قاصد1393

افشاگری و تحلیل و تبیین عملکرد گروهک تروریستی مجاهدین خلق ، مصطفی آزاد

قاصد1393

افشاگری و تحلیل و تبیین عملکرد گروهک تروریستی مجاهدین خلق ، مصطفی آزاد

این وبلاگ برآن است چهره واقعی این جریان تروریستی را درسرسپاری به قطب های استعماری جهان ، بطور شفاف به تصویر بکشد ... (مصطفی آزاد)

دوستان و مراجعین محترم وبلاگ ، قابل ذکر هست این وبلاگ درادامه وبلاگ ghased1393.mihanblog.com و به جهت تعطیلی سایت میهن بلاگ ایجاد گردید . ضمن اینکه با آدرس دوم ghased1393.blogsky .com هم در این مسیر پیش می رویم ...

آخرین مطالب

۵۱۳ مطلب با موضوع «عملیات مرصاد» ثبت شده است

  • ۱
  • ۰
 
خمپاره زدن به مردم بی گناه از افتخارات رجوی بود

رجوی همیشه تشنه به خون مردم بی گناه ایران بود. برای اینکه خون مردم ایران را بیشتر روی زمین بریزد واحد های تروریستی را راه اندازی کرد. وقتی می خواستند واحد های عملیاتی را به داخل ایران بفرستند من در مقر موزرمی بودم. نفرات واحد را از یگانها جدا می کردند و در یک ساختمان […]

رجوی همیشه تشنه به خون مردم بی گناه ایران بود. برای اینکه خون مردم ایران را بیشتر روی زمین بریزد واحد های تروریستی را راه اندازی کرد. وقتی می خواستند واحد های عملیاتی را به داخل ایران بفرستند من در مقر موزرمی بودم. نفرات واحد را از یگانها جدا می کردند و در یک ساختمان جدا گانه آنها را منتقل می کردند تا کسی از آموزشهای آنها مطلع نشود. نفرات انتخاب شده برای عملیاتهای تروریستی، حق نداشتند از ساختمان بیرون بروند و زمانی که می خواستند به مرز بروند آنها را شبانه به مرز منتقل می کردند .

در مدت زمانی که تیم های تروریستی آموزش می دیدند، از بغداد مهوش سپهری (نسرین)، زهره اخیانی، فهیمه اروانی به مقر موزرمی می آمدند. آموزشهای تیم های تروریستی را چک می کردند و توجیهات لازمه را به تیم تروریستی ابلاغ می کردند. توجیهاتی که شخص رجوی ابلاغ می کرد.

من با یکی از نفرات تیم های تروریستی که انتخاب شده بودند، دوست بودم ولی به بیرون بروز نمی دادیم. دوست من را برای خمپاره زدن به داخل ایران با ما بقی اعضای تیم اعزام کردند. ده دوازده روزی در مقر نبود.

یک روز مشغول کار در آشپزخانه بودم که مسئول ارکان گفت امشب جشن داریم و بایستی غذای خوب به بچه ها بدهیم. از او سئوال کردم خبری شده؟ در جواب گفت تیم های عملیاتی برگشته اند و می خواهیم برای آنها جشن بگیریم. این موضوع را به کسی نگویید. نفرات یگان ها در جریان این خبر نیستند .

شب شد و جشن گرفته شد. بعد از شام در بیرون از سالن دوستم را دیدم که بهم ریخته بود. به او گفتم چه خبر! چرا بهم ریخته ای در جواب گفت: قبل از اینکه به داخل اعزام شویم مهوش سپهری (نسرین) برای توجیه ما نشستی گذاشت و گفت هدف های شما برای خمپاره زنی مشخص است. اگر به هر دلیلی هدف ها را نتوانستید بزنید، خانه های مردم را هدف قرار بدهید. برادر مسعود خوشحال می شود. این دستور برادر مسعود است و مهماتی که با خودتان می برید بر نگردانید.

از دوستم پرسیدم رفتید داخل چی شد؟ در جواب گفت: موفق نشدیم سوژه هایی که به ما داده بودند را با خمپاره بزنیم. و به کنایه گفت: خلق قهرمان ایران را هدف قرار دادیم . و حالا گزارش نوشتم من دیگر در واحدها شرکت نمی کنم مرا حذف کنید . بعد از نوشتن گزارش دوستم مسئولیت او را در یگان گرفتند و هر روز برای کار تحت امر آشپزخانه بود.

فواد بصری

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

در جریان اغتشاشات اخیر ایران، صحنه‌ای قابل تأمل برای کارفرمایان خارجی از افول کامل و منفوریت تاریخی گروهک تروریستی منافقین به نمایش گذاشته شد.

pahlavi rajavi

 

به گزارش فراق، برخلاف ادعاها و جست و خیزهای میمونی عجوزه هزار شوهر این گروهک در اروپا، حتی اغتشاشگران و اراذل نیز آنان را به حاشیه رانده و تف هم به رویشان نیانداختند.

درگیری‌های لفظی و فحاشی‌های بین آنان و سایر جریان‌های مزدور در خارج از کشور هم -که تمام آنان نیز جریانی حاشیه‌ای هستند- گواه روشنی بر منفوریت عمیق این گروهک در همه جا است.

البته در این میان رقابت آشکار منافقین و سلطنت‌طلبان تنها بر سر اثرگذاری نمایشی برای فریب کارفرمایان خارجی است؛ تلاشی مذبوحانه برای تصویرسازی تأثیرگذاری که در میدان واقعی هیچ نمودی ندارد.

گزارش‌های تحلیلی نشان می‌دهد منافقین که در دهه‌های گذشته استراتژی ویتنامی‌سازی ایران را برای جلب مداخله خارجی دنبال می‌کردند، امروز با شکست این راهبرد، به نسخه مدرن‌تری از همان نقشه متوسل شده‌اند: ایجاد گسست اجتماعی از طریق جنگ شناختی در فضای مجازی، تحریک اعتراض‌ها و رادیکال‌سازی آن، با هدف تخریب انسجام ملی به عنوان پیش‌نیاز هر مداخله خارجی.

بی‌گمان با توجه به سابقه خائنانه و تروریستی منافقین – از ترور شهیدان بهشتی، رجایی و باهنر و ۱۷ هزار شهروند بی‌گناه تا همکاری با صدام در جنگ تحمیلی – احتمال تحریک افراد به خشونت‌آفرینی توسط این وطن فروشان وجود دارد اما آن چه عیان است منافقین نه تنها در میان ملت ایران، که حتی در میان جریانات معاند نیز منزوی و منفور هستند.

آمار بیش از هزار مجروح از نیروهای پلیس و ۱۰۰ زخمی از بسیج طی روزهای گذشته در کل کشور که اغتشاشگران مجهز به سلاح گرم، نارنجک و سلاح سرد بودند نشان می‌دهد در این دوره با اغتشاشات سازمان‌یافته که از سوی اربابان تروریست‌ها هدایت می‌شوند روبرو بودیم، نه اعتراضات مردمی.

۵۱ درصد بازداشت‌شدگان جوانان ۱۸ تا ۳۰ سال بودند که تحت تأثیر القائات رسانه‌های معاند چون اینستاگرام و تلگرام قرار گرفته بودند. این واقعیت، توطئه دشمن برای فریب نسل جوان را آشکار می‌سازد.

نتیجه‌گیری تاریخی

این شکست تاریخی، تنها یک ناکامی سیاسی نیست، بلکه شکست یک پروژه فکری تقلیل‌گرا در برابر عمق و غنای تمدنی ایران است. ملت ایران با هوشیاری کامل، بازیچه توطئه‌های بیگانه و گروهک‌های وابسته نخواهد شد و همانطور که در طول تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی نشان داده، در دفاع از وحدت و تمامیت ارضی خود دست هر متجاوزی را از بازو قطع خواهد کرد.

انقلاب اسلامی ایران همواره ثابت نموده که با تکیه بر اصالت مردمی، عقلانیت دینی و فرهنگی همواره در برابر جزمیت‌های ویرانگر ایستاده است.

انتهای پیام

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
خاطرات رضا گوران عضو پیشین مجاهدین خلق – قسمت ششم

تشکیلات مخوف رجوی بسیاری از ما را به بند کشید. من هم در میان آن بازداشت‌شدگان بودم. فرماندهان دیروز، همان زندانبانان و شکنجه‌گران امروز بودند. همان‌طور که در قسمت‌های قبل نوشتم، با گذشت زمان، بسیاری از بچه‌ها یکی‌یکی و اغلب در دل شب ناپدید می‌شدند. آن‌قدر این روند ادامه پیدا کرد که بخش ورودی و پذیرش […]

تشکیلات رجوی بسیاری از ما را به بند کشید. من هم در میان آن بازداشت‌شدگان بودم. فرماندهان دیروز، همان زندانبانان و شکنجه‌گران امروز بودند.
همان‌طور که در قسمت‌های قبل نوشتم، با گذشت زمان، بسیاری از بچه‌ها یکی‌یکی و اغلب در دل شب ناپدید می‌شدند. آن‌قدر این روند ادامه پیدا کرد که بخش ورودی و پذیرش تقریباً خالی و نیمه‌تعطیل شده بود. هر بار که علت را می‌پرسیدیم، فقط می‌گفتند: “افراد به مأموریت رفته‌اند.”

ضوابط زندان مجاهدین

شب دستگیری مندر قرارگاه اشرف ، وقتی مرا به بازداشت می‌بردند، در محوطه زندان نبی مجتهدزاده و محمدرضا کاوندی را دیدم. مرا به اتاقی هدایت کردند. چند لحظه بعد، صدای جرینگ‌جرینگ قفل از پشت در را شنیدم. از روی کنجکاوی پرده را کنار زدم تا از پنجره بیرون را ببینم، اما متوجه شدم شیشه‌های پنجره را با رنگ آبی پوشانده‌اند.

چند دقیقه بعد، محمدرضا کاوندی وارد شد. با حالت پرخاشگرانه و لحن تند و تهدیدآمیز، چند دستور خشک و خشن صادر کرد:

• تا زمانی که در این اتاق هستی، حق نداری به پنجره نزدیک شوی یا پرده را کنار بزنی. هیچ عذر و بهانه‌ای پذیرفته نیست.
• نگهبانان هر روز سه وعده غذا برایت می‌آورند: صبحانه، ناهار و شام.
• در روز فقط سه بار، صبح، ظهر و شب، اجازه داری به توالت بروی.
• هفته‌ای یک بار می‌توانی حمام بروی، آن هم کوتاه.
• اگر مورد اضطراری یا فوتی پیش آمد، تنها مجاز هستی با زدن ضربه به در، نگهبان را مطلع کنی تا در زمان مناسب بیایند.
• هرگونه سر و صدا، خواندن ترانه یا رفتارهایی که باعث سلب آرامش یا آزار دیگران شود، کاملاً ممنوع است.
• همه‌ی این ضوابط باید بدون چون‌وچرا اجرا شوند. هر واکنش مثبت یا منفی در پرونده‌ات ثبت می‌شود و به مقامات بالاتر گزارش خواهد شد. کاری نکن که پرونده‌ات از این هم سیاه‌تر شود!

مشخصات و محل زندان

مجموعه ساختمان‌ها در ابتدای جنوب شرقی قرارگاه اشرف قرار داشت. نزدیک آن پارکی درختی بود و روبه‌روی پارک، میدانی کوچک دیده می‌شد. دیواری از بلوک و سیمان، به طول حدود دو کیلومتر، اطراف آن را گرفته بود و بخش موسوم به “اسکان” را از دیگر قسمت‌های قرارگاه جدا می‌کرد.
در میان این مجموعه، دو بخش وجود داشت که به نام‌های مجموعه الف«A» و مجموعه ب «B» شناخته می‌شدند. بین این دو، دیواری از بلوک سیمانی و بتن ساخته شده بود که ساختمان‌های سمت راست (A) را از ساختمان‌های سمت چپ (B) جدا می‌کرد. رنگ دیوارها مایل به زرد بود و تنها از دربی طوسی‌رنگ می‌شد بینشان رفت‌وآمد کرد.
بخش A شامل اتاق کار، سالن غذاخوری و کلاس‌های آموزشی بود و بخش B شامل اتاق‌های استراحت، حمام و سرویس بهداشتی مخصوص افراد تازه‌وارد. این ساختمان‌ها در ابتدا محل آموزش و استراحت نیروهای جدیدالورود بودند، اما در گذر زمان در چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای به زندان، شکنجه‌گاه و جهنمی واقعی تبدیل شدند. شرح آن را به‌تفصیل در ادامه خواهم نوشت.
هر کدام از ساختمان‌ها چهار اتاق داشت. هر اتاق حدود سه در چهار متر مربع بود و همه از یک راهرو، یک حمام و یک سرویس مشترک استفاده می‌کردند. کف اتاق‌ها موکت بود و در هر اتاق یک تخت فلزی ارتشی با تشک، بالش و پتو قرار داشت. جلوی پنجره‌ها با میل‌گردهای آهنی تازه‌جوش‌خورده محکم شده بود و پشت آن‌ها را با پرده‌های پارچه‌ای ضخیم و رنگ آبی پوشانده بودند.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
مرز سرخ، شرافت و بی شرافتی مسعود رجوی کجاست؟

اگر تاریخچه گذشته و معاصر سازمان تروریستی و وطن فروش مجاهدین ضدخلق و مسعود رجوی را مرور کنیم، سراسر وطن فروشی و بی شرافتی است، از کشتار مردم در فاز نظامی و فرار از صحنه سیاسی ایران گرفته تا ورود به عراق و تشکیل ارتش باصطلاح آزادیبخش در مقابل سربازان و فرزندان ایران، همه و همه جز […]

اگر تاریخچه گذشته و معاصر سازمان وطن فروش مجاهدین ضدخلق و مسعود رجوی را مرور کنیم، سراسر وطن فروشی و بی شرافتی است، از کشتار مردم در فاز نظامی و فرار از صحنه سیاسی ایران گرفته تا ورود به عراق و تشکیل ارتش باصطلاح آزادیبخش در مقابل سربازان و فرزندان ایران، همه و همه جز خیانت و بی شرفی چیزی نبوده است.

سال 1377 وقتی افسران عراقی صدام حسین در قرارگاه همایون برای ما کلاس منفجرات و مین برگزار می کردند، من بعنوان یک شرکت کننده ایرانی در آن کلاس شرم می کردم که قاتلین سربازان ایرانی چرا باید برای ما آموزش نظامی برگزار کنند؟! گرچه من در اقامتی اجباری در آن قرارگاه و اسارتگاه حضور داشتم و همه چیز جبر و اجبار بود، اما به عنوان یک ایرانی شرمنده می شدم که یک دشمن خارجی برای ما کلاس آموزش نظامی گذاشته است. اما برای مسعود رجوی یک افتخار بود که در عراق حضور دارد و صدام حسین دشمن مردم ایران و قاتل جوانان ما در 8 سال جنگ، میزبان اوست.

نانی که مسعود رجوی در عراق می خورد، منشاء آن منابع مالی دشمنان مردم ایران بود، مسعود رجوی یک خائن بالفطره است، یک جنایتکار جنگی است که در زمان جنگ کشور خود با دشمن مردم ایران ، همکاری نظامی کرده است، عمق این خیانت و جنایت، بسیار بیشتر از آن است که در وصف و عمق آن بتوان در چند سطر مطلب نوشت، از ستون پنجم نیز عبور کرده است، مسعود رجوی ، خودش یک دشمن بالفعل مردم ایران است، او تمام مرزهای بی شرافتی و خیانت را پشت سر گذاشته است.

امروز هم هرگز در هیچ شهر و ورزشگاهی به نفع او و سازمانش شعاری داده نشده است، هر چه بوده است در وصف شرافت آذربایجان بوده است و بس .

آذربایجان با ستارخان ها و باقرخان هایش، سقفی بلند بالا از شرف و غیرت را در تاریخ ایران رقم زده است که ابدا هیچ ربطی به مسعود رجوی ها و دیگر وطن فروشان ندارد، تاریخ تمام شهرهای ایران، مملو از این آزادگان است، از دلیران تنگستان در جنوب بگیر تا میرزا کوچک خان جنگلی در شمال، همه ترسیم کننده مرز شرافت و غیرت ایران و ایرانی بودند، هرگز جلوی دشمن سرخم نکردند، وقتی کنسول روس پرچم سفید فرستاد تا ستارخان تسلیم شود، آن را پاره کرد و گفت: «من می‌خواهم هفت دولت زیر بیرق ایران باشد، من زیر بیرق بیگانه نروم.» «ستارخان»؛ مردی از جنس غیرت و فولاد بود. آنروز سرداری از محله امیرخیز تبریز برخاست و خواب را از چشم پادشاهان قاجار و تزار روسیه گرفت.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

در روزهای پایانی سال میلادی ۲۰۲۵، هم‌زمان با سالروز ولادت حضرت عیسی مسیح و آیین کریسمس، بار دیگر شاهد صحنه‌ای تکراری و ریاکارانه هستیم: نمایش مذهبیِ زنی که در کارنامه‌اش، نه صلح دیده می‌شود و نه شفقت، نه ایمان و نه آزادی.

مریم رجوی، چهره‌ای که به روایت صدها شاهد و جداشده از مناسبات درونی تشکیلات رجوی، سال‌ها در رأس یک ساختار سرکوبگر و فرقه‌محور قرار داشته، امروز با شمعی در دست و حضوری نمایشی در کلیسا می‌کوشد خود را هم‌ردیف نمادهای صلح، برابری و معنویت معرفی کند. اما این ژست‌ها، نه از ایمان، که از فریب می‌آیند.

چه نسبتی میان این رفتار نمایشی با پیام حضرت مسیح وجود دارد؟ پیام مسیح، آزادی وجدان، کرامت انسان و عشق به انسان‌هاست؛ در حالی که بر اساس شهادت‌های متعدد از درون تشکیلات رجوی، دین و باور مذهبی اعضا نه یک حق، بلکه ابزاری برای کنترل، سرکوب و یکدست‌سازی اجباری بوده است.

در درون این مناسبات، قانونی نانوشته اما حاکم برقرار بود:
“مجاهد، یعنی پیرو مسعود؛ و خارج از چارچوب رهبر عقیدتی، مجاهدی وجود ندارد.”

بر مبنای همین منطق فرقه‌ای، اقلیت‌های مذهبی از مسیحیان و اهل حق گرفته تا اهل سنت، یا تحت فشار شدید قرار می‌گرفتند یا ناچار به تغییر هویت مذهبی اجباری می‌شدند؛ آن‌چه جداشدگان از آن با عنوان “مسلمانِ مدل رجوی” یاد می‌کنند. ایمان و انتخاب نبود؛ دستور بود.

تناقض تلخ ماجرا آنجاست که همین افرادِ تحت اجبار، در ایام خاص مذهبی، به‌طور ابزاری مورد استفاده تبلیغاتی قرار می‌گرفتند:
فرستادن نمایشی به کلیساها، شرکت اجباری در مراسم آشوریان، اجرای برنامه‌های شاد برای دوربین‌ها؛ نه از سر باور، بلکه برای ساختن تصویری دروغین از “تساهل مذهبی”

نام‌هایی در این میان وجود دارند که روایت‌شان، سند این فاجعه انسانی است. از جمله فلیپ یوسفیه؛ فردی که بنا بر شهادت‌ها، تحت تهدید و فشار وادار به تغییر مذهب شد، سپس به‌عنوان نیروی عملیاتی به مأموریت فرستاده شد و نهایتاً در درگیری با نیروهای امنیتی کشته شد. سرنوشتی که پرسش‌های سنگینی را درباره مسئولیت فرمان‌دهندگان این مسیر مرگ‌بار مطرح می‌کند.

این فشارها تنها محدود به مسیحیان نبود. بسیاری از خواهران و برادران اهل سنت نیز، بنا بر همین شهادت‌ها، هدف سیاست یکسان‌سازی عقیدتی قرار گرفتند. نتیجه آن شد که پس از سال ۱۳۷۰، به تعبیر خود رجوی، “غیرمجاهد”ی باقی نماند؛ همه یا حذف شدند یا به نسخه مطلوب رجوی ساخته تبدیل شدند.

با چنین پیشینه‌ای، امروز دیدن مریم رجوی در کلیسا، شمع به دست، نه‌ تنها باورپذیر نیست، بلکه توهین آشکار به شعور افکار عمومی و به پیام حضرت مسیح است. این رفتار، نه نشانه احترام به مسیحیت، که ادامه همان سیاست دیرینه: سوء‌استفاده از انسان، ایمان و نمادها برای بقا و تطهیر چهره.

بر اساس آن‌چه طی دهه‌ها در مناسبات تشکیلات رجوی روایت شده، این زوج مریم و مسعود رجوی در برابر اعتراض، ناراضی‌بودن و استقلال فکری اعضا، هیچ‌گاه رحم و شفقتی نشان ندادند. شکنجه‌های روحی و جسمی، حبس، تحقیر، و صدور دستورهای خشونت‌بار، بخشی از این کارنامه تاریک است؛ کارنامه‌ای که شامل همکاری نظامی با رژیم صدام و به‌کارگیری اعضا به‌عنوان ابزار خشونت علیه مردم نیز می‌شود.

کریسمس، جشن تولد پیام‌آور عشق و آزادی است؛ نه صحنه تطهیر ناقضان آن.

و تاریخ، دیر یا زود، این فاصله عمیق میان “ژست‌های نمایشی” و “حقیقتِ زیسته قربانیان” را با صدای بلند بازگو خواهد کرد.

عیسی آزاده

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
گفتگوی حمید دهدار با طالب فرحان از اعضای جدا شده از مجاهدین

با سلام خدمت شما من طالب فرحان هستم که در تشکیلات مجاهدین معروف به عباس دلنواز بودم. اجلاس امروز از هر بابت عالی بود اول اینکه خیلی خوشحالم که دوستانم را بعد از مدت ها از نزدیک دیدم ، اجلاس امروز خیلی خوب برگزار شد مباحث آن در مورد تاکید روی ادامه همکاری در جهت تلاش برای نجات دوستان سابق خود که هنوز در کمپ اشرف 3 گرفتار هستند، بررسی هر چه بیشتر راه های افشای ماهیت فریبکارانه گروه رجوی در عرصه های مختلف ، و تداوم همکاری با انجمن نجات آلبانی و ادامه یاری رساندن به خانواده های اعضای گرفتار در اشرف 3 برای نجات عزیزانشان صحبت شد که نتایج خوبی داشت و مهمتر اینکه همه اعضای بازگشتی روی این موضوع اهتمام داشتند که تا آزادی تمامی اعضای گرفتار در گروه رجوی نباید دست از تلاش برداشت.

راستش من تا سال 78 در آبادان مشغول کارم بودم و اصلا سیاسی نبودم. متاسفانه جو گیر شدم که اگر به خارج بروم می توانم درآمد بیشتری کسب کنم. گذشت تا اینکه در همین سال یکی از دوستانم پیشنهاد داد به کشور دبی برویم. وی گفت در آنجا با پیمانکار خارجی کار می کنیم و پول بیشتری کسب می کنیم. من هم قبول کردم و به اتفاق هم از آبادان به آن کشور رفتیم. متاسفانه در آنجا مدتی بعد هوای رفتن به اروپا به سرم زد. در خوابگاهی که مستقر بودم تعداد دیگری هم بودند که من شناختی از آنها نداشتم. وقتی من با دوستم در مورد رفتن به اروپا صحبت می کردم سه نفر دیگر که در گوشه ای نشسته بودند متوجه صحبت من شدند. بعد از آن کم کم آنها به بهانه های مختلف با من دوست شدند تا اینکه یک روز به من گفتند ما می توانیم تو را به اروپا ببریم. فقط باید هرچه ما گفتیم قبول کنی. من هم که هوای رفتن به اروپا در سر داشتم پذیرفتم. این بود که مدتی بعد آنها به من گفتند ما مسائل تو را حل کردیم اما باید اول بروی عراق و وارد گروه مجاهدین شوی تا کیس سیاسی بگیری. بعد از چند ماه آنها خودشان تو را به اروپا می فرستند. من هم که حقیقتا تا آن زمان این گروه را نمی شناختم، سادگی کردم و بخاطر رفتن به اروپا پذیرفتم. و در نهایت از دبی با کشتی به عراق رفتم که بلافاصله به کمپ اشرف منتقل شدم. نکته مهمی که من به آن توجه نکردم این بود که رفتن به اروپا فریبی بیش نیست چون روز قبل از رفتن به عراق وقتی من گفتم می خواهم به خانواده ام زنگ بزنم تا به آنها بگویم کجا می روم آنها گفتند نه اصلا، فعلا زنگ نزن چون ممکن است نگذارند بروی و یا اینکه ممکن است نیروهای امنیتی متوجه شوند.

وقتی وارد کمپ اشرف شدم فکر کردم حالا تا چند وقت دیگر مرا به اروپا می فرستند اما چیزی نگذشت که به من لباس نظامی دادند و مرا وارد تمرینات نظامی کردند که من گفتم من برای رفتن به اروپا آمدم. نیامدم کار نظامی کنم. مسئولم زنی بود که الان اسمش یادم نیست با حالت پرخاشگری به من گفت اروپا کجاست تو برای جنگیدن علیه رژیم آمدی! جواب دادم همان نفراتی که مرا به اینجا آوردند گفتند مجاهدین تو را به اروپا می فرستند که وی گفت کدوم خری به تو چنین وعده ای داده ؟! اینجا بود که من به هم ریختم و گفتم پس مرا به همان کشور دبی بفرستید که بخاطر همین درخواست مرا زیر انواع و اقسام فشارها گذاشتند. اما من مرتب درخواستم را تکرار می کردم و بعنوان اعتراض در نشست های عملیات جاری شرکت نمی کردم تا اینکه یکی از مسئولین بنام سعید واجد مرا صدا زد و با لحنی تحقیر آمیز و برای اینکه مرا بترساند گفت چه کسی تو را به اینجا فرستاده؟ اگر نفوذی رژیم هستی خودت اعتراف کن ! و…. که من از این حرفش خنده ام گرفت و بلند شدم و رفتم. نیمه های شب مرا از خواب بیدار کردند و برای بازجویی بردند و کلی به من توهین کردند و فحش دادند و دوباره همان سئوالات قبلی که اگر نفوذی هستی بگو و چه کسی تو را به اینجا فرستاده را تکرار کردند و در نهایت مرا تهدید به فرستادن به زندان ابوغریب کردند.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

به گزارش فراق، در ادامه رسیدگی قضایی به پرونده جنایات گروهک تروریستی مجاهدین، آقای «رحیمی» عضو جداشده از این گروهک، با اشاره به مشاهدات خود در اردوگاه اشرف در خاک عراق گفت: در برای جذب نیرو در قرارگاه اشرف اشرف زنانی را از خارج کشور می‌آوردند که نه آموزش نظامی دیده بودند و نه حتی شباهتی به نیروهای مستقر در اردوگاه داشتند. مشخص بود برخی از آن‌ها تازه از خارج کشور منتقل شده‌اند.

این عضو جداشده در ادامه به عملیات فروغ جاویدان منافقین اشاره کرد و گفت: وقتی عملیات شروع شد و هواپیما ظاهر شد، در تنگه «حسن‌آباد» من قصد داشتم از خودرو پیاده شوم و برای در امان ماندن روی زمین بخوابم که همان لحظه گلوله‌ای به من اصابت کرد و مجروح شدم. زنانی که همراه ما بودند این کار را کردند، حتی بلد نبودند اسلحه را از کدام سمت بگیرند. با این حال، آن‌ها را وارد میدان درگیری کرده بودند. من مجروح روی زمین افتاده بودم و بعد از فریاد و داد و بیداد، مرا به گوشه‌ای کشیدند. تا مدت‌ها اصلاً نفهمیدم هدف این عملیات چه بود و چرا ما را به آن وضعیت کشاندند.

رحیمی خطاب به رجوی گفت: این‌ها جنایاتی است که باید در پیشگاه تاریخ پاسخگوی آن باشی.

وی بخش دیگری از شهادت خود را به موضوع جداسازی کودکان از مادران اختصاص داد و افزود: من صحنه‌هایی را می‌دیدم که بچه‌ها با مادرانشان خداحافظی می‌کردند، بدون اینکه آن زمان بفهمم ماجرا چیست. بعدها فیلم‌هایش منتشر شد و مشخص شد کودکان را از مادرانشان جدا می‌کردند تا مادران را برای عملیات بفرستند. امروز باید پاسخ بدهند که در این عملیات‌ها، چند کودک را یتیم کردند.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

جنگ ۱۲روزه‌ ایران با رژیم متجاوز صهیونیستی، بار دیگر نقشه‌ وفاداری‌ها و خیانت‌ها را در عرصه‌ داخلی و منطقه‌ای آشکار ساخت. در این میان، رفتار تشکیلات مجاهدین خلق که سال‌هاست خود را به دروغ نماینده‌ مردم ایران می‌خواند، بار دیگر ماهیت واقعی و خائنانه آنان را به نمایش گذاشت؛ ماهیتی که در راستای اهداف بیگانگان و جنگ‌افروزان حرکت می‌کند.

sanjabi74

 

در گفت‌وگوی پیش‌رو، مریم سنجابی، از جدا شدگان تشکیلات مجاهدین خلق و فعال حقوق بشر، به بررسی مواضع و عملکرد این سازمان پس از جنگ اخیر می‌پردازد. او با اشاره به ریشه‌های تاریخی رفتارهای مجاهدین، به تحلیل انزوای فزاینده‌ این گروه در میان ایرانیان پرداخته و دروغ‌های آنان را افشا می‌کند. همچنین وی در بخشی از این گفت‌وگو، پیامی صریح به اعضای اسیر در قلعه‌های آلبانی دارد و از آن‌ها می‌خواهد که پس از چهار دهه فریب، واقعیت‌های انکارناپذیر امروز را ببینند.

این گفت‌وگو روایتی از شکست راهبردهای دشمنان در همراه‌سازی مردم ایران است و یادآوری می‌کند که ملت ایران، در سخت‌ترین آزمون‌های تاریخی، همواره مسیر درست را تشخیص داده و با وحدت، در برابر توطئه‌های داخلی و خارجی ایستاده‌اند.

متن این گفت و گو را در ادامه می‌خوانید:

سنجابی: پس از جنگ ۱۲روزه‌ رژیم صهیونیستی علیه ایران، ملت ایران با همت و عزمی راسخ، نقشی بی‌همتا در دفاع از سرزمین و تمامیت ارضی کشور ایفا کرد. در این مقطع حساس، ماهیت واقعی گروه‌های سیاسی و میزان وفاداری آن‌ها به میهن بار دیگر آشکار شد. مردم ایران با درکی عمیق از هویت و عملکرد سازمان مجاهدین، به وضوح نشان دادند که همراهی با دشمنان و خائنان به وطن در قاموس آن‌ها جایی ندارد. تاریخ معاصر ایران گواه است که این ملت همواره در برهه‌های حیاتی، مسیر درست را انتخاب کرده است. در حالی که عملکرد ایران در عرصه‌ بین‌المللی نماد ایستادگی و دفاع از میهن بود، تشکیلات وطن فروش مجاهدین همچنان بر همراهی خود با دشمنان ملت ایران پافشاری داشت.

سنجابی: به نظر من، منشأ این رفتارها به ذات خیانتکارِ سرکرده‌ این گروه، مسعود رجوی، بازمی‌گردد؛ فردی که بیش از چهار دهه است برای رسیدن به قدرت، به هر رذالتی متوسل شده است. علیرغم طردِ مکرر این گروه توسط مردم ایران در هر دوره، رجوی با پنهان‌کردن حقایق و توسل به دروغ و فریب، اعضای ناراضی و دربند خود را در اردوگاه‌های آلبانی و خانه‌های تیمی خارج از کشور مجبور به ماندن کرده است.

سنجابی: سخن من با آن‌ها این است: تا کی می‌خواهید فریب خود را ادامه دهید؟ اگر واقعاً به دنبال آزادی و آزادگی هستید، یک‌بار برای همیشه به خود، به واقعیت‌های پیرامون‌تان و به دنیای حقیقی بیندیشید.

چهل سال است رجوی وعده‌ بازگشت به ایران و همراهی مردم با شما را می‌دهد. او ادعا می‌کند که اگر فرصتی پیش بیاید، به سمت ایران می‌روند و مردم نیز از آن‌ها استقبال خواهند کرد. او مدعی است مردم ایران ناراضی‌اند و جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند، اما واقعیت خلاف این را نشان می‌دهد. سال‌هاست صدها نفر از شما به دستور رجوی پشت کامپیوترها نشسته‌اید و مردم را به شورش دعوت می‌کنید؛ همان خواسته‌ای که سال‌ها رجوی برایش ضجه می‌زد و ده‌ها نفر از اعضای فرقه در کریدورهای مجالس اروپایی به دنبال جلب حمایت جنگ‌افروزان و منفعت‌طلبان بودند.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

«تحلیلی که از جریان ۵ مهر گفته بودند این بود که بعد از انجام دادن یک‌سری تظاهرات مسلحانه و شورشی در شهریور ماه ۶۰ و سنجیدن شرایط جامعه باید این تظاهرات مسلحانه را به شکل کیفی‌تر به نمایش گذاشت تا مردم با دیدن این صحنه‌ها برانگیخته شوند…»

15mehr60 6

 

به گزارش فراق، پروین پرتوی، فرمانده واحد تروریستی منافقین در روز ۵ مهر ۱۳۶۰ در اعترافات خود نوشته است: «در تظاهرات مسلحانه ۵ مهر سال ۱۳۶۰ من به عنوان فرمانده یک واحد عملیاتی در تظاهرات شرکت کردم و افرادی که با من در تظاهرات شرکت کرده بودند عبارتند از: مژگان زندی، ثریا پرتوی، فرزانه مهدی‌زاده و بنا بود اشخاص دیگری هم باشند، مانند فریبا… ، نسرین نیکبخت و کس دیگری که اسم کوچکش زهرا بود. (البته نسرین نیکبخت و زهرا کمی دیر رسیدند و به صورت فردی در محل حاضر بودند…)

در تظاهرات ۵ مهر بچه‌های تحت مسئولیتم مسلح به کوکتل، نارنجک و ژ-۳ بودند و خودم مسلح به کلت بودم و تظاهرات مسلحانه ۵ مهر ساعت حدود۱۰:۳۰ در تقاطع خیابان ولیعصر و طالقانی بودیم که تظاهرات با شعار دادن و تیر خالی‌کردن شروع شد و یک اتوبوس شرکت واحد در وسط خیابان به آتش کشیده شد.

در همین وهله اول بود که تمام مردم با وحشت و ترس خیابان ها را سریع خالی کردند و تمام افرادی که مغازه‌دار بودند سریع مغازه‌ها را بسته و خیابان خلوت شد و خیلی سریع نیروهای انتظامی و کمیته در منطقه حاضر شدند و اصلاً تظاهرات و یا راهپیمایی حتی برای چند قدم صورت نگرفته و سریع به‌درگیری و زد و خوردهای مسلحانه کشیده شد.
من و بچه‌های تحت مسئولیتم به داخل یک ساختمان در کوچه‌ای رفتیم و این ساختمان مربوط به بنیاد امور جنگ زدگان می‌شد و بعد از مدتی کوتاه این ساختمان به دست افراد کمیته و سپاه در آمد…

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

عضو جدا شده از گروهک منافقین گفت: در عملیات موسوم به فروغ جاویدان منافقین خیلی اتفاقات عجیبی از خسروی تا سر پل ذهاب افتاد، تمام اموال مردم غارت ‌شد و احشام مردم از بین رفتند و تعدادی از مردم به اسارت گرفته شدند.

court2025 49 6

 

به گزارش فراق، عیسی آزاده، عضو جدا شده گروهک تروریستی مجاهدین  در جلسه ۴۹ دادگاه محاکمه این گروهک در جایگاه ویژه حاضر شد و اظهار کرد: ....آخرین رده تشکیلاتی من در سازمان مجاهدین، عضو هیات اجرایی یا کادر مرکزی بوده که مربوط به قبل از سال ۱۳۷۰ و وقوع انقلاب ایدیولوژیک است و بعد از آن به عنوان معاونت ستاد با رده MO بودم و مدت حضورم در تشکیلات بین سال‌های ۱۳۶۵ تا ۱۳۹۱ است و قبل از آن هم در دانشگاه در فاز سیاسی از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ با این سازمان همکاری داشتم. در سال ۱۳۹۱ از محلی به نام لیبرتی که در واقع یک کمپ ترانزیت در نزدیک فرودگاه بغداد بود از تشکیلات جدا شدم و در سال ۱۳۷۳ به دلیل وضعیتی که در تشکیلات داشتم در آنجا زندانی و به شدت شکنجه شدم و جزو نیرو‌های مغضوب رجوی در تشکیلات بودم.

وی یادآور شد: من و سایر دوستانم که از تشکیلات جدا شده‌ایم، متخصصن و کارشناس حقوقی نیستیم و نمی‌خواهیم با ادله حقوقی در رابطه با افرادی که در اینجا متهم هستند صحبت کنیم و در واقع می‌خواهیم به عنوان شاهد، حقایق را براساس سوگندی که خورده‌ایم بیان کنیم.

آزاده در خصوص عملیات فروغ جاویدان بیان نمود: قبل از این عملیات، سازماندهی تشکیلات به صورت افراد ۷۰ تا ۸۰ نفری بود که به آنها گردان رزمی می‌گفتند که در چندین نقطه از عراق مستقر بودند تا عملیات به طور نامنظم انجام شود. این عملیات، اهداف مدنظر صدام را برآورده نکرد و در این بین نیز چندین عملیات کوچک نیز صورت گرفت که چندین اسیر گرفتند؛ بنابراین در سال ۱۳۶۶ اتفاق عجیبی در تشکیلات افتاد و ساختار عوض شد و رجوی اعلام کرد براساس تکامل جنگ تصمیم به تاسیس ارتش آزادی‎بخش ملی گرفتند و این ارتش با هدف بلوف سیاسی و فریب اذهان و شست‌وشوی مغزی ما بود، در صورتی که صدام از رجوی خواسته بود که دیگر آن عملیات پاسخگو نیستند و باید متوجه این موضوع باشیم و در این رابطه نیز یک کتاب توسط خانم سینگلتون تحت عنوان ارتش خصوصی صدام نوشته شد.

وی افزود: بعد از آن تعدادی کمپ در تشکیلات در عراق به وجود آمد که شامل یک کمپ در شمال کرکوک بود که فرماندهان آن ابراهیم ذاکری و محمود مهدوی بودند.

آزاده در ادامه گفت: اشرف هم یک کمپ مستقل تشکیل داده بود که فرمانده آن عطایی بود و نظام‎الملکی، هادی‎نژاد، مریخی، خراسان، اسماعیلیان، خوشنویس و … افراد زیر دست او بودند. اینها در یک مقطع تا قبل از عملیات آفتاب، عملیات گردانی انجام می‌دادند، در شهر کرکوک عراق کمپ دیگری ایجاد گردید و در شهر ابوغریب کمپ دیگری بود که مقر اصلی رجوی گردید و فرمانده آن کمپ مهدی براعی بود و این شخص کلا مسئول اطلاعات و شناسایی بود و در عملیات فروغ جاویدان نیز قبل از حضور نیرو‌ها به عنوان مسئول شناسایی در آن‌جا حضور داشت. در عملیات فروغ جاویدان از خسروی تا گردنه پاطاق حتی یک نیروی مجاهدین حضور نداشت و کل عملیات توسط مهندسی سپاه دوم عراق و توپخانه عراق انجام گرفت که آن منطقه به طور کامل پاکسازی شد و معبر‌ها باز شد.

وی درباره صحبت رجوی درخصوص عملیات چلچراغ اظهار داشت: تا ساعت ۱۲:۳۰ خط شکسته نشد و آن جبهه‌ای که به آن حمله شده بود ۸ کیلومتر عرض و ۲۰ کیلومتر عمق داشت که مقر لشکر تا آن پلی که منفجر کردند حدود ۱۰۰ کیلومتر داشت و عراقی‌ها به رجوی گفته بودند که از ۱۲ شب به بعد همه افراد قتل عام می‌شوند. در آن عملیات به گفته رجوی ۸۰ گردان توپخانه عراق به مدت ۶ ساعت آتش‎باری کردند تا خط شکسته شد.

آزاده، ادامه داد: در نشست رهبری توجیهی که با حضور رجوی در اشرف در ۳۱ تیرماه برگزار شد ما شرکت کردیم و تمام فرماندهان محور‌ها را نفر به نفر صدا کرد و مسئولیتشان را پرسید. بعد از این جلسه و در سوم مرداد همه یگان‌ها براساس ماموریت در داخل کمپ اشرف جمع شدند و رجوی شخصا از آن‌ها بازدید کرد و بعد از آن فرمان پیشروی داده شد. نیروی پیش قراول در عملیات جاویدان و به همراه عراقی‎ها، مهدی براعی بود. او در داخل یک نفربر که مخصوص فرماندهی بود جابجا می‌شد و خیلی اتفاقات عجیبی از خسروی تا سر پل ذهاب افتاد، تمام اموال مردم غارت می‌شد و احشام مردم از بین رفتند و تعدادی از مردم به اسارت گرفته شدند. دو نفر از دوستان سابق من که الان هم در آلبانی هستند به دلیل تسلط بر زبان عربی و آموزش‌هایی که در بخش هوانیروز عراق دیده بودند، در آنجا به همراه خلبان‌های عراقی بودند و نفرات رابط خلبان‌ها بودند و در این موقعیت فرمانده و رابط هوایی نظام‎الملکی بود که یکی از القابش حسن هوایی بود که رجوی این لقب‌ها را به افراد براساس مسئولیت‌هایشان می‌داد.

عیسی آزاده، عضو جداشده از گروهک مجاهدین خلق، ادامه داد: مختصات اعلام‌شده به خلبانان اشتباه بود و بسیاری از تیپ‌ها که مأموریتشان تهران، همدان، قزوین و اراک بود، به مقصد نرسیدند. با این حال، تا آخرین لحظه، تمامی افرادی که از کمپ اشرف خارج شدند، با چنگ و دندان جنگیدند. محمود عطایی و ابراهیم ذاکری شخصاً در میدان حضور داشتند و نیرو‌ها را هدایت می‌کردند.

  • مصطفی آزاد