قاصد1393

افشاگری و تحلیل و تبیین عملکرد گروهک تروریستی مجاهدین خلق ، مصطفی آزاد

قاصد1393

افشاگری و تحلیل و تبیین عملکرد گروهک تروریستی مجاهدین خلق ، مصطفی آزاد

این وبلاگ برآن است چهره واقعی این جریان تروریستی را درسرسپاری به قطب های استعماری جهان ، بطور شفاف به تصویر بکشد ... (مصطفی آزاد)

دوستان و مراجعین محترم وبلاگ ، قابل ذکر هست این وبلاگ درادامه وبلاگ ghased1393.mihanblog.com و به جهت تعطیلی سایت میهن بلاگ ایجاد گردید . ضمن اینکه با آدرس دوم ghased1393.blogsky .com هم در این مسیر پیش می رویم ...

۲۶۸ مطلب با موضوع «فرقه رجوی و جداشدگان» ثبت شده است

  • ۱
  • ۰
اروپا، صحنه جنگ بین قجرها و پهلوی‌ها

حوادث داخلی دی ماه و جریانات خارج نشین بهمن ماه را بصورت خلاصه اگر از زاویه مدعیان و آشوب طلبان و اغتشاش خواهان ساکن اروپا بررسی کنیم، با سگ دعواهای اساسی بین مزدوران دو جریان قجری و پهلوی  مواجه می‌شویم. براستی این دوگروه که در اساس خواهان تجزیه ایران کنونی و تضعیف آن هستند و در جبهه مقابل به دنبال به قدرت رساندن رژیم کودک‌کش صهیونیستی و منافع آمریکا و کشورهای اروپائی هستند، آیا به اهداف خود رسیدند؟

عوامل سازمان تمامیت‌خواه مجاهدین خلق، با شعارهای ضدپهلوی خود و هواداران پهلوی در خیابان‌های اروپا با یکدیگر درگیر شدند و زد و خورد کردند که گویا حکومت ایران ساقط شده است و اینان با عیان نمودن ذات درونی و اصلی خویش ، که همانا برقراری یک حکومت دیکتاتور و وابسته به آمریکا و اسرائیل است، در صدد تصاحب تمام قدرت هستند.

این دو جریان وابسته که بشدت هم ضدمردمی و ضدیکدیگر نیز هستند، دو نقطه اشتراک دارند:

1- هرگز هیچکدام و رهبران کذائی‌شان، کشتار زنان و کودکان را در غزه محکوم نکردند و حتی رژیم صهیونیستی را به ارتکاب جنایات بیشتر نیز ترغیب نمودند و هر دو نیز با نمایندگان این رژیم غاصب دیدار کردند .

2-  سردمداران هر دو گروه، خواهان تجزیه و تضعیف ایران کنونی هستند و عمیقا معتقد هستند نقش غالب در منطقه باید به سگ زنجیری آمریکا‌، یعنی رژیم صهیونیستی داده شود تا منافع خود و آمریکا در منطقه حفظ و تداوم داشته باشد.

این سگ دعواهای بین گروهکی در خیابان‌های اروپا، در 22 بهمن امسال مردمی را در داخل کشور به صحنه خیابانها کشاند، که شاید تاکنون اولین بار بود که به طرفداری حکومت جمهوری اسلامی‌، به میدان آمده بودند.  افزایش بی‌سابقه شرکت‌کنند گان در راهپیمائی امسال بسیار حائز اهمیت بود. مردم از هر طیفی در صحنه حضور پیدا کرده بودند.

بیش از چهار دهه پیش هم، سازمان مجاهدین خلق با اعلام فاز سیاسی در سال 1360 و با تدارک 28 ماهه قبل از آن برای تسلیح و تشکیل میلیشیا، قصد داشت تمامیت حکومت را در دست گیرد و عملا با اقدامات خشن خود، حق مردم در بیان مطالبات و اعتراضات مدنی را از بین برد، در این میان این حقوق مردم بود که پایمال شد. در حوادث اخیر نیز ، خط کاری این بود که با کشته‌سازی و عملیات مسلحانه، فضای وحشت و ترس را در داخل ایجاد کرده و اهداف خبیثانه خود که از خارج مدیریت می شد را پیش ببرند، مهره‌های سیا و موساد، در داخل کوشیدند از هر طرف که شده کشته‌سازی کنند، سازمان مجاهدین نیز در همراهی با موساد و سیا با “کانون های شست و شوی” خود، سعی کرد این حرکت هدایت شده را  تقویت کند. آنها از هر سو به مردم و نیروهای نظامی شلیک می‌کردند، همان خط سازمان در پرتاب خمپاره به شهرها و کشته سازی و اخلال در نظم و آرامش جامعه که در دهه 60 پی گرفته بودند.

باردیگر داغ شکست توطئه‌های خارجی بر دل قجر و پهلوی و موساد و سیا، این حقیقت را بیش از پیش به اثبات رساند که مردم ایران ، در مقابل توطئه‌های خارجی ، یکصدا و با وحدت بیشتر از وطن خود و مدافعان امنیت آن، دفاع خواهند کرد.

محمدرضا مبین

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
علی باکری، بجای مسعود رجوی اعدام شد

سعی می کنیم در این مقال و تحقیق، به قسمتی تاریک از تاریخچه سراسر ننگین سازمان مجاهدین خلق بپردازیم، قسمتی که کمتر بدان پرداخته شده است  چراکه سازمان کنونی، با تحریف موضوع ، سعی در سفید نمایی مسعود رجوی دارد. با هم این نوشتار و برگ مستندی از تاریخ واقعی ایران را از نظر می‌گذرانیم :

علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران بود که در سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته‌ شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد. او در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. این جوان تحصیل‌کرده در ششم شهریور سال ۱۳۵۰ ، پنج روز بعد از دستگیری مسعود رجوی، توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه، بجای مسعود رجوی در لیست اعدام قرار گرفت . حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱ به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق، درمیدان پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.

اما نکته مهم در مورد اعدام علی باکری، شهادت تنها بازمانده از موسسان سازمان،  محمود طاهر زاده (نام مستعار : فیروز) اهل تبریز می باشد. فیروز طاهر زاده ، در سال 1343 ، 10 ماه با محمد حنیف نژاد در شهر مرند ، محل خدمت سربازی محمدآقا،  هم خانه بوده و در مورد مبارزه مسلحانه با هم به اشتراک نظر رسیدند. در ادامه وی در صدر مبارزات ضدسلطنتی و مبارزه مسلحانه قرار گرفته و دستگیر شد. وی بهخ هنگام دستگیری سلاح کلت کمری، همراه داشت.

فیروز طاهر زاده از مرکزیت و بنیانگذاران اصلی سازمان مجاهدین خلق و تنها بازمانده از مرکزیت این سازمان می گوید:
علی باکری جزو لیست اعدام شوندگان سازمان در 30 فروردین سال 1351 نبود، چون مسعود رجوی همکاری‌های گسترده‌ای با ساواک داشته بود، از طریق آقای حاج محمد حسن عبد یزدانی از اعضای قدیمی سازمان که معرف موسی خیابانی برای عضویت سازمان بود، در یکی از اتاق های بازجوئی ساواک، پرونده مسعود رجوی را دیده بود و کروکی هایی که برای ساواک کشیده بود، از جمله در محور ششم از کروکی‌های کشیده شده توسط مسعود رجوی به ساواک آمده است:
” 6- بهروز (علی باکری): قد کوتاه – سیه چرده – اهل آذربایجان – چشم و مو مشکی ، به احتمال قوی فارغ التحصیل و مهندس باید باشد. محمد بازرگانی باید او را بشناسد و البته نمی دانم مشخصات او را می داند یا نه… ”

سرانجام به دلیل همکاری های گسترده مسعود رجوی با ساواک ، در آخرین روزها، اسم مسعود رجوی از لیست اعدام خارج و علی باکری به جای او به لیست اعدام 4 نفره دستگیر شدگان اضافه شد.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

کارشناس حقوقی و یکی از اعضای جداشده مجاهدین خلق گفت: منافقین در حوادث ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ نقش مستقیم در ایجاد آشوب، آتش‌زدن بانک‌ها و ادارات و حمله به نیرو‌های امنیتی داشته است. این اقدامات منجر به کشته و زخمی شدن مردم بی‌گناه شد.

court2026 36

 

به گزارش فراق، صمد اسکندری در جلسه ۵۳ دادگاه محاکمه منافقین در جایگاه حاضر شد و اظهار کرد: سازمان با هدایت رجوی و ارتباط با آمریکا و اسرائیل، به‌صورت سازمان‌یافته و غیرمستقیم اغتشاشات را هدایت می‌کرد. در ناآرامی‌های سال‌های اخیر نیز همان الگو و سناریو تکرار شده است. سازمان پایگاه مردمی ندارد و تبلیغات داخلی آن کاذب است. پس از جدایی در سال ۱۳۸۴ که فرار کردم و به ایران آمدم متوجه شده اکثر مردم حتی نام سازمان را نمی‌شناسند.

اسکندری گفت: وقایع اخیر، برای من یادآور همان آشوب‌ها و فتنه‌های ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بود، سیاستی که بر اساس آن، سازمان تلاش داشت به اربابان خارجی خود، از جمله آمریکا و اسرائیل، نشان دهد که دارای نیروی عملیاتی است. اگرچه فرماندهی و هدایت این اقدامات اغلب به‌صورت غیرمستقیم انجام می‌شد، اما نقش رهبری سازمان در تحریک و سازماندهی این حوادث کاملاً روشن است و جان مردم برای آنان اهمیتی نداشت.

این عضو جدا شده اظهار کرد: مسعود رجوی در سال ۶۳ یک دفتر سیاسی با محوریت مهدی ابریشمچی با نام مستعار شریف تاسیس کرد. پس از ارتباط نامشروعی که با همسر مهدی ابریشمچی برقرار کرد و توانست او را به همسری خود درآورد، اعتراضاتی در سطوح بالایی سازمان شکل گرفت و رجوی مجبور شد مرکزیتی را برای سازمان در نظر بگیرد.

وی افزود: حسینیه اعظم زنجان در کشور شناخته شده است، خانواده سعید محسن که یکی از پایه‌گذاران سازمان منافقین بود، در زنجان زندگی می‌کنند، هنوز یک خانواده سنتی و مذهبی هستند که با کار‌های پسرشان مخالفند. من در حسینیه اعظم زنجان با یکی از اعضای خانواده او صحبت کردم و می‌گفت که تا پای جان پابند جمهوری اسلامی هستیم.

این عضو جدا شده از مجاهدین خلق بیان کرد: رجوی در ادامه بحث مرکزیت را مطرح کرد و برخی افراد را که به آنها اعتماد کامل داشتند به مرکزیت سازمان در می‌آورد. افراد اصلی این مرکزیت، مهدی ابریشمچی، عباس داوری، محمد سیدالمحدثین، ابراهیم ذاکری، مهدی تقوی، محمود عطایی، ابوالقاسم رضایی، عذرا علوی، فهیمه اروانی، مهوش سپهری، زهره اخیانی، دیهیم، سهیلا صبری و محبوبه جمشیدی بودند.

اسکندری ادامه داد: در بین اسامی متهمانی که در دادگاه مطرح شد، اسامی برخی جنایتکاران وجود ندارد. محبوبه جمشیدی با نام مستعار آذر فرمانده قرارگاه تاکتیکی فائزه در کوک بود که به دلیل نزدیکی با مرز مهران، تیم‌های ترور را فعالانه آموزش می‌داد و خودش شخصا این تیم‌ها را رهبری می‌کرد و افراد را برای ترور شخصیت‌ها به داخل کشور اعزام می‌کرد. من خودم شاهد بودم که محبوبه نفرات را برای انجام عملیات تروریستی توجیه می‌کرد، آموزش می‌داد و به داخل کشور می‌فرستاد. نام او در بین اسامی متهمان دادگاه نیست.

این عضو جدا شده سازمان مجاهدین گفت: بنده با توجه به شناختی که به ساختار سازمان مجاهدین و رسانه دارم، درباره نحوه تصویر سازی و نقش کادر مرکزی شورای رهبری و کمک‌های نظامی می‌خواهم صحبت کنم.

وی گفت: شاید قدری عجیب باشد، اما زمانی که من در زمان شاه کودک بودم، سریال تلویزیونی ملیجک دربار پخش می‌شد. شخصیت و هویت رجوی خیلی شبیه این ملیجک دربار است، چراکه در زمانی که در زندان ساواک بود، از آنجاکه احساس خطر اعدام می‌کرد، همه همفکر‌های خود را فروخت و مکان‌هایی که آنها مخفی شده بودند را به ساواک لو داد تا خودش زنده بماند.

 اسکندری ادامه داد: وقتی در قیام ضد سلطنتی از زندان بیرون آمد؛ به خاطر اینکه بتواند حاکمیت را غصب کند، دست به وقایع تاریخ حماسی خرداد و جنگ مسلحانه زد. وقتی هم که با لباس زنانه به پاریس فرار کرد به اربابان خارجی خود در فرانسه دم تکان می‌داد، تا بتواند با نوکری آنها جایگاهی به عنوان آلترناتیو سیاسی ایجاد کند. وقتی عرصه برایش تنگ آمد و داستان آفریقای جنوبی پیش آمد و دولت آنها را به هر دلیلی طرد و به کشور‌های آفریقایی فرستاد، احساس خطر کرد و با نخست وزیر عراق در پاریس مخفیانه دیدار کرد و با این فرد قرارداد صلح امضا کرد.

وی گفت: رجوی وقتی احساس می‌کند که یک ارباب از دست می‌رود تلاش می‌کند با نخست وزیر عراق مخفیانه صلح‌نامه امضا کند و بعد از آن به عراق می‌آید. اینها معتقد بودند که جنگ تحمیلی نیست و آن را جمهوری اسلامی به راه انداخته است و جنگ عادلانه نیست. رجوی اینطور القا می‌کرد.

وی گفت: استراتژی آنها برای بقا ایجاد جنگ و صدور تروریسم بود. یکی از سیاست‌های رجوی این بود که جمهوری اسلامی باید برود و با صدور بحران همان جنگ، تروریسم و سرکوب داخلی باید این حرکت رخ می‌داد. مبنای این صلح نامه اش با نخست وزیر عراق این بود که عراق آغازگر جنگ نبوده برخلاف اینکه شورای عالی امنیت در قطعنامه اش به این موضوع اشاره کرده بود. البته رجوی با این کار به جاسوسی و خیانت خود مشروعیت می‌بخشید.

  • مصطفی آزاد
  • ۰
  • ۰
زندان انفرادی در تشکیلات مجاهدین خلق بخاطر یک اعتراض

مدت 22 سال از بهترین سال های عمر و زندگیم را در تشکیلات مجاهدین خلق تباه کردم. بعد از اسارت توسط ارتش بعث صدام در جریان جنگ ایران وعراق به اردوگاه اسیران جنگی منتقل شدم. در طی تمامی دوران اسارت بدلیل اینکه از قومیت عرب خوزستان بودم بصورت مضاعف و بدلایل اینکه چرا علیرغم اینکه عرب زبان هستم به جنگ علیه اعراب آمده ام تحت شکنجه های جسمی و روحی و روانی بودم. تا اینکه تابستان 68 یک روز مسئولین اردوگاه به ما گفتند گروهی از ایرانیان قصد آزادی شما را دارند و شما می توانید به کمک آنها از اردوگاه خارج شوید و زندگی راحت تری را داشته باشید. مسئولین این گروه که خود را از مجاهدین خلق معرفی کردند بعد از ورود به اردوگاه و صحبت با ما ضمن تعریف و تمجید از سازمانشان گفتند: بعد از پیوستن به ما در صورت تمایل می توانید به ایران و نزد خانواده هایتان برگردید.

بر اثر این تبلیغات و با توجه به شرایط نامناسب اردوگاه پذیرفتم که به مجاهدین خلق بپیوندم. بعد از پیوستن به تشکیلات در روزهای اول برخورد خوبی با ما داشتند و ما هم که فکر می کردیم دوران حضور ما در تشکیلات مجاهدین خلق کوتاه خواهد بود به همین دلیل سعی کردیم خودمان را با شرایط جدید تطبیق دهیم. تا اینکه بعد از مدتی من بدلیل برخی کنترل ها و برخوردهای تند فرماندهان عصبانی شده و در جمع دیگر اعضا از این نحوه برخوردشان انتقاد کردم. یک روز یکی از فرماندهان بنام افشین فرجی مرا صدا زد و گفت چرا پشت سر مسئولین حرف زدی و از فرماندهان و مسئولین بدگویی می کنی؟ تا من پاسخ دادم که برخورد تندی با ما می شود، بلافاصله سیلی محکمی به من زد و گفت مرا به بازداشتگاه ببرند.

چشم هایم را بستند و من را بداخل اتاقی که بسیار کوچک بود، بردند. مدت پنج ماه در آن اتاق بودم در حالیکه بیشتر وقت ها چشمم بسته بود و فقط برای رفتن به سرویس بهداشتی چشم مرا باز می کردند. بخاطر شرایط نامناسب وغیر بهداشتی محل بازداشت بشدت مریض شدم و دچار تنگی نفس و ناراحتی قلبی گردیدم. چند بار به نگهبان گفتم که من را نزد پزشک ببرد ولی او هر بار با آوردن بهانه ای از انجام این کار خودداری کرد. در دوران زندان مستمرا کتک می خوردم و برایم عجیب بود، سازمانی که داعیه حقوق بشری دارد و خود را پرچمدار آزادی خواهی و حقوق بشر معرفی می کند، چگونه است که کوچک ترین انتقاد اعضایش را تحمل نمی کند؟! و پاسخ آنها به منتقدین زندان و کتک زدن و شکنجه است.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

عضو نجات یافته از سازمان تروریستی مجاهدین، با حضور در جلسه ۵۲ دادگاه محاکمه این گروهک، به تشریح نقش خائنانه آن‌ها در مقطع پایانی جنگ تحمیلی و پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ پرداخت.

court2025 52 1

 

به گزارش فراق، بهزاد علیشاهی با اشاره به وقایع سال‌های ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ اظهار کرد: در شرایطی که هر دو کشور ایران و عراق قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفته بودند، تنها گروهی که همچنان برای رژیم بعث عراق کارایی داشت، مجاهدین خلق بود و صدام حسین از طریق این گروهک تلاش می‌کرد اهداف خود را دنبال کند.

علیشاهی افزود: در همین بازه زمانی، عملیات‌های بزرگی همچون فکه، مهران، آفتاب و فروغ جاویدان توسط منافقین انجام شد.

این شاهد عینی با اشاره به مواضع صدام حسین گفت: صدام در ۸ تیر ۱۳۶۷ در یک سخنرانی اعلام کرد که صلح باعث می‌شود دشمن در داخل کشور خودش از بین برود و تأکید کرد نیرو‌هایی در اختیار دارد ـ منظورش منافقین بود ـ که می‌توانند این هدف را محقق کنند. در همین راستا، منافقین تحلیل می‌کردند که جمهوری اسلامی ایران بر دو پایه «جنگ» و «اختناق داخلی» استوار است و هرگز قطعنامه را نمی‌پذیرد، اما پس از پذیرش قطعنامه مدعی شدند ایران یکی از پایه‌های خود را از دست داده و در ضعیف‌ترین وضعیت قرار دارد و می‌توان با یک حمله نظامی کشور را تصاحب کرد.

علیشاهی در ادامه با انتقاد از سوءاستفاده‌های ایدئولوژیک این گروهک گفت: آن‌ها از نام امام حسین(ع) سوءاستفاده می‌کردند تا شکست‌های خود را توجیه کنند و به‌گونه‌ای القا کنند که ناکامی‌ها نه به‌دلیل ضعف در برنامه‌ریزی یا اجرای عملیات، بلکه ناشی از ضعف ایدئولوژیک نیرو‌ها بوده است؛ در حالی که خود این ایدئولوژی دچار اشکالات اساسی بود.

وی افزود: در همان زمانی که منافقین در تبلیغات بیرونی، جمهوری اسلامی را ضعیف جلوه می‌دادند، در درون تشکیلات ـ به‌ویژه در سطوح فرماندهی ـ دچار ترس جدی بودند؛ ترس از این‌که مبادا دیگر برای صدام نیروی مفیدی محسوب نشوند، یا حتی احتمال بدهند که رژیم بعث آن‌ها را مسترد و تحویل جمهوری اسلامی دهد. این نگرانی‌ها باعث می‌شد برای حفظ جایگاه خود، دست به هر نوع عملیات غیراصولی، نادرست و غیراخلاقی بزنند.

این عضو جداشده تصریح کرد: حتی به نیرو‌ها القا می‌کردند که اگر لازم باشد، خودشان را قربانی می‌کنند و می‌گفتند «ما خودمان را به کشتن می‌دهیم، شما فقط حمایت کنید». در مقابل، حمایت‌های مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی گسترده‌ای دریافت می‌کردند تا روحیه نیرو‌های آماده عملیات را بالا ببرند. فضای ایجادشده کاملاً ساختگی و فریبنده بود؛ به‌گونه‌ای که ادعا می‌کردند در داخل کشور و حتی در زندان‌ها تشکیلات گسترده دارند و نیرو‌های زیادی با آن‌ها همکاری می‌کنند.

علیشاهی افزود: این القائات به حدی بود که نیرو‌های اعزامی به‌جای آذوقه چندروزه جنگی، لباس‌هایی در کوله‌پشتی‌های خود می‌گذاشتند که نشان می‌داد تصورشان «رسیدن و ماندن» در داخل کشور بود، نه انجام یک عملیات محدود.

وی در پایان تأکید کرد: عملیات‌ها به‌معنای واقعی کلمه متوهمانه طراحی شده بود. سیستم چیدمان نیروها، سازماندهی و القائات روانی کاملاً غیرواقعی بود. هرچند ممکن است در جزئیات تجهیزات، کم‌وزیادهایی وجود داشته باشد، اما کلیت ماجرا یک برنامه‌ریزی آگاهانه و از پیش‌طراحی‌شده بود.

انتهای پیام

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

واژه «تروریسم»، «اقدامات تروریستی»، «گروه های تروریستی» و واژگانی از این قبیل در چند روز اخیر به طور متعدد در ادبیات سیاسی، مطبوعاتی و رسانه ای کشور مورد استفاده قرار گرفته است.

court2025 49 6

 

به گزارش فراق، بهره گیری از این مفاهیم و واژگان نه از منظر عملیات روانی یا بهره برداری های سیاسی بوده است بلکه واقعیت های رخ داده در میدان که نه از دید دوربین ها و نه از دید مردم پنهان ماند گویای آن است که آنچه روی داد خشونتی زایدالوصف و عریان با بهره گیری از انواع ابزارهای ارعاب بوده است. حجم بی سابقه حمل انواع سلاح گرم و سرد و استفاده از آن در خیابان، علیه مردم و علیه نیروهای حافظ نظم و امنیت، سوزاندن و مثله کردن پیکرهای افراد در انظار عمومی و بریدن سرهای افراد مختلف، تخریب اموال عمومی مانند خیابان ها، وسایل نقلیه عمومی، آمبولانس ها و بیمارستان ها، حمله به مردم و منازل آنها با سلاح و تهدید و ضرب و شتم و حتی قتل آنها، به آتش کشاندن وسیع مغازه ها و اماکن ارتزاق شهروندان و خودروهای آنان، از جمله اقدامات بسیار خشونت بار و بی سابقه ای بود که در چند روز اخیر در برخی از شهرهای کشور رخ داد. جالب آنکه آنچه روی داد بسان اتفاقات تلخی است که در دهه ۶۰ شمسی، توسط گروه های مختلف مسلح و تروریست مانند منافقین(مجاهدین خلق) و گروه های مسلح تجزیه طلب غرب کشور در نقاط متعددی از ایران روی داد.

در این خصوص عیسی آزاده، عضو نجات یافته از گروهک منافقین در جلسه ۴۹ محاکمه منافقین در ایران اظهار داشت: چند موضوع را باید به استحضار دادگاه برسانم که خودم شاهد آنها بودم و دیدم. یکی در رابطه با کشتاری که در بیمارستان اسلام‌آباد غرب است. دو فرمانده محور فعال آنجا وجود داشت که همه کار‌ها را انجام می‌دادند؛ کنترل شهر و بیمارستان نیز در دست آنها بود. یکی افسانه شاهرخی که الان در آلبانی است و یکی هم به نام فاطمه رمضانی یا سرور همسر سابق محمد سیدالمحدثین بود. این دو نفر آن جنایت عجیب و غریب غیرانسانی را در اسلام‌آباد رخ دادند و حتی مجروحین را کشتند.

وی افزود: موضوع دیگری که من از فاصله ۵۰ متری شاهدش بودم این بود که پنج نفر را در دشت حسن‌آباد گرفتند و معلوم نبود که این ۵ نفر بسیجی بودند یا مردم عادی. روز چهارم از طرف محمود عطایی دستور آمد که اسرا اعدام شوند. شخصی به به نام کاتیسا معروف به حسام شهیدزاده اهل خوزستان که در حال حاضر در قید حیات است این پنج نفر را به رگبار بست و اعدام کرد. اسم و رسم آن شهدا را نمی‌دانم.

عضو نجات یافته از گروهک منافقین گفت: در جریان عملیات فروغ جاویدان محمدالمحدثین با کد مریم پیام داد که هیچ اسیری همراه خود نمی‌بریم، تمام زخمی‌های خودمان را بگذارید کنار جاده و به جز افرادی که داوطلبانه خواهان پیوستن به ما هستند، الباقی را بکشید.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
 
خمپاره زدن به مردم بی گناه از افتخارات رجوی بود

رجوی همیشه تشنه به خون مردم بی گناه ایران بود. برای اینکه خون مردم ایران را بیشتر روی زمین بریزد واحد های تروریستی را راه اندازی کرد. وقتی می خواستند واحد های عملیاتی را به داخل ایران بفرستند من در مقر موزرمی بودم. نفرات واحد را از یگانها جدا می کردند و در یک ساختمان […]

رجوی همیشه تشنه به خون مردم بی گناه ایران بود. برای اینکه خون مردم ایران را بیشتر روی زمین بریزد واحد های تروریستی را راه اندازی کرد. وقتی می خواستند واحد های عملیاتی را به داخل ایران بفرستند من در مقر موزرمی بودم. نفرات واحد را از یگانها جدا می کردند و در یک ساختمان جدا گانه آنها را منتقل می کردند تا کسی از آموزشهای آنها مطلع نشود. نفرات انتخاب شده برای عملیاتهای تروریستی، حق نداشتند از ساختمان بیرون بروند و زمانی که می خواستند به مرز بروند آنها را شبانه به مرز منتقل می کردند .

در مدت زمانی که تیم های تروریستی آموزش می دیدند، از بغداد مهوش سپهری (نسرین)، زهره اخیانی، فهیمه اروانی به مقر موزرمی می آمدند. آموزشهای تیم های تروریستی را چک می کردند و توجیهات لازمه را به تیم تروریستی ابلاغ می کردند. توجیهاتی که شخص رجوی ابلاغ می کرد.

من با یکی از نفرات تیم های تروریستی که انتخاب شده بودند، دوست بودم ولی به بیرون بروز نمی دادیم. دوست من را برای خمپاره زدن به داخل ایران با ما بقی اعضای تیم اعزام کردند. ده دوازده روزی در مقر نبود.

یک روز مشغول کار در آشپزخانه بودم که مسئول ارکان گفت امشب جشن داریم و بایستی غذای خوب به بچه ها بدهیم. از او سئوال کردم خبری شده؟ در جواب گفت تیم های عملیاتی برگشته اند و می خواهیم برای آنها جشن بگیریم. این موضوع را به کسی نگویید. نفرات یگان ها در جریان این خبر نیستند .

شب شد و جشن گرفته شد. بعد از شام در بیرون از سالن دوستم را دیدم که بهم ریخته بود. به او گفتم چه خبر! چرا بهم ریخته ای در جواب گفت: قبل از اینکه به داخل اعزام شویم مهوش سپهری (نسرین) برای توجیه ما نشستی گذاشت و گفت هدف های شما برای خمپاره زنی مشخص است. اگر به هر دلیلی هدف ها را نتوانستید بزنید، خانه های مردم را هدف قرار بدهید. برادر مسعود خوشحال می شود. این دستور برادر مسعود است و مهماتی که با خودتان می برید بر نگردانید.

از دوستم پرسیدم رفتید داخل چی شد؟ در جواب گفت: موفق نشدیم سوژه هایی که به ما داده بودند را با خمپاره بزنیم. و به کنایه گفت: خلق قهرمان ایران را هدف قرار دادیم . و حالا گزارش نوشتم من دیگر در واحدها شرکت نمی کنم مرا حذف کنید . بعد از نوشتن گزارش دوستم مسئولیت او را در یگان گرفتند و هر روز برای کار تحت امر آشپزخانه بود.

فواد بصری

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

عضو جداشده سازمان تروریستی مجاهدین  گفت: من در جریان عملیات فروغ جاویدان  صحنه‌هایی را دیدم که بسیار بی‌رحمانه با مردم رفتار کردند. مثل آتش زدن بیمارستان. از مقامات بالای سازمان دستور آمده بود که راه رسیدن به تهران هموار شود و بهای آن هرچه که باشد و هر تعدادی که کشته شوند مهم نیست.

court2025 51 6

 

به گزارش فراق، حمید جوکار، در جلسه ۵۱ دادگاه محاکمه سران این گروهک به‌عنوان شاهد اظهار داشت: سرباز وظیفه لشکر ۶۴ ارومیه در سال ۱۳۶۶ بودم که به دست منافقین به اسارت درآمدم. آن زمان ۱۸ ساله و حدود ۲۰ ماه خدمت داشتم. پس از اسارت، به‌مدت چند سال در قالب آنچه ارتش آزادی‌بخش نامیده می‌شد، نگه داشته شدم و به اجبار در سازمان حضور داشتم. بخشی از مشاهدات خودم را برای دادگاه بیان می‌کنم.

وی گفت: در زمان اسارت وقتی آن‌ها به فارسی صحبت می‌کردن من تعجب کردم و غافلگیر شدم وقتی از آن‌ها پرسیدم شما چه کسی هستید گفتند ارتش آزادی بخش هستیم، اما دستور می‌دادند از پشت سر ببندند و بزنند. فردی به‌شدت مقاومت می‌کرد و می‌گفت این آخرین شب سربازی من است ولی فرمانده مجاهدین دستور داد اگر اجازه نداد دستش را از پشت ببندید او را بزنید و زمانی که خیلی مقاومت کرد یکی از منافقین یک گلوله به شکمش زد

این شاهد افزود: بعد دستور دادند مجروح را رها نکنید. به‌صراحت گفته شد هیچ مجروحی نباید منتقل شود و باید کشته شود. این صحنه‌ها را با چشم خودم دیدم. یکی از همسنگری‌های من که ترکش به چشمش اصابت کرده بود و می‌خواستن او را هم بکشند ولی من التماس کردم خودم او را حمل می‌کنم و تا عراق می‌آورم که موافقت کردند و او را نکشتند.

حمید جوکار گفت: ایرانیان به میدان آمده بودند تا از خاک خود دفاع کنند. خیلی از ما را به اسارت گرفتند و مدتی ما را به سلیمانیه بردند و بعد ما را به زندانی منتقل کردند که صدام آن را تخلیه کرده بود و منافقین، اسیران خود را به آنجا می‌بردند. ما حدود هفت ماه در آنجا اسیر بودیم. بعد می‌خواستند ما را سمت بغداد ببرند که نزدیک به آتش‌بس بین ایران و عراق و عملیات مرصاد برگزار شد.

 وی گفت: یک بار با یکی از منافقین که اسم مستعار عابد داشت، صحبت کرده و به او گفتم مگر شما نباید اسامی ما را به صلیب سرخ بدهید، گفت ما ارتش و دولت نیستیم که شما را ثبت نام کنیم، ما ارتشی مخالف جمهوری اسلامی هستیم. نمی‌توانیم خود را درگیر با صلیب سرخ کنیم. باید به خانواده اسرا و جامعه بین المللی اسامی اسرا اعلام شود، اما این کار را نمی‌کردند. ۷ ماه در اردوگاه بودیم و بعد از آن جلسات زیادی برای ما گذاشتند که چیزی به نام آزادی نداریم و باید به ما بپیوندید و با ما همکاری کنید و وقتی در یک عملیات با ما همکاری کنید بعد آزاد می‌شوید.

حمید جوکار عضو جداشده به عنوان شاهد گفت: تعدادی از همین طریق فریب خوردند. من نیز به این دید که با آنها به عملیات رفته و فرار کنم، با آنها همراه شدم. روز دوم جنگ بود که ما را وارد اسلام آباد و نزدیک گردنه حسن آباد کردند و به من گفتند حال که رانندگی بلد هستی، باید برگردی و با خود نیرو به میدان بیاوری.

وی گفت: روز دوم تعدادی نیرو برایشان آوردم، اما روز سوم از آنجا که دستور عقب نشینی داشتند، گفتند لازم نیست با خود نیرو بیاورید. روز سوم که برگشتیم به آنها گفتیم حالا که در یک عملیات با شما حضور یافتیم، ما را آزاد کنید. به ما اینطور پاسخ دادند که، شما دیگر تن تان به تن ما خورده و جزئی از مجاهدین شدید دیگر نمی‌توانید برگردید و به محض اینکه به ایران برسید، اعدام می‌شوید. ما هم ترسیدیم و مجبور شدیم بمانیم. من ۱۶ سال با این اشتباه ماندگار شدم. یک آذر ۶۶ تا سال ۸۳ و با ۶ ماهی که در زندان آمریکایی بودم ۱۷ سال در مقر شان حضور داشتم.

حمید جوکار عضو جداشده و شاهد گفت: در آنجا قانون بشری وجود نداشت و به اجبار در جنگ بودیم. سال‌ها با ترس سپری شد، چندین بار خواستیم تا جدا شویم گفته شد باید دو سال باید تشکیلات بمانید تا اطلاعات به‌طور کامل پاک شود ۱۵ سال از خانواده‌ام بی‌خبر بودم که در نهایت فرار کردم.

جوکار عنوان کرد: بعد از سالها پی بردیم که این اشتباه بوده و ما را فریب می‌دادند. منافقین اجازه هیچ ارتباطی با بیرون را به اعضا نمی‌دادند. در رابطه با عملیات مرصاد ابتدا گفتند که شهر اسلام‌آباد فتح شده است. به ماگفته بودند در مقابل مردم اصلا ملاحظه نکنید، تردیدی به خود راه ندهید و به هیچکس رحم نکنید. از بالا دستور آمده بود که نوک پیکان به سمت تهران است و شما  فقط باید راه را بشکافید.

وی افزود: من صحنه‌هایی را دیدم که منافقین بسیار بی‌رحمانه با مردم رفتار کردند. مثل آتش زدن بیمارستان. از مقامات بالای سازمان دستور آمده بود که راه رسیدن به تهران هموار شود و بهای آن هرچه که باشد و هر تعدادی که کشته شوند مهم نیست. در ادبیات آنها اسیر معنایی نداشت و اگر کسی را می‌گرفتند، می‌کشتند. به خیلی از مجروحان هم تیر خلاص می‌زدند.

این شاهد عینی گفت: پس از آن هم عملیاتی به نام عملیات مروارید داشتند. آقای صرافیان در دادگاه توضیح داد که صدام گفته بود  منافقین بخشی از ارتش ما هستند. گویا رجوی با صدام به این توافق رسیده بود که بعد از جنگ خلیج فارس، ارتش بعث در جنوب عراق و مجاهدین در شمال عراق مستقر شوند. بنابراین مجاهدین کلا عملیات‌های خود را روی کردهای عراق انجام دادند. خودم آنجا دیدم که چه جنایت‌هایی را روی کردهای عراق انجام دادند چون یک تسویه حسابی هم با طالبانی داشتند این جنایت‌ها خیلی فجیع بود.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
مرز سرخ، شرافت و بی شرافتی مسعود رجوی کجاست؟

اگر تاریخچه گذشته و معاصر سازمان تروریستی و وطن فروش مجاهدین ضدخلق و مسعود رجوی را مرور کنیم، سراسر وطن فروشی و بی شرافتی است، از کشتار مردم در فاز نظامی و فرار از صحنه سیاسی ایران گرفته تا ورود به عراق و تشکیل ارتش باصطلاح آزادیبخش در مقابل سربازان و فرزندان ایران، همه و همه جز […]

اگر تاریخچه گذشته و معاصر سازمان وطن فروش مجاهدین ضدخلق و مسعود رجوی را مرور کنیم، سراسر وطن فروشی و بی شرافتی است، از کشتار مردم در فاز نظامی و فرار از صحنه سیاسی ایران گرفته تا ورود به عراق و تشکیل ارتش باصطلاح آزادیبخش در مقابل سربازان و فرزندان ایران، همه و همه جز خیانت و بی شرفی چیزی نبوده است.

سال 1377 وقتی افسران عراقی صدام حسین در قرارگاه همایون برای ما کلاس منفجرات و مین برگزار می کردند، من بعنوان یک شرکت کننده ایرانی در آن کلاس شرم می کردم که قاتلین سربازان ایرانی چرا باید برای ما آموزش نظامی برگزار کنند؟! گرچه من در اقامتی اجباری در آن قرارگاه و اسارتگاه حضور داشتم و همه چیز جبر و اجبار بود، اما به عنوان یک ایرانی شرمنده می شدم که یک دشمن خارجی برای ما کلاس آموزش نظامی گذاشته است. اما برای مسعود رجوی یک افتخار بود که در عراق حضور دارد و صدام حسین دشمن مردم ایران و قاتل جوانان ما در 8 سال جنگ، میزبان اوست.

نانی که مسعود رجوی در عراق می خورد، منشاء آن منابع مالی دشمنان مردم ایران بود، مسعود رجوی یک خائن بالفطره است، یک جنایتکار جنگی است که در زمان جنگ کشور خود با دشمن مردم ایران ، همکاری نظامی کرده است، عمق این خیانت و جنایت، بسیار بیشتر از آن است که در وصف و عمق آن بتوان در چند سطر مطلب نوشت، از ستون پنجم نیز عبور کرده است، مسعود رجوی ، خودش یک دشمن بالفعل مردم ایران است، او تمام مرزهای بی شرافتی و خیانت را پشت سر گذاشته است.

امروز هم هرگز در هیچ شهر و ورزشگاهی به نفع او و سازمانش شعاری داده نشده است، هر چه بوده است در وصف شرافت آذربایجان بوده است و بس .

آذربایجان با ستارخان ها و باقرخان هایش، سقفی بلند بالا از شرف و غیرت را در تاریخ ایران رقم زده است که ابدا هیچ ربطی به مسعود رجوی ها و دیگر وطن فروشان ندارد، تاریخ تمام شهرهای ایران، مملو از این آزادگان است، از دلیران تنگستان در جنوب بگیر تا میرزا کوچک خان جنگلی در شمال، همه ترسیم کننده مرز شرافت و غیرت ایران و ایرانی بودند، هرگز جلوی دشمن سرخم نکردند، وقتی کنسول روس پرچم سفید فرستاد تا ستارخان تسلیم شود، آن را پاره کرد و گفت: «من می‌خواهم هفت دولت زیر بیرق ایران باشد، من زیر بیرق بیگانه نروم.» «ستارخان»؛ مردی از جنس غیرت و فولاد بود. آنروز سرداری از محله امیرخیز تبریز برخاست و خواب را از چشم پادشاهان قاجار و تزار روسیه گرفت.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

در روزهای پایانی سال میلادی ۲۰۲۵، هم‌زمان با سالروز ولادت حضرت عیسی مسیح و آیین کریسمس، بار دیگر شاهد صحنه‌ای تکراری و ریاکارانه هستیم: نمایش مذهبیِ زنی که در کارنامه‌اش، نه صلح دیده می‌شود و نه شفقت، نه ایمان و نه آزادی.

مریم رجوی، چهره‌ای که به روایت صدها شاهد و جداشده از مناسبات درونی تشکیلات رجوی، سال‌ها در رأس یک ساختار سرکوبگر و فرقه‌محور قرار داشته، امروز با شمعی در دست و حضوری نمایشی در کلیسا می‌کوشد خود را هم‌ردیف نمادهای صلح، برابری و معنویت معرفی کند. اما این ژست‌ها، نه از ایمان، که از فریب می‌آیند.

چه نسبتی میان این رفتار نمایشی با پیام حضرت مسیح وجود دارد؟ پیام مسیح، آزادی وجدان، کرامت انسان و عشق به انسان‌هاست؛ در حالی که بر اساس شهادت‌های متعدد از درون تشکیلات رجوی، دین و باور مذهبی اعضا نه یک حق، بلکه ابزاری برای کنترل، سرکوب و یکدست‌سازی اجباری بوده است.

در درون این مناسبات، قانونی نانوشته اما حاکم برقرار بود:
“مجاهد، یعنی پیرو مسعود؛ و خارج از چارچوب رهبر عقیدتی، مجاهدی وجود ندارد.”

بر مبنای همین منطق فرقه‌ای، اقلیت‌های مذهبی از مسیحیان و اهل حق گرفته تا اهل سنت، یا تحت فشار شدید قرار می‌گرفتند یا ناچار به تغییر هویت مذهبی اجباری می‌شدند؛ آن‌چه جداشدگان از آن با عنوان “مسلمانِ مدل رجوی” یاد می‌کنند. ایمان و انتخاب نبود؛ دستور بود.

تناقض تلخ ماجرا آنجاست که همین افرادِ تحت اجبار، در ایام خاص مذهبی، به‌طور ابزاری مورد استفاده تبلیغاتی قرار می‌گرفتند:
فرستادن نمایشی به کلیساها، شرکت اجباری در مراسم آشوریان، اجرای برنامه‌های شاد برای دوربین‌ها؛ نه از سر باور، بلکه برای ساختن تصویری دروغین از “تساهل مذهبی”

نام‌هایی در این میان وجود دارند که روایت‌شان، سند این فاجعه انسانی است. از جمله فلیپ یوسفیه؛ فردی که بنا بر شهادت‌ها، تحت تهدید و فشار وادار به تغییر مذهب شد، سپس به‌عنوان نیروی عملیاتی به مأموریت فرستاده شد و نهایتاً در درگیری با نیروهای امنیتی کشته شد. سرنوشتی که پرسش‌های سنگینی را درباره مسئولیت فرمان‌دهندگان این مسیر مرگ‌بار مطرح می‌کند.

این فشارها تنها محدود به مسیحیان نبود. بسیاری از خواهران و برادران اهل سنت نیز، بنا بر همین شهادت‌ها، هدف سیاست یکسان‌سازی عقیدتی قرار گرفتند. نتیجه آن شد که پس از سال ۱۳۷۰، به تعبیر خود رجوی، “غیرمجاهد”ی باقی نماند؛ همه یا حذف شدند یا به نسخه مطلوب رجوی ساخته تبدیل شدند.

با چنین پیشینه‌ای، امروز دیدن مریم رجوی در کلیسا، شمع به دست، نه‌ تنها باورپذیر نیست، بلکه توهین آشکار به شعور افکار عمومی و به پیام حضرت مسیح است. این رفتار، نه نشانه احترام به مسیحیت، که ادامه همان سیاست دیرینه: سوء‌استفاده از انسان، ایمان و نمادها برای بقا و تطهیر چهره.

بر اساس آن‌چه طی دهه‌ها در مناسبات تشکیلات رجوی روایت شده، این زوج مریم و مسعود رجوی در برابر اعتراض، ناراضی‌بودن و استقلال فکری اعضا، هیچ‌گاه رحم و شفقتی نشان ندادند. شکنجه‌های روحی و جسمی، حبس، تحقیر، و صدور دستورهای خشونت‌بار، بخشی از این کارنامه تاریک است؛ کارنامه‌ای که شامل همکاری نظامی با رژیم صدام و به‌کارگیری اعضا به‌عنوان ابزار خشونت علیه مردم نیز می‌شود.

کریسمس، جشن تولد پیام‌آور عشق و آزادی است؛ نه صحنه تطهیر ناقضان آن.

و تاریخ، دیر یا زود، این فاصله عمیق میان “ژست‌های نمایشی” و “حقیقتِ زیسته قربانیان” را با صدای بلند بازگو خواهد کرد.

عیسی آزاده

  • مصطفی آزاد