کتاب «منافقین در کمینگاه صیاد» تالیف سرتیپ دوم جانباز محمدمسعود بهمنی به چاپ سوم رسید.
به گزارش فراق، کتاب «منافقین در کمینگاه صیاد» تالیف سرتیپ دوم جانباز محمدمسعود بهمنی که به نقش ارتش و شهید صیاد شیرازی در عملیات مرصاد میپردازد، در انتشارات ایران سبز به چاپ سوم رسید.
«منافقین در کمینگاه صیاد» در چهار فصل «تاریخچه و وضعیت منافقین»، «عملیات مرصاد یا به اصطلاح منافقان «فروغ جاویدان»، «نقش صیاد در عملیات مرصاد» و «ارزیابی، تجزیه، تحلیل و نکات آموزشی عملیات مرصاد» تدوین شده است.
در کتاب حاضر، با هدف اینکه تاریخ جنگ باید به نسل جوان ارتش، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و محققان و پژوهشگران منتقل شود، هیئت معارف جنگ شهید سپهبد صیاد شیرازی تلاش میکند عملیات مرصاد را با دید و نگاهی تازه، نقش سایر نیروهایی که تاکنون کمتر به آنها پرداخته شده است، ارائه دهد.
این کتاب به بیان خاطرات فرماندهان و مسئولان رزمنده در عملیات مرصاد به تشریح و چگونگی عملیات و تجزیهوتحلیل و ارزیابی آن میپردازد. کتابی که پایداری و پایمردی ارتشیان جانبرکف و همچنین شهید صیاد شیرازی را منعکس کرده است.
در قسمتی از این کتاب میخوانیم: «پس از سقوط اسلامآباد غرب، رادیوی منافقین به مردم کرمانشاه نوید میداد که فردا به سوی شما میآییم. در تهران، اعضای شورای عالی دفاع هنوز گمان میکردند که با ارتش عراق طرفند و لذا آغاز عملیات منافقین با دانستههای آنان از توانایی ارتش عراق همخوانی نداشت. همان شب امیر صیاد شیرازی مرد روزهای سرنوشتساز عازم منطقه شد. او در سخنرانی در مسجد قلهک تهران گفت: «شبانه خودم را با یک فروند هواپیمای فالکن، به کرمانشاه رساندم و صحنه پیش روی دشمن را از نزدیک مشاهده کردم و متوجه شدم چنان جو پریشانی و اضطراب در مردم ایجاد شده بود که سراسیمه از خانه بیرون آمده بودند. از طرفی جاده کرمانشاه به بیستون مملو از خودروهایی بود که در انتظار جابهجایی بودند و ترافیک سنگینی ایجاد شده بود. بر این اساس با یک فروند بالگرد از فرودگاه کرمانشاه به سمت یکی از قرارگاههای تاکتیکی سپاه پاسداران مستقر در طاق بستان حرکت کردیم. نیمه شب چهارم تیرماه بود و تا ساعت یک و ۳۰ دقیقه شب نتوانستیم ماهیت دشمن را به دست آوریم که چه کسی است که همینطور در حال پیشروی است.»
برگزاری نشستهای فرقه رجوی همواره با اعتراض دیپلماتیک وزارت خارجه ایران همراه بوده و اقدام فرانسه به مثابه حمایت از تروریسم و نقض قوانین حقوق بینالملل توصیف شده است.
به گزارش فراق، در بخش پنجم پژوهش «فرانسه و مجاهدین خلق در گذر زمان» به قلم دکتر نواب محمدی، ابعاد سیاسی تعاملات فرانسه و فرقه رجوی و تأثیر آن بر روابط با ایران، از چند جهت واکاوی شده است.
از نگاه سیاسی، تعاملات فرانسه و فرقه رجوی (و نیز تأثیرات آن بر روابط با دولت ایران) را باید از چند جهت واکاوی کرد.
۱- برگزاری نشستهای سالانه فرقه در پاریس
چنانکه پیشتر اشاره گردید، تصمیم اتحادیه اروپا و در راس آن فرانسه برای درج نام فرقه رجوی در فهرست گروههای تروریستی در می ۲۰۰۳ صرفاً معطوف به بازوی نظامی فرقه یعنی ارتش به اصطلاح آزادیبخش ملی بوده و شاخه سیاسی آن -شورای ملی مقاومت- در فهرست گروههای تروریستی قرار نگرفت.
به همین صورت، انگلیس نیز پیشتر در سال ۲۰۰۱ با وجود اعلام فرقه رجوی بعنوان گروه تروریستی و ممنوع ساختن فعالیتهای آنان در لندن، بخش سیاسی فرقه (شورای ملی مقاومت) را مستثنی نمود، لذا آنها قادر به انجام فعالیتهای سیاسی و انتشار نشریه ارگان رسمی خود (مجاهد) نیز بودند. (برخلاف آمریکا که کلیت فرقه و ارکان آن را در لیست تروریسم گنجانده بود).
همین امر (امکان فعالیت شاخه سیاسی فرقه) در سایه توانایی مالی ورای تصور، امکان تداوم فعالیتهای سیاسی، تبلیغات و مانورهای رسانهای، برقراری ارتباطات، رایزنی و لابی با مقامات و چهرههای سیاسی و برگزاری نشستهای سالانه را برای سران فرقه فراهم آورد. چنانکه اعضای فرقه با لابیگری در پارلمانهای کشورها و نهادهای بینالمللی به ویژه اتحادیه اروپا، کنگره آمریکا و پارلمانهای تروئیکای اروپایی، پرداختهای گزاف، نفوذ در اندیشکدههای مطرح ضدایرانی (تینک تنکها) و … توانستند ظرف چند سال فرقه متبوع خود را از لیست گروههای تروریستی خارج سازند. چنانکه در سال ۲۰۰۷ «دادگاه استراسبورگ» بعنوان عالیترین مرجع قضائی اتحادیه اروپا رای بر خروج فرقه از لیست تروریسم داده و متعاقب در سال ۲۰۰۹ وزرای خارجه ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا در نشست بروکسل، فرقه رجوی را از لیست گروههای تروریستی اتحادیه خارج کردند. نکته حائز اهمیت این اقدام این است که این اولین باری است که اتحادیه اروپا تشکلی را از فهرست گروههای تروریستی خود خارج میکند.
درست از همان ایام حضور رهبران فرقه در پاریس (و پس از درج شاخه نظامی در لیست گروههای ترویستی اتحادیه اروپا)، یعنی از سال ۱۳۸۳ شمسی (۲۰۰۴ میلادی)، همه ساله در محدوده خرداد یا تیرماه (ژوئن یا ژوئیه) نشستهای سالانه فرقه برگزار و مبالغی هنگفت، بدون هرگونه توجیه معقولی برای منابع و نحوه تامین آن، صرف حضور مقامات -عمدتاً بازنشسته- خارجی، تدارک جمعیت تحت عنوان هوادار، پذیرایی و ایاب و ذهاب و پروپاگاندا (بزرگنمایی و حماسهسازی) میشود.
[دلایل و نحوه خروج فرقه از لیست گروههای تروریستی و تبارشناسی و چرایی حضور برخی چهرههای خارجی در این نشستها خود موضوع مطلبی جداگانه است].
وجه مشترک این نشستها، حضور برخی چهرههای ضدایرانی همچون «رودی جولیانی»، «مایک پمپئو»، «مایک پنس»، «ویدال کوادراس»، «جان بولتون»، «ترکی فیصل» و چهرههایی از این سنخ میباشد که رسانههای مطرحی همچون شبکه «ان. بی. سی نیوز»، «واشنگتنپست»، «نیویورک تایمز»، «اینترسپت»، «گاردین» و «ال پائیس» در مورد انگیزههای مالی و دریافت ارقام هنگفت (با ذکر دقیق جزئیات) جهت حضور در نشستها، افشاگریهای حیرتآوری داشتهاند.
پولها بر تن و روان این میهمانان اجارهای شیدای دلار! چنان شیرین آمده که فی المثل مایک پمپئو (وزیر خارجه دولت قبلی ترامپ و رئیس اسبق سازمان سیا) در نشستی در دسامبر ۲۰۲۲ مریم رجوی را «رئیسجمهور منتخب ایران» خواند. پمپئو در این نشست گفت: «میخواهم سخنانم را با به رسمیت شناختن رئیسجمهور منتخب، مریم رجوی شروع کنم. شورای ملی مقاومت ایران تحت رهبری او در حال پیریزی یک جمهوری آزاد، مستقل و دموکراتیک در ایران است» واقعاً چه بیچاره ملتی است که سرنوشت مردمانش با دستان خونآلود فرقهایها و در سایه ائتلاف مایک-مریم رقم بخورد. شگفتا که مریم رجوی حتی یکبار دستکم از باب تعارف یا خضوع -اصطلاحاً شکسته نفسی- عنوان رییس جمهور برگزیده را پس نزده و به واقع در توهم عنوان رییس جمهور برگزیده سیر میکند.
باری، میزبانی پاریس در برگزاری این نشستها همواره موضوع گفتگوها و چالشی در روابط دو دولت بوده و حاشیهها و جنجالهایی را نیز بهمراه داشته است. برگزاری این نشستها همواره با اعتراض دیپلماتیک وزارت خارجه ایران همراه بوده و اقدام فرانسه به مثابه حمایت از تروریسم و نقض قوانین حقوق بینالملل توصیف شده است.
در سالهای اخیر برخی جنجالها و مسائل منبعث از این نشستها از قبیل اتهامات علیه اسداله اسدی در سال ۱۳۹۷ و دستگیری و محاکمه وی و چندتن دیگر در بلژیک، تا مدتها بعنوان یک چالش محوری بر روابط ایران و برخی دول اروپایی سایه افکند، یا اعلام ممنوعیت برگزاری نشست سالانه فرقه از سوی پلیس فرانسه در سال ۲۰۲۳ که سبب ایجاد جنجالهای رسانهای و شلوغ کاری اعضای فرقه گردید و نهایتاً این اعتراضات، منجر به لغو این ممنوعیت با حکم دادگاه فرانسه گردید. یا حضور به شدت بحثبرانگیز ترکی فیصل -بعنوان یک مقام استخباراتی سابق و نیز عضوی از خاندان سعود در نشست ۲۰۱۶ فرقه، که اولاً؛ تحلیلهای پیشین در خصوص ارتباط سعودیها با رجوی و ساپورت مالی فرقه توسط آنان را تایید کرد. ثانیاً؛ با سخنان بسیار خصمانه و اعلام حمایت از یک گروه تروریستی در اوج تنشهای دو کشور، دو دولت را تا آستانه تخاصم و رویارویی کشاند.
افراد جدا شده از مجاهدین خلق که موفق به فرار از کمپهای مختلف این سازمان شدهاند، درباره تجربیات خود در اسارتگاه اشرف و شرایط فرقهای آن صحبت کردهاند.
به گزارش فراق، در بخش دوم بررسی ساختار و شرایط درونی مقر «اشرف ۳» از زوایای روانشناختی و اجتماعی میخوانیم: اعضای جداشده از مجاهدین خلق تأکید دارند که شرایط در مناسبات و روابط درون تشکیلاتی مشابه بسیاری از روشهای روانی و ایدئولوژیک استفادهشده در کمپ اشرف در عراق است. برخی از تجربیات آنها شامل موارد زیر میشود:
سلب اراده و شخصیت فردی
اعضای جدا شده از مجاهدین خلق بارها به این نکته اشاره کردهاند که در کمپهای این سازمان، به ویژه در اشرف ۳، اراده و شخصیت فردی اعضا بهشدت سرکوب میشود. در این محیط، هیچگونه حق انتخاب و استقلال فکری وجود ندارد. تمامی تصمیمات اعضا، حتی کوچکترین آنها، باید طبق دستورات رهبری باشد. این سرکوب شخصیت و هویت فردی باعث میشود که اعضا نتوانند بهطور طبیعی فکر کنند یا انتخابهای خود را داشته باشند.
بسیاری از اعضای جدا شده از مجاهدین خلق از آزارهای روانی و ذهنی در کمپ اشرف ۳ سخن گفتهاند. این آزارها بهصورت روشهایی همچون شستشوی مغزی، استفاده از فشارهای روانی، تهدیدهای مداوم و حتی تجزیهکردن شخصیت فردی اعضا برای حذف هرگونه تفکر مستقل انجام میشود. افراد در این شرایط معمولاً نمیتوانند از خودشان دفاع کنند و بهطور مداوم در حالت اضطراب و ناامنی قرار دارند.
دستورات غیرمنطقی و بیرحمانه
بسیاری از اعضای جدا شده از مجاهدین خلق اشاره کردهاند که یکی از ویژگیهای بارز زندگی در کمپهای این سازمان، دریافت دستورات غیرمنطقی و بیرحمانه از رهبری است. برای مثال، در دورههای مختلف، افراد باید بهطور کامل به دستورهای رهبری بیچون و چرا عمل میکردند. این دستورات شامل کارهای سخت و گاهی غیرممکن بودند و هیچگونه انعطافپذیری در آنها وجود نداشت. اعضا برای مخالفت با این دستورات مورد تهدید قرار میگرفتند و در صورتی که در برابر آنها مقاومت میکردند، تحت مجازاتهای شدید قرار میگرفتند.
نبود ارتباطات انسانی و ایجاد تنشهای درونی
جدا شدهها همچنین تأکید کردهاند که در شرایط کمپ اشرف ۳، بهویژه در دهههای اخیر، روابط انسانی بهشدت تحت تأثیر قرار گرفته بود. اعضا بهدلیل جداسازیهای اجباری از همدیگر، و همچنین محدودیتهای شدید در روابط اجتماعی، احساس انزوای عاطفی میکردند. از سوی دیگر، ایجاد شک و تردید میان اعضا و تجزیه آنها به گروههای مختلف برای حفظ کنترل، باعث افزایش تنشها و اضطرابهای درونی میشد.
سرنوشت اعضای جداشده و تهدیدات علیه آنان
افرادی که موفق به فرار از سازمان شدهاند، با مشکلات زیادی مواجه هستند. سازمان مجاهدین بهشدت با جداشدگان دشمنی میکند و با استفاده از تهدید، ترور شخصیتی و حتی اقدامات فیزیکی، تلاش میکند آنها را خاموش کند. همچنین سازمان با همکاری برخی از حامیان خارجی خود، زندگی این افراد را حتی در خارج از ایران تحت فشار قرار میدهد.
ساختار فرقهای کمپ اشرف ۳ و تأثیرات آن
در کمپ اشرف ۳، بهطور مشابه با سایر کمپهای مجاهدین خلق، ساختار یکجانبه و فرقهای حاکم است. این ساختار بهگونهای طراحی شده که تمام فعالیتها و روابط درون سازمان تحت کنترل شدید رهبری مسعود و مریم رجوی باشد. در این سیستم، کادرهای تشکیلاتی بهعنوان اعضای مطیع و دنباله رو هستند و تنها وظیفه آنها پیروی بیچون و چرا از دستورات رهبری است.
۱- تشکیلات هرمی و عدم دموکراسی
در کمپ اشرف ۳، همانند کمپ اشرف در عراق، هیچگونه ساختار دموکراتیکی وجود ندارد. سازمان بهصورت هرمی است و اعضای رده پایینتر از هیچگونه قدرت تصمیمگیری برخوردار نیستند. بالاترین سطح قدرت در دست رهبران سازمان (مسعود و مریم رجوی) قرار دارد و تمامی تصمیمات در بالاترین سطوح اتخاذ میشود. این ساختار هرمی، فضای انتقاد، پیشنهاد و بحث را بهطور کامل از بین میبرد.
۲- سیستم آموزشی بسته و محدودیت در آزادی بیان و امکان انتقاد
آموزشهای ایدئولوژیک در کمپ اشرف ۳ بهشدت بسته و محدود است. اعضا مجبور هستند که تمام وقت خود را صرف یادگیری اصول و عقاید سازمان کنند و هیچگونه فضای شخصی برای تفکر و انتخاب فردی وجود ندارد. این آموزشها بیشتر بر حفظ ایدئولوژی سازمان و پرورش اعضاء بهعنوان نیروهای وفادار به رهبری متمرکز است، تا توسعه فکری و حرفهای.
محدودیت های بازدارنده و آزار دهنده تشکیلاتی
کمپ اشرف ۳، همچنان که نشان داده شد، نمایانگر یک ساختار فرقهای و استبدادی است که بر اعضای سازمان مجاهدین خلق حاکم است. این کمپ، با استفاده از تکنیکهای کنترل ذهنی، سرکوب شخصیتهای فردی و جداسازی اعضا از دنیای بیرونی، محیطی بسته و آزاردهنده را برای اعضا ایجاد کرده است. تجربیات جدا شدگان از این کمپها، همگی گواهی بر شرایط استبدادی و آزاردهندهای هستند که بر زندگی افراد در این محیط حاکم است.
در پایان، باید گفت که در چنین شرایطی، اعضا بهطور مستمر در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات روانی و اجتماعی هستند که ناشی از زندگی در یک فرقه استبدادی و بسته است. آنچه که از گزارشها و شهادتهای مختلف بهدست آمده، تأکید دارد بر نیاز به توجه و حمایتهای روانشناختی برای کسانی که از چنین شرایطی رهایی یافتهاند و در تلاش برای بازسازی زندگی و هویت خود هستند.
سفیر و نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد در نیویورک، با ارسال نامهای رسمی به شورای امنیت، دایرةالمعارف ۲۳۰۰۰ شهید ترور کشور را تقدیم این شورا کرد.
امیرسعید ایروانی، سفیر و نماینده جمهوری اسلامی ایران نزد سازمان ملل متحد در نیویورک در نامهای که خطاب به آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل و عمار بن جامع، رئیس دورهای شورای امنیت ارسال گردید نوشت: «پیرو دستور دولت متبوعم، افتخار دارم که بهپیوست دایرهالمعارفی شامل ۲۳ هزار قربانی ایرانی تروریسم را به حضورتان تقدیم کنم.
وی افزود: «این مجموعه جامع نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران نه تنها پیشگام در مبارزه با تروریسم است، بلکه به عنوان یکی از اصلیترین قربانیان تروریسم پس از انقلاب ۱۳۵۷ هزینههای سنگینی پرداخته است.»
ایروانی در بخشی از نامه خود بیان کرد: «از همان آغاز انقلاب، جمهوری اسلامی ایران شاهد اقدامات بیامان ترور، خرابکاری و تجاوز بوده است که توسط گروههای تروریستی و با حمایت بازیگران خارجی طراحی و اجرا شدهاند. حدود ۲۳۰۰۰ ایرانی بیگناه، از جمله زنان و کودکان، در نتیجه این اقدامات شنیع جان خود را از دست دادهاند.»
گردآوری اطلاعات شهدای مظلوم ترور، که سند گویای نقض حقوق بشر شهروندان ایران بهشمار میرود، علاوه بر زندهنگهداشتن نام و یاد آنها، گامی اولیه در راستای احقاق حقوق خانوادههای قربانیان ترور میباشد.
کتاب «دایره المعارف شهدای ترور جمهوری اسلامی ایران» با چنین نگاهی و با بهرهگیری از منابع مختلف مکتوب و اسنادی و بر مبنای مادهی نخست «قانون مبارزه با تأمین مالی تروریسم» مصوب مجلس شورای اسلامی نگاشته شده است و شهدای ترور کشور از تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۳۰ آبان ۱۴۰۳ را که توسط بیش از ۳۰ گروه تروریستی بهشهادت رسیدهاند، شامل میشود.
آمار شهدای ترور که با تأسف از تمام اقشار مختلف جامعه هستند عدد ۲۳۰۳۲ را نشان میدهد، در این کتاب افزون بر نام و نام خانوادگی و نام پدر شهید، اطلاعاتی مانند تاریخ تولد و شهادت، محل تولد و شهادت، دین و مذهب و نوع عملیات ترورِ هر شهید توسط گروهکهای تروریستی نیز گنجانده و در انتهای کتاب هم ضمائمی مانند جدولهای آماری و نموداری از فراوانی شهدای ترور و اقدامات تروریستی در نقاط مختلف کشور درج شده است.
وکیل شکات پرونده رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از اعضای سازمان مجاهدین همچنین ماهیت این سازمان به عنوان یک شخصیت حقوقی گفت: فرقه تروریسیتی مجاهدین به نقطهای میرسد که بهصورت علنی و با دستور مقامات بالایی آن دست به شکنجه افراد میزند و عملیات مهندسی اجرا میکند.
بیست و هشتمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق موسوم به منافقین و همچنین ماهیت این سازمان به عنوان یک شخصیت حقوقی، روز سهشنبه (۱۶ بهمنماه) در شعبه یازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی حجتالاسلام والمسلمین امیررضا دهقانی و مستشاران دادگاه مرتضی تورک و امین ناصری، با حضور وزیری نماینده دادستان، خانواده شهدا و وکلای آنها و همچنین وکلای متهمان در مجتمع قضایی امام خمینی (ره) بهصورت علنی در حال برگزاری است.
قاضی دهقانی در ابتدا با اعلام علنی بودن دادگاه از وکیل شکات خواست تا در جایگاه قرار بگیرد و اظهارات خود را مطرح کند.
حجتالاسلام والمسلمین مسعود مداح وکیل شکات گفت: در جلسات گذشته به موضوع اقدامات تروریستی گروهک مجاهدین پرداخته شد، بحث اول وقوع جرایم سازمانیافته توسط این گروهک تروریستی است که مصداق بازر گروه مجرمانه است. بحث دوم مستقل بودم جرم سردستگان گروهک تروریستی منافقین است و بحث سوم، مسئولیت کیفری داشتن این گروهک بهعنوان یک شخصیت حقوقی است.
وی در رابطه با اقدامات تروریستی گروهک منافقین گفت: گروهک منافقین به نقطهای میرسد که بهصورت علنی و با دستور مقامات بالایی آن دست به شکنجه افراد میزند و عملیات مهندسی را اجرا میکند. در کتاب «شکنجه» که اظهارات محکومین و شکنجهگران گروهک منافقین است، مهران اصدقی علنی اعتراف میکند که اگر اطراف خانههای تیمی افراد مشکوکی را دیدید، سریع اقدام کنید و آنها را ربوده و به خانه تیمی برده و شکنجه کنید و اطلاعات بگیرید؛ که این موضوع نشان میدهد شکنجه افراد یک دستور مستقیم از بالا است.
وکیل شکات گفت: مهران اصدقی گفته است بعد از اینکه خط شکنجه افراد به ما داده شد، تعداد زیادی حکم جعلی کمیته و سپاه به ما داده شد که به ما گفتند حسین ابریشمچی خانه خودش را برای شکنجه افراد اختصاص داده است.
وی ادامه داد: مهران اصدقی در جای دیگری دلیل شکنجه افراد را اینگونه مطرح کرده است که سازمان موجودیت خودش را از دست داده بود و به هر کاری دست میزد تا موجودیت خود را به دست آورد.
وکیل شکات ادامه داد: آیا ترور ۱۷ هزار نفر بدون شبکهسازی و حمایت امکانپذیر است؟ مهران اصدقی در رابطه با ترور مسئولان اعتراف کرده است آیا به دست آوردن سلاح و ترور افراد مهم، به غیر از شبکهسازی امکانپذیر است؟ پس شکی نداریم که سازمان منافقین با شبکهسازی اقدام به ربایش، شکنجه و ترور افراد میکرد.
وی ادامه داد: مهران اصدقی توضیحات کاملی در رابطه با ربایش محسن میرجلیلی و طالب طاهری دو شهید انقلاب اسلامی داده است. شکنجه این شهیدان بسیار وحشتناک بود.
وکیل شکات گفت: نسبت به مسائل حقوقی که ممکن است در خلال دادگاه و توسط وکیل متهمین پرونده بازگو شود، مطالبی را مطرح میکنم. ممکن است این سوال پیش بیاید که یک بار به جنایتهای این افراد رسیدگی شده است و این افراد بعضا دستگیر و محاکمه شدند، میدانیم اگر در پروندهای رای قطعی، صادر شده باشد، حقوقدانان به آن اعتبار امر مختومه میگویند و دیگر نمیتوانیم به این پرونده رسیدگی مجدد داشته باشیم.
وی افزود: من به این اشکال اینگونه پاسخ میدهم، اولا سرکردگی و سردستگی گروه مجرمانه خود بهعنوان جرمی مستقل محسوب میشود که به این جرم رسیدگی نشده؛ لذا مجازات مباشرین جرم که در زمان خود انجام شده است مانعی از تعقیب و مجازات سرکردگان این گروه تروریستی نخواهد بود، مستند هم طبق ماده ۱۳۰ و تبصره ۱ و ۲ آن از قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ است.
وکیل شکات گفت: نکته دوم اینکه در تمام دادگاههایی که تشکیل شده و اظهاراتی که از متهمین گرفته شده، صرفا نگاه جز به جز داشتیم و ۳-۴ نفری که جرم را مرتکب میشدند آنها را مورد مجازات قرار میدادیم و اتهام را متوجه آنها میکردیم، اما نسبت به این سرکردگان چه اتفاقی افتاده که به حلقه یک گروهک تروریستی وصل میشدند، آیا نسبت به این حلقه اقدامی صورت گرفته است؟ حکمی صادر شده است؟ خیر؛ لذا عنوان اعتبار امر مختومه نسبت به جرایم سازمان یافتهای که توسط سرکردگان و توسط روسای این گروه تروریستی انجام شده، حرف بیمعنایی است.
وی افزود: نکته سوم اینکه، شاید کسی بگوید ریاست یک گروه تروریستی بتواند مشمول عنوان مجرمانه معاونت در جرم باشد، افراد این جرایم را انجام دادند و سران از آنها حمایت کردند، مقدمات جرم و وسایل لازم را تهیه کردند، اما خودشان که در جرم مباشرت نداشتند، خب مشمول عنوان معاونت در جرم میشوند و معاونت در جرم میتواند مشمول مرور زمان شود. لذا بعد از گذشت این همه سال از این جنایات میتوانیم سرکردگان را مستند به بند ۳ ماده ۱۳ قانون آیین دادرسی کیفری مشمول قرار موقوفی تعقیب بدانیم چراکه شامل مرور زمان شده است. به این شبهه اینگونه پاسخ میدهم اولا موضوع ۱۰۷ از قانون مجازات اسلامی صرفا جرایم تعزیری است و اگر جرمی تعزیری باشد این جرم میتواند مشمول مرور زمان اجرای حکم، مرور زمان تعقیب و عنوان مرور زمان شود، اما سوالم این است آیا عناوینی مثل بغی و محاربه و افساد فیالارض که عنوان حد شرعی دارند، آیا مشمول مرور زمان میشوند؟ خیر از استثنائات بحث مرور زمان جرایم حدی، قصاص و دیات است که شامل مرور زمان نمیشوند.
مسعود مداح وکیل شکات گفت: حتی بر فرضی که بگوییم آنها جرم تعزیری انجام دادند و مشمول مرور زمان نیز شوند باز هم قانونگذار استثنایی گذاشته است. مستند به بند الف از ماده ۱۰۹ قانون مجازات اسلامی، جرایمی که علیه امنیت باشند، مشمول مرور زمان نمیشوند و اتفاقا جرایمی که سرکردگان جریان نفاق در جامعه ایرانی رقم زدند جرایمی علیه امنیت هستند که مشمول بغی، محاربه و افساد فیالارض خواهند شد لذا بحث مرور زمان نمیتواند مطرح شود.
وی افزود: نسبت به سرکردگان فعلی منافقین و یا اعضای موخر این سازمان، چه حرفی میتوان زد. ممکن است وکلای متهمین بخواهند اینگونه دفاع کنند که اعضایی که بعد از شکنجهها و جنایات منافقین به جریان نفاق پیوستند و هم اکنون در زمزه متهمین کیفرخواست هستند، اینها باید تبرئه شوند و جرمی نکردند و معاونتی در جراییم پیشین نداشتند، پاسخ را در چند حوزه بیان میکنم. عنوان سرکردگی یک گروه مجرمانه یک عنوان مجزا از جرایم ارتکابی اعضا و مباشرین است. لزوما به این معنا نیست که سرکردگان هر کدام مباشرت در جرم داشته باشند و حتی تقارن زمانی بین جرم ارتکابی و سردستگی نیز در قانون ما پیشبینی نشده است.
مسعود مداح، وکیل شکات گفت: ممکن است جرم قبل از سردسته بودن این شخص اتفاق افتاده باشد، اما عنوان گروه مجرمانه وجود دارد و ممکن است حتی بعد از سردسته بودن این شخص باشد و مهم این است که این شخص مشمول یک عنوان مجرمانه به نام سرکردگی گروه مجرمانه میشود لذا نیازی نداریم که نسبت به سرکردگان امروز سازمان مجاهدین بخواهیم آن را ثابت کنیم که اینها لزوما در زمان وقوع این جنایات تقارن زمانی داشتند یا خیر؟
وی افزود: مسئله دوم بحث فقهی است در عنوان بغی، استشهاد میکنم به قول فقها و مرحوم محقق هندی و روایتی از جناب حفص ابن غیاث از امام صادق (ع) در کتاب کافی که در این روایت آمده، اگر گروه باغیان دارای گروه مجرمانه باشند، اسیر اینها نیز اعدام خواهد شد و اتفاقا آنهایی که پشت سر و در گروه مجرمانه باشند ولو مباشرتی در گروه مجرمانه ندارند، آنها نیز مجازات میشوند.
چالشهایی که اپوزیسیون در سه سال اخیر پشت سر گذاشته، ماهیت مصرفی آنها برای دولتهای غربی را به نمایش گذاشته است. عرصهای که این دولتها برای سازمان تروریستی مجاهدین طی سالهای اخیر مهیا کرده بودند، پس از آشوبهای ۱۴۰۱، به طور پیوسته تنگ شد و میدان عملیاتی خود را در کشورهای مختلف از دست دادند.
برخی اخبار درباره لغو نشست ضدانقلاب حکایت از آن دارد که اختلافات و رقابتهای درونی یکی از عوامل لغو نشست رضا ربع پهلوی بوده است. لابی ضدانقلاب چپ و مارکسیستی با احزاب چپگرای اروپایی نقش به سزایی در لغو برنامههای سلطنتطلبان داشته است. چنانچه کارشناس شبکه تروریستی اینترنشنال نیز در گفتگو با این رسانه ضدایرانی، تأکید کرد که مشکل تهدید امنیتی نبوده؛ بلکه بخشی از اپوزیسیون در خارج از کشور عامل اصلی این ماجرا هستند.
چالشهای سلسلهوار اپوزیسیون ثابت میکند که شدت اختلافات بین ضدانقلاب افزایش پیدا کرده و هر کدام به طور جداگانه در نامههایی که به مقامات غربی ارسال میکنند، اعلام میکنند که نمایندگان چپ، مجاهدین یا پهلوی، نماینده اپوزیسیون ایران به شمار نمیآیند!
البته اپوزیسیون هم اندک اعتبار سابق خود را بین مقامات غربی از دست داده است. دستور اخیر ترامپ برای قطع بودجه مؤسسات ضدایرانی و رفتار اروپاییها با آنها، حکایت از این دارد که غرب دیگر تمایلی به شرطبندی روی اسب بازنده جریان برانداز ندارد. از سال ۱۴۰۱ تاکنون، شناخت غربیها از اپوزیسیون بیشتر شده و برخلاف پائیز دو سال گذشته، شاهد سرمایهگذاری صددرصدی آنها روی این افراد سرسپرده نخواهیم بود. این رویکرد بلافاصله پس از حوادث مهسا امینی به چشم خورد و شبکههای تروریستی ضدایرانی در کشورهای غربی با محدودیتها و تعطیلیهای گستردهای روبهرو شدند.
چالشهایی که اپوزیسیون در سه سال اخیر پشت سر گذاشته، ماهیت مصرفی آنها برای دولتهای غربی را به نمایش گذاشته است. عرصهای که این دولتها برای سازمان تروریستی مجاهدین طی سالهای اخیر مهیا کرده بودند، پس از آشوبهای ۱۴۰۱، به طور پیوسته تنگ شد و میدان عملیاتی خود را در کشورهای مختلف از دست دادند.
پلیس آلبانی تابستان ۱۴۰۲ دومرتبه به مقر مجاهدین حمله کرد. ابتدا در خرداد ۱۴۰۲، پلیس آلبانی با هزار نیرو به کمپ اشرف ۳ در تیرانا حمله کرد و در جریان این حادثه، یکی از اعضای این فرقه تروریستی را معدوم کرد و نزدیک به ۱۰۰ نفر از ساکنین کمپ تیرانا معروف به اشرف ۳ نیز زخمی شدند. در این حمله، پلیس آلبانی به بهانه مبارزه با جرایم سایبری و نقض توافقهای سال ۲۰۱۴، وارد کمپ اشرف ۳ شد. سازمان مجاهدین خلق اعلام کرد که در این عملیات، تجهیزات الکترونیکی و پهپادهایی کشف و ضبط شده است. پلیس آلبانی تأکید کرد که این عملیات بر اساس حکم دادگاه عالی مبارزه با تروریسم انجام شده است.
سرعت مخابره خبر انفجار بمب در دفتر ریاست جمهوری ایران توسط خبرگزاری فرانسه نشان داد که این کشور از ارتباطات نزدیکی با فرقه رجوی برخوردار بوده است.
به گزارش فراق، در بخش دوم پژوهش «فرانسه و مجاهدین خلق در گذر زمان» به قلم دکتر نواب محمدی درباره تاریخچه این روابط میخوانیم:
الف- تاریخچۀ روابط، زمینهها، اهداف و آثار
دوران جنگ ۸ ساله
از اوایل دهه ۶۰ به این سو، یکی از موضوعات محوری در روابط دو دولت ایران و فرانسه، مساله حضور سران این تشکیلات در فرانسه بوده و روابط میان دولت فرانسه (بهعنوان میزبان) با رهبران و اعضای تشکیلات همواره دستخوش فراز و نشیبهای زیادی بوده است. روند وقایع و عمق و نحوه تعاملات فرانسه با این تشکیلات فرقهای بهشدت تحت تأثیر مولفهای همچون «منافع ملی» دولت میزبان در مقاطع زمانی مختلف قرار داشته است. فرقه رجوی همواره در تلاش بوده تا با «بحرانزایی» و دامن زدن به اختلافات سیاسی، فضای مساعد برای زیست نکبتبار خود و عرضاندام در صحنه سیاسی-اجتماعی فرانسه و بهطور کلی اتحادیه اروپا فراهم آورد.
از آنجا که فرانسویها همواره بهواسطه وقایع انقلاب ۱۷۸۹ و تحولات بعدی، خود را منادی و آوانگارد در استقرار مفاهیمی همچون حقوق شهروندی، دموکراسی، برابری و آزادی میدانند و بدان میبالند، ارزیابی تعاملات این دولت و فرقه رجوی بهعنوان تشکیلاتی فرقهای و مبتنی بر «کیش شخصیت» در سایه تأمین منافع سیاسی، خالی از فایده نیست. ارتباط با سازمانی که از قضا ماهیت فرقهای آن، سابقه سیاه خشونت و تروریسم و تداوم اقدامات مجرمانه و ناقض حقوق بشر (حتی نسبت به اعضای خود) برای فرانسه و دولتهای دیگر شناخته شده است، قابل تأمل است. اینکه دولتی با نادیده گرفتن جنایات قبلی یک گروه، تحت عنوانی همچون «پناهندگی سیاسی» به اعضای آن پناه دهد، شاید قابل توجیه باشد. اما اینکه با داشتن چنین سوابقی، اجازه فعالیت و اجرای مانورهای گسترده سیاسی-تبلیغاتی، برگزاری نشستهای سالانه و ترویج تفکرات مسموم برای آنها فراهم باشد، مایه تعجب است، آن هم در شرایطی که همچنان به تبهکاری و اقدامات مجرمانه (در سطح و مقیاسی دیگر) ادامه میدهند.
به همین مناسبت، بررسی اقدامات مداخلهگرانه و نقش پررنگ دولت فرانسه در سرنگونی قذافی بر مبنای تأمین منافع ملی خود و رویکرد مزورانه دولتمردان وقت فرانسه – بهویژه شخص نیکولا سارکوزی – بهعنوان مصداق بارز و آینه تمامنمای مداخله دولتهای خارجی که نهایتاً منجر به ویرانی و چندپارگی این کشور شده، خالی از لطف نیست.
دوران جنگ تحمیلی
سابقه میزبانی پاریس از سران سازمان مجاهدین خلق به سال ۱۹۸۱ برمیگردد که مسعود رجوی و بنیصدر تحت تأثیر شرایط سیاسی موجود ناگزیر به فرانسه پناهنده شده و در آنجا برنامهای از قبل طراحیشده خود تحت عنوان «شورای ملی مقاومت ایران» را با هدف ایجاد انسجام میان نیروهای مخالف و اپوزیسیون اعلام نمودند. (طبق توافقات، بنیصدر بهعنوان رئیسجمهور و رجوی در مقام نخستوزیر دولت مدنظر تعیین گردیدند).
سیرک خیابانی فرقه رجوی شنبه ۲۰ بهمن ماه در پاریس با جمع آوری آوارگان اروپایی و برخی پناهندگان اوکراینی برگزار شد.
نکته جالب این برنامه آنجا بود که مریم رجوی به دلیل وحشت از واکنش ایرانیان آزاده در این شهر، جرأت حضور در خیابان های پاریس را نداشت و به صورت مجازی از محل اقامت خود در حومه شهر، با حاضرین گفت و گو کرد.
«شمال از جنوب غربی» یکی از فیلمهای جشنواره فیلم فجر امسال است که در ژانر دفاع مقدس ساخته شده و برشی دیگر از روزهای هشت سال جنگ تحمیلی را به تصویر کشیده است.
به گزارش فراق، فیلم «شمال از جنوب غربی» به تلاشهای یک گروه امنیتی برای خنثی کردن عملیات تروریستی مجاهدین خلق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عوامل آنها تلاش میکنند تا خط سبز شمال را به جهنم تبدیل کنند. منافقین به دنبال این خیانت بزرگ هستند چون نمیخواهند هیچ کمکی به سمت خرمشهر برود تا مبادا این شهر آزاد شود.
مصطفی زمانی، هومن حاجی عبداللهی، امیررضا دلاوری، امیر آقایی، مهدی زمین پرداز، سیامک صفری و بهناز جعفری از بازیگران این فیلم هستند.
هومن حاجی عبداللهی با اینکه سابقه طولانی در طنز دارد به خوبی از پس بازی کردن نقش مجید برآمده است. مصطفی زمانی با گریمی مناسب به خوبی در قامت رئیس یک گروه عملیاتی حاضر شده است. مهدی احمدی هم حضور متفاوتی داشته و با همان کاراکتر آرام و آکادمیکش این بار نقش یک چریک متفکر را بازی میکند که برخلاف تصورش، سازمان به ریاست او اعتقاد ندارد.
حمید زرگرنژاد از تجربه اش در مستندسازی استفاده کرده و سعی کرده که فیلم مستندگونه و واقعی به نظر برسد.
تاکنون چندین فیلم قابل توجه با محوریت معرفی ساختار دگم و تروریستی فرقه رجوی ساخته شده است؛ مثل سیانور، ماجرای نیمروز، رد خون و سرهنگ ثریا و در تمامی این فیلمها هم زنان نقش مهمی داشتند. زنانی که جذب سازمان شده و برخلاف زنانگی و طبیعتشان رفتار می کنند. بچههایشان را به دیگری میسپارند و به دستور سازمان طرد می کنند. از همسرانشان جدا می شوند و به راحتی می توانند آدم بکشند و جان بی گناهان را بگیرند.
در شمال از جنوب غربی هم این اتفاق افتاده و منفی ترین نقش داستان از آن بهناز جعفری است. او نقش نصرت رئیس تیم عملیاتی جنگل را بازی می کند. همسر و فرزندش را رها می کند و تنها به نتیجه نهایی کارش فکر میکند.
از دیگر نکات بارز شمال از جنوب غربی، حضور داوطلبانه مردم محلی(گالش ها) در مقابل کالدوها (مزدوران) است که حس میهن پرستی و اتحاد را پررنگتر میکند.
جنایتهای منافقین در سالهای پس از انقلاب اسلامی یکی از تلخترین و دردناکترین دورههای تاریخ ایران است. ترورهای کور، بمبگذاریها و قتلهای زنجیرهای، تنها بخشی از جنایتهای این گروه هستند. اما مهمترین جنایت آنها، تلاش برای ایجاد ناامنی و ترس در بین مردم بود که امروز هم این خط از پشت سیستمهای رایانه در آلبانی دنبال می شود.
با گذشت زمان، نسل جوان ایران کمتر از جنایتهای منافقین و تلاشهای آنها برای ایجاد ناامنی در کشور آگاه است اما ضرورت دارد که این جنایتها برای نسل جوان بازگو شود تا آنها بتوانند از تاریخ خود آگاه باشند و فریب این جریان را نخورند.
در آخر، باید گفت که یادآوری و تحمل این درد هر چندوقت یکبار لازم به نظر میرسد تا یادمان باشد که ما برای اینکه «ایران وطن خوبان شود خون دلها خورده ایم». چه بسیار انسان های والامقامی که برای رفاه و امنیت و آرامش مردم، جانشان را از دست داده و شهید شدهاند تا ما بتوانیم آزادانه، عزتمند و سربلند در ایران قوی زندگی کنیم.
هدف اصلی همیاری انحراف اذهان عمومی از منبع اصلی تأمین مالی این سازمان تروریستی است.
به گزارش فراق، برنامه سالانه «همیاری» سازمان مجاهدین خلق، که با هدف جمعآوری کمکهای مالی برگزار میشود، چیزی جز نمایش نکبت، بدبختی و وقاحت نیست. این برنامه که حداقل سالی دو بار تکرار میشود، به بهانههای مختلف سعی در خالی کردن جیب هواداران دارد؛ البته با این تردید جدی که آیا اصلاً کسی در این شرایط سخت اقتصادی حاضر به کمک مالی به این سازمان خواهد بود یا خیر.
واقعیت این است که شرایط اقتصادی در اروپا و آمریکا به قدری سخت است که اکثر مردم پول اضافی برای کمک به این سازمان ندارند. ادعای اینکه همه برای کمک به مجاهدین صف کشیدهاند، کاملاً ساختگی است. افرادی که در گذشته در اروپا فعالیت داشتهاند، بارها از سختیهای تأمین مخارج روزانه خود گفتهاند. چگونه ممکن است کسانی که حتی توانایی تأمین هزینه یک ساندویچ را نداشتند، حالا از طریق تلفن مبالغ هنگفتی جمعآوری کنند؟ تناقض آشکار اینجاست که سازمانی که قادر به جذب کمک مالی در حالت رو در رو نیست، چگونه میتواند از طریق تلفن و بهصورت غیرحضوری پول جمعآوری کند؟
اما واقعیت همیاری چیست؟
کاربران در فضای مجازی همواره این سوال را مطرح میکنند که چگونه مجاهدین خلق بدون انجام کار مشخصی، قادر به تأمین هزینههای خود در این شرایط سخت اقتصادی هستند؟ این گروه چگونه جلسات و مهمانیهای چند میلیون دلاری برگزار میکند، کنسرت و شو برپا میکند و مبالغ هنگفتی را صرف عیاشیهای خود میکند؟ چگونه هزینه سفرهای تفریحی مهمانان خاص خود را با بلیط رفت و برگشت هواپیما، اقامت در هتلهای لوکس و هزینه خرید و خورد و خوراک میپردازد؟
اگر بپذیریم که همیاری واقعی است، حداکثر مبلغ جمعآوریشده از آن چقدر خواهد بود؟ صد هزار دلار؟ پانصد هزار دلار؟ یک میلیون دلار؟ حتی اگر فرض کنیم دو میلیون دلار جمع شود، این مبلغ در برابر هزینههای ماهانه سازمان که حداقل دو میلیون دلار برآورد میشود، ناچیز است. هزینههای جاری اردوگاهها، درمان، غذا و مایحتاج اعضا و مهمتر از همه هزینههای برگزاری جلسات و همایشها، بسیار بیشتر از این مبالغ است.
بنابراین، مشخص است که هدف اصلی همیاری انحراف اذهان عمومی از منبع اصلی تأمین مالی این سازمان تروریستی است. این سازمان با این کار وانمود میکند که مخارج خود را از طریق کمکهای مردمی تأمین میکند. اما واقعیت این است که این کمکها در برابر هزینههای سرسامآور سازمان، بسیار ناچیز است.
نگاهی به وضعیت هواداران این سازمان نشان میدهد که آنها کسانی هستند که برای تأمین معاش خود نیازمند گدایی در خیابانها هستند، نگران دیپورت شدن هستند، چشمشان به سازمان است تا حقوق آنها را پرداخت کند، مجبور به جاسوسی و خبرچینی از هموطنان خود هستند و مخالفان سازمان را تهدید به مرگ میکنند. این افراد چگونه میتوانند مبالغ هنگفتی را برای کمک به سازمان بپردازند؟
داستان «همیاری» چیزی جز یک نمایش برای لاپوشانی منابع مالی واقعی و پنهان سازمان مجاهدین خلق نیست. این سازمان با این کار تلاش میکند تا افکار عمومی را از این واقعیت که هزینههای سرسامآور آن از راههای دیگر تأمین میشود، منحرف کند.