور افراد می‌کرد.

وی ادامه داد: مهران اصدقی توضیحات کاملی در رابطه با ربایش محسن میرجلیلی و طالب طاهری دو شهید انقلاب اسلامی داده است. شکنجه این شهیدان بسیار وحشتناک بود. 

وکیل شکات گفت: نسبت به مسائل حقوقی که ممکن است در خلال دادگاه و توسط وکیل متهمین پرونده بازگو شود، مطالبی را مطرح می‌کنم. ممکن است این سوال پیش بیاید که یک بار به جنایت‌های این افراد رسیدگی شده است و این افراد بعضا دستگیر و محاکمه شدند، می‌دانیم اگر در پرونده‌ای رای قطعی، صادر شده باشد، حقوق‌دانان به آن اعتبار امر مختومه می‌گویند و دیگر نمی‌توانیم به این پرونده رسیدگی مجدد داشته باشیم. 

وی افزود: من به این اشکال این‌گونه پاسخ می‌دهم، اولا سرکردگی و سردستگی گروه مجرمانه خود به‌عنوان جرمی مستقل محسوب می‌شود که به این جرم رسیدگی نشده؛ لذا مجازات مباشرین جرم که در زمان خود انجام شده است مانعی از تعقیب و مجازات سرکردگان این گروه تروریستی نخواهد بود، مستند هم طبق ماده ۱۳۰ و تبصره ۱ و ۲ آن از قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ است. 

وکیل شکات گفت: نکته دوم اینکه در تمام دادگاه‌هایی که تشکیل شده و اظهاراتی که از متهمین گرفته شده، صرفا نگاه جز به جز داشتیم و ۳-۴ نفری که جرم را مرتکب می‌شدند آن‌ها را مورد مجازات قرار می‌دادیم و اتهام را متوجه آن‌ها می‌کردیم، اما نسبت به این سرکردگان چه اتفاقی افتاده که به حلقه یک گروهک تروریستی وصل می‌شدند، آیا نسبت به این حلقه اقدامی صورت گرفته است؟ حکمی صادر شده است؟ خیر؛ لذا عنوان اعتبار امر مختومه نسبت به جرایم سازمان یافته‌ای که توسط سرکردگان و توسط روسای این گروه تروریستی انجام شده، حرف بی‌معنایی است. 

وی افزود: نکته سوم اینکه، شاید کسی بگوید ریاست یک گروه تروریستی بتواند مشمول عنوان مجرمانه معاونت در جرم باشد، افراد این جرایم را انجام دادند و سران از آن‌ها حمایت کردند، مقدمات جرم و وسایل لازم را تهیه کردند، اما خودشان که در جرم مباشرت نداشتند، خب مشمول عنوان معاونت در جرم می‌شوند و معاونت در جرم می‌تواند مشمول مرور زمان شود. لذا بعد از گذشت این همه سال از این جنایات می‌توانیم سرکردگان را مستند به بند ۳ ماده ۱۳ قانون آیین دادرسی کیفری مشمول قرار موقوفی تعقیب بدانیم چراکه شامل مرور زمان شده است. به این شبهه اینگونه پاسخ می‌دهم اولا موضوع ۱۰۷ از قانون مجازات اسلامی صرفا جرایم تعزیری است و اگر جرمی تعزیری باشد این جرم می‌تواند مشمول مرور زمان اجرای حکم، مرور زمان تعقیب و عنوان مرور زمان شود، اما سوالم این است آیا عناوینی مثل بغی و محاربه و افساد فی‌الارض که عنوان حد شرعی دارند، آیا مشمول مرور زمان می‌شوند؟ خیر از استثنائات بحث مرور زمان جرایم حدی، قصاص و دیات است که شامل مرور زمان نمی‌شوند.

مسعود مداح وکیل شکات گفت: حتی بر فرضی که بگوییم آن‌ها جرم تعزیری انجام دادند و مشمول مرور زمان نیز شوند باز هم قانونگذار استثنایی گذاشته است. مستند به بند الف از ماده ۱۰۹ قانون مجازات اسلامی، جرایمی که علیه امنیت باشند، مشمول مرور زمان نمی‌شوند و اتفاقا جرایمی که سرکردگان جریان نفاق در جامعه ایرانی رقم زدند جرایمی علیه امنیت هستند که مشمول بغی، محاربه و افساد فی‌الارض خواهند شد لذا بحث مرور زمان نمی‌تواند مطرح شود. 

وی افزود: نسبت به سرکردگان فعلی منافقین و یا اعضای موخر این سازمان، چه حرفی می‌توان زد. ممکن است وکلای متهمین بخواهند اینگونه دفاع کنند که اعضایی که بعد از شکنجه‌ها و جنایات منافقین به جریان نفاق پیوستند و هم اکنون در زمزه متهمین کیفرخواست هستند، اینها باید تبرئه شوند و جرمی نکردند و معاونتی در جراییم پیشین نداشتند، پاسخ را در چند حوزه بیان می‌کنم. عنوان سرکردگی یک گروه مجرمانه یک عنوان مجزا از جرایم ارتکابی اعضا و مباشرین است. لزوما به این معنا نیست که سرکردگان هر کدام مباشرت در جرم داشته باشند و حتی تقارن زمانی بین جرم ارتکابی و سردستگی نیز در قانون ما پیش‌بینی نشده است. 

مسعود مداح، وکیل شکات گفت: ممکن است جرم قبل از سردسته بودن این شخص اتفاق افتاده باشد، اما عنوان گروه مجرمانه وجود دارد و ممکن است حتی بعد از سردسته بودن این شخص باشد و مهم این است که این شخص مشمول یک عنوان مجرمانه به نام سرکردگی گروه مجرمانه می‌شود لذا نیازی نداریم که نسبت به سرکردگان امروز سازمان مجاهدین بخواهیم آن را ثابت کنیم که اینها لزوما در زمان وقوع این جنایات تقارن زمانی داشتند یا خیر؟ 

وی افزود: مسئله دوم بحث فقهی است در عنوان بغی، استشهاد می‌کنم به قول فقها و مرحوم محقق هندی و روایتی از جناب حفص ابن غیاث از امام صادق (ع) در کتاب کافی که در این روایت آمده، اگر گروه باغیان دارای گروه مجرمانه باشند، اسیر اینها نیز اعدام خواهد شد و اتفاقا آنهایی که پشت سر و در گروه مجرمانه باشند ولو مباشرتی در گروه مجرمانه ندارند، آنها نیز مجازات می‌شوند.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
 
پشت پرده لغو جلسات ضد انقلاب در اروپا
 
چالش‌هایی که اپوزیسیون در سه سال اخیر پشت سر گذاشته، ماهیت مصرفی آن‌ها برای دولت‌های غربی را به نمایش گذاشته است. عرصه‌ای که این دولت‌ها برای سازمان تروریستی مجاهدین طی سال‌های اخیر مهیا کرده بودند، پس از آشوب‌های ۱۴۰۱، به طور پیوسته تنگ شد و میدان عملیاتی خود را در کشورهای مختلف از دست دادند.

برخی اخبار درباره لغو نشست ضدانقلاب حکایت از آن دارد که اختلافات و رقابت‌های درونی یکی از عوامل لغو نشست رضا ربع پهلوی بوده است. لابی ضدانقلاب چپ و مارکسیستی با احزاب چپ‌گرای اروپایی نقش به سزایی در لغو برنامه‌های سلطنت‌طلبان داشته است. چنانچه کارشناس شبکه تروریستی اینترنشنال نیز در گفتگو با این رسانه ضدایرانی، تأکید کرد که مشکل تهدید امنیتی نبوده؛ بلکه بخشی از اپوزیسیون در خارج از کشور عامل اصلی این ماجرا هستند.

چالش‌های سلسله‌وار اپوزیسیون ثابت می‌کند که شدت اختلافات بین ضدانقلاب افزایش پیدا کرده و هر کدام به طور جداگانه در نامه‌هایی که به مقامات غربی ارسال می‌کنند، اعلام می‌کنند که نمایندگان چپ، مجاهدین یا پهلوی، نماینده اپوزیسیون ایران به شمار نمی‌آیند!

البته اپوزیسیون هم اندک اعتبار سابق خود را بین مقامات غربی از دست داده است. دستور اخیر ترامپ برای قطع بودجه مؤسسات ضدایرانی و رفتار اروپایی‌ها با آنها، حکایت از این دارد که غرب دیگر تمایلی به شرط‌بندی روی اسب بازنده جریان برانداز ندارد. از سال ۱۴۰۱ تاکنون، شناخت غربی‌ها از اپوزیسیون بیشتر شده و برخلاف پائیز دو سال گذشته، شاهد سرمایه‌گذاری صددرصدی آنها روی این افراد سرسپرده نخواهیم بود. این رویکرد بلافاصله پس از حوادث مهسا امینی به چشم خورد و شبکه‌های تروریستی ضدایرانی در کشورهای غربی با محدودیت‌ها و تعطیلی‌های گسترده‌ای روبه‌رو شدند.

چالش‌هایی که اپوزیسیون در سه سال اخیر پشت سر گذاشته، ماهیت مصرفی آن‌ها برای دولت‌های غربی را به نمایش گذاشته است. عرصه‌ای که این دولت‌ها برای سازمان تروریستی مجاهدین طی سال‌های اخیر مهیا کرده بودند، پس از آشوب‌های ۱۴۰۱، به طور پیوسته تنگ شد و میدان عملیاتی خود را در کشورهای مختلف از دست دادند.

پلیس آلبانی تابستان ۱۴۰۲ دومرتبه به مقر مجاهدین حمله کرد. ابتدا در خرداد ۱۴۰۲، پلیس آلبانی با هزار نیرو به کمپ اشرف ۳ در تیرانا حمله کرد و در جریان این حادثه، یکی از اعضای این فرقه  تروریستی را معدوم کرد و نزدیک به ۱۰۰ نفر از ساکنین کمپ تیرانا معروف به اشرف ۳ نیز زخمی شدند. در این حمله، پلیس آلبانی به بهانه مبارزه با جرایم سایبری و نقض توافق‌های سال ۲۰۱۴، وارد کمپ اشرف ۳ شد. سازمان مجاهدین خلق اعلام کرد که در این عملیات، تجهیزات الکترونیکی و پهپادهایی کشف و ضبط شده است. پلیس آلبانی تأکید کرد که این عملیات بر اساس حکم دادگاه عالی مبارزه با تروریسم انجام شده است.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

سرعت مخابره خبر انفجار بمب در دفتر ریاست جمهوری ایران توسط خبرگزاری فرانسه نشان ‌داد که این کشور از ارتباطات نزدیکی با فرقه رجوی برخوردار بوده است.

teror

 

به گزارش فراق، در بخش دوم پژوهش «فرانسه و مجاهدین خلق در گذر زمان» به قلم دکتر نواب محمدی درباره تاریخچه این روابط می‌خوانیم:

از اوایل دهه ۶۰ به این سو، یکی از موضوعات محوری در روابط دو دولت ایران و فرانسه، مساله حضور سران این تشکیلات در فرانسه بوده و روابط میان دولت فرانسه (به‌عنوان میزبان) با رهبران و اعضای تشکیلات همواره دستخوش فراز و نشیب‌های زیادی بوده است. روند وقایع و عمق و نحوه تعاملات فرانسه با این تشکیلات فرقه‌ای به‌شدت تحت تأثیر مولفه‌ای همچون «منافع ملی» دولت میزبان در مقاطع زمانی مختلف قرار داشته است. فرقه رجوی همواره در تلاش بوده تا با «بحران‌زایی» و دامن زدن به اختلافات سیاسی، فضای مساعد برای زیست نکبت‌بار خود و عرض‌اندام در صحنه سیاسی-اجتماعی فرانسه و به‌طور کلی اتحادیه اروپا فراهم آورد.

فرانسه و مجاهدین خلق در گذر زمان؛ «منفعت گرایی» و «زیستن در بحران» / ۱

از آنجا که فرانسوی‌ها همواره به‌واسطه وقایع انقلاب ۱۷۸۹ و تحولات بعدی، خود را منادی و آوانگارد در استقرار مفاهیمی همچون حقوق شهروندی، دموکراسی، برابری و آزادی می‌دانند و بدان می‌بالند، ارزیابی تعاملات این دولت و فرقه رجوی به‌عنوان تشکیلاتی فرقه‌ای و مبتنی بر «کیش شخصیت» در سایه تأمین منافع سیاسی، خالی از فایده نیست. ارتباط با سازمانی که از قضا ماهیت فرقه‌ای آن، سابقه سیاه خشونت و تروریسم و تداوم اقدامات مجرمانه و ناقض حقوق بشر (حتی نسبت به اعضای خود) برای فرانسه و دولت‌های دیگر شناخته شده است، قابل تأمل است. اینکه دولتی با نادیده گرفتن جنایات قبلی یک گروه، تحت عنوانی همچون «پناهندگی سیاسی» به اعضای آن پناه دهد، شاید قابل توجیه باشد. اما اینکه با داشتن چنین سوابقی، اجازه فعالیت و اجرای مانورهای گسترده سیاسی-تبلیغاتی، برگزاری نشست‌های سالانه و ترویج تفکرات مسموم برای آن‌ها فراهم باشد، مایه تعجب است، آن هم در شرایطی که همچنان به تبهکاری و اقدامات مجرمانه (در سطح و مقیاسی دیگر) ادامه می‌دهند.

به همین مناسبت، بررسی اقدامات مداخله‌گرانه و نقش پررنگ دولت فرانسه در سرنگونی قذافی بر مبنای تأمین منافع ملی خود و رویکرد مزورانه دولتمردان وقت فرانسه – به‌ویژه شخص نیکولا سارکوزی – به‌عنوان مصداق بارز و آینه تمام‌نمای مداخله دولت‌های خارجی که نهایتاً منجر به ویرانی و چندپارگی این کشور شده، خالی از لطف نیست.

سابقه میزبانی پاریس از سران سازمان مجاهدین خلق به سال ۱۹۸۱ برمی‌گردد که مسعود رجوی و بنی‌صدر تحت تأثیر شرایط سیاسی موجود ناگزیر به فرانسه پناهنده شده و در آنجا برنامه‌ای از قبل طراحی‌شده خود تحت عنوان «شورای ملی مقاومت ایران» را با هدف ایجاد انسجام میان نیروهای مخالف و اپوزیسیون اعلام نمودند. (طبق توافقات، بنی‌صدر به‌عنوان رئیس‌جمهور و رجوی در مقام نخست‌وزیر دولت مدنظر تعیین گردیدند).

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

سیرک خیابانی فرقه رجوی شنبه ۲۰ بهمن ماه در پاریس با جمع آوری آوارگان اروپایی و برخی پناهندگان اوکراینی برگزار شد.

0ce17d11 c56b 43c4 8bb4 25f8c0714140

 

نکته جالب این برنامه آنجا بود که مریم رجوی به دلیل وحشت از واکنش ایرانیان آزاده در این شهر، جرأت حضور در خیابان های پاریس را نداشت و به صورت مجازی از محل اقامت خود در حومه شهر، با حاضرین گفت و گو کرد.

  • مصطفی آزاد