قاصد1393

افشاگری و تحلیل و تبیین عملکرد گروهک تروریستی مجاهدین خلق ، مصطفی آزاد

قاصد1393

افشاگری و تحلیل و تبیین عملکرد گروهک تروریستی مجاهدین خلق ، مصطفی آزاد

این وبلاگ برآن است چهره واقعی این جریان تروریستی را درسرسپاری به قطب های استعماری جهان ، بطور شفاف به تصویر بکشد ... (مصطفی آزاد)

دوستان و مراجعین محترم وبلاگ ، قابل ذکر هست این وبلاگ درادامه وبلاگ ghased1393.mihanblog.com و به جهت تعطیلی سایت میهن بلاگ ایجاد گردید . ضمن اینکه با آدرس دوم ghased1393.blogsky .com هم در این مسیر پیش می رویم ...

  • ۱
  • ۰

در دو هفته گذشته در ایران ما شاهد اعتراضات مردمی بودیم که در روزهای نخست به دلیل گرانی و مشکلات معیشتی موجود بود و بصورت مسالمت آمیز برگزار شد اما رفته رفته گروههای فرصت طلب در بین مردم رخنه کردند و اعتراض مسالمت آمیز را به آشوب و اغتشاش تبدیل کردند.

من می خواهم جایگاه رجوی را در این اتفاقات مورد بررسی قرار دهم. واقعیت این است رجوی و دستگاه تبلیغاتی آنها هر بار که به تلویزیون می آیند خیلی خیلی به کانون های شورشی می بالند و چنان با آب و تاب در مورد کانون های پوشالی صحبت می کنند که گویا در داخل ایران نفوذ چشم گیری دارند !!! در حالی که در این دو هفته اخیر و فتنه ای که بر پا گردید ثابت شد رجوی در بین مردم ایران جایی ندارد.

در این رابطه من از سر کنجکاوی خودم علاوه بر خبرهای داخلی خبرهای بیرونی را هم دنبال کردم و حتی با افرادی که در تظاهرات بودند صحبت کردم و هیچ نام و نشانی از سازمان مجاهدین در جمع تظاهر کننده ها نبود و نیست. سئوالم این است پس این کانون های شورشی کجایند؟ رهبری این سازمان که بی وقفه به کانون های شورشی می نازد چرا ما نشانی از آنان در داخل نمی بینیم؟ چرا عکسی و شعاری به نفع سازمان مجاهدین در بین جمعیت بلند نمی شود؟ پس کجایند تا مردم آنها را ببینند؟ من هر چه کنکاش کردم نه عکسی و نه شعاری که نشان از حضور آنها باشد را ندیدم. در این گیر و دار نا گفته نماند تلویزیون های خارجی گزارش کردند که محدود افرادی در بین تظاهر کننده ها به حمایت از بچه شاه شعار و عکس را بلند کردند. اما برای صدمین بار ثابت گردید رجوی از وقتی در کنار صدام قرار گرفت و به عنوان رفیق و یار شفیق با حزب بعث همراه شد و با سربازان وطن جنگید حتی در بین هواداران سابقش کاملاً سوخت و جزغاله شد چه رسد در بین مردم و دیگر جریانات و سازمان های سیاسی. یعنی از نگاه مردم ایران آنان با عنوان خائن و مزدور شناخته شدند.

وقتی با نسل های جدید صحبت می کنیم سازمان مجاهدین را اساسا قبول ندارند. وقتی اسم آنها می آید می گویند منافقین را می گوئید! واقعیت این است نسل های جدید سازمان مجاهدین را بدتر از داعش می دانند آنقدر این جریان بدنام در بین مردم و نسل های جدید بدنام و منزوی هستند اگر به فرض محال در بین تظاهر کننده ها یکی بی گدار به آب می زد و اسم رجوی را می آورد در جا با عکس العمل شدید همان معترضین در صحنه روبرو می شد.

آنهایی که هنوز در آلبانی هستید به خودتان بیاید و گول حرف های بی ربط رجوی را نخورید. طی این سالیان رجوی فقط به شما دروغ گفته است و بس ، دوستان آلبانی نشین تلاش کنید تا حداقل مابقی عمرتان طمع آزاد اندیشی را بچشید و خودتان را از چنگ این اختاپوس نجات دهید.

محمد رضا گلی

  •  
  •  
  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

خیال خام براندازی و گرفتن قدرت پس از جمهوری اسلامی، جریانات ضد انقلاب اسلامی را به تکاپو واداشته تا با شکل دادن به کارزارهای میدانی و مجازی، خود را در میان مردم مشروع و دارای حمایت حداکثری نشان بدهند.

در این بین، دو جریان مزدور و وابسته سلطنت طلبان و سازمان تروریستی مجاهدین  بیشترین تلاش را برای سرقت و مصادره «مطالبات به حق مردم ایران» به کار بسته‌اند. در جریان این سرقت، طبیعی است این دو پسماند که پیشینه بلندی از ضدیت با یکدیگر را دارند، دچار تضاد منافع بشوند.

36 6

 

یکی از جلوه های تضاد جدی میان سلطنت طلبان و منافقین، به طور آشکار خود را در فضای مجازی نشان میدهد. جنگ هشتگ ها یکی از این جلوه هاست. «پهلوی برمیگرده» هشتگی است که صفحات سلطنت‌طلب در حال بالاآوردن آن در شبکه ایکس هستند و با این هشتگ در واقع توهم بازگشت خاندان منحوس و بازیچه پهلوی را در سر می پرورانند. در مقابل منافقین از در تمسخر چنین هشتگ‌هایی وارده شده و با انتشار مطالب طعنه‌آمیز، بازگشت پهلوی به ایران را به سخره می گیرند. البته تقابل سلطنت‌طلبان و منافقین صرفاً در حد تمسخر ساده نبوده و این دو گروهک، شدیدترین توهین ها و فحاشی‌ها را علیه یکدیگر در مجازی روا می‌دارند.

البته تقابل این دو جریان محدود به فضای مجازی نبوده و عرصه واقعیت را نیز دربرگرفته است. برای نمونه در تجمع هفته گذشته در لندن، مطابق فیلم ها و تصاویر انتشار یافته در رسانه‌ها، طرفداران منافقین و طرفداران رضا ربع پهلوی با ایجاد سر و صدا و فحاشی به همدیگر حمله ور شدند.

تخاصم میان طرفداران نظام سلطنت و منافقین پیشینه تاریخی بلندی دارد که در هر برهه و به فراخور شرایط، به نحوی خود را بروز داده است. « مجاهدین خلق» که پس از انقلاب اسلامی از سوی امام خمینی(ره) متصف به صفت برازنده «منافقین» شدند، پیش از انقلاب اسلامی با تشکیل هسته های شهری علیه نظام سلطنت فعالیت چریکی داشتند و خواستار سرنگونی آن نظم سیاسی بودند. هر چند در درون این سازمان افرادی نظیر مسعود رجوی هم حضور داشتند که با زدوبند با رژیم پهلوی، از تعقیب و گریزها جان سالم به در بردند و حتی از اعدام گریختند.

با همه این توهمات، نه منافقین طرفداری در میان مردم ایران دارند و نه سلطنت طلبان اعتباری. بی توجهی مطلق مردم به فراخوان های پی در پی سلطنت طلبان و منافقین برای ایجاد اغتشاش که به قول مرحوم قیصر امین پور «از تهی سرشار و از خالی پُر» هستند، مشت نمونه خروار از پایگاه اجتماعی «پایین تر از حداقل» این دو گروه آشوب طلب دارد. این دو گروه فقط به خاطر قداره کشی در مجازی، صاحب سروصدای هستند.

انتهای پیام

  • مصطفی آزاد
  • ۲
  • ۰

قاضی دادگاه رسیدگی به پرونده سران گروهک گفت: خانواده‌های قربانیان ترور و شکات تقاضای تحت تعقیب قرار دادن مسئولین کشور آلمان، انگلیس و فرانسه را در این خصوص دارند و دادگاه براساس ظرفیت قانونی خود در صورت ضرورت، مقام‌های مسئول در این زمینه را در هر جای دنیا تحت تعقیب قرار خواهد داد.

court2025 51 1

 

به گزارش فراق، حجت‌الاسلام والمسلمین امیررضا دهقانی، قاضی دادگاه رسیدگی به پرونده منافقین در گفت‌و‌گویی رسانه‌ای درباره روند برگزاری دادگاه با بیان به اینکه این دادگاه در چارچوب صلاحیت ذاتی خود به استناد قانون به نمایندگی از دستگاه قضایی و ملت در حال رسیدگی است، اظهار داشت: این پرونده، پرونده اختلاف عقیده یا اختلاف سیاسی نیست، بلکه به اتهام‌های بسیار سنگین و جدی مربوط به ترور، ایجاد رعب عمومی، هواپیماربایی، سازماندهی خشونت، مشارکت در اقدام‌های مسلحانه می‌پردازد.

وی با تاکید بر اینکه مخالفت سیاسی جرم نیست، اظهار کرد: با وجود این، ترور و خشونت به‌ویژه خشونت سازمان‌یافته و ریختن خون بی‌گناهان در هیچ نظام حقوقی قابل توجیه نیست.

قاضی دادگاه با تاکید بر اینکه اصل این دادگاه براساس اصل قانونی بودن جرم مجازات، دادرسی عادلانه، بی‌طرفی قضایی برای رسیدگی با در نظر گرفتن حقوق متهمین ازجمله حق دفاع، حق داشتن وکیل، حق استماع کامل ادله در حال رسیدگی به پرونده است، گفت: نکته بسیار مهمی که باید به آن اشاره کنم این است که دادگاه با شفافیت کامل مقابل دوربین‌ها، به استناد اسناد، شهادت‌ها و مستند‌ها در حال رسیدگی است؛ انتظار من به‌عنوان رئیس دادگاه از هر ناظر منصفی این است که میان دادگاه و ترور، میان محاکمه و سرکوب، میان عدالت و خشونت سازمان‌یافته تفکیک قائل شوند؛ دادگاهی که قربانیان ترور را به‌عنوان شاکی خود دارد، خودش ناقض حقوق بشر نیست و نخواهد بود.

حجت‌الاسلام والمسلمین دهقانی تصریح کرد: این دادگاه بدون پیش داوری، فشار سیاسی و اغراض بیرونی، بلکه با تکیه بر قانون عقلانیت قضایی و مسئولیت تاریخی در برابر ملت ایران در حال رسیدگی به این کیفرخواست است؛ رسیدگی عاملان خشونت سازمان‌یافته نقض حقوق بشر نیست، بلکه دفاع از نخستین حق بشر، حق حیات و حق امنیت است.

وی با اشاره به جلسه‌های برگزارشده دادگاه، درباره روند برگزاری جلسه‌های آتی اظهار کرد: دادگاه با توجه حجم بسیار بالای ترور انجام‌شده که رقمی بالغ بر ۱۷ هزار نفر را نشان می‌دهد، خانواده‌های قربانیان ترور که استماع اظهارات و شکایت‌های بسیاری از آن‌ها در مرحله رسیدگی مقدماتی در دادسرا انجام نشده است، انجام نشدن استماع شهادت‌های بسیاری از شهود و به‌ویژه پویش‌هایی که خانواده قربانیان ترور و شاهدان این وقایع ترتیب دادند و در گروه‌های ۲۰۰ – ۳۰۰ نفری در دادگاه حاضر شدند و شهادت دادند، پیش می‌رود.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
مجاهدین خلق؛ تروریسم سازمان‌یافته پشت نقاب اعتراض

آنچه امروز در برخی نقاط کشور با عنوان “اعتراض” تلاش می‌شود القا شود، در مواردی نه مطالبه مردمی، بلکه بازنمایی یک سناریوی تروریستی آشناست؛ سناریویی که طراح و مجری اصلی آن، تشکیلاتی است با سابقه‌ای مملو از ترور، خشونت، خیانت و همکاری مستقیم با دشمنان ملت ایران: سازمان تروریستی مجاهدین خلق. این تشکیلات که دهه‌هاست […]

آنچه امروز در برخی نقاط کشور با عنوان “اعتراض” تلاش می‌شود القا شود، در مواردی نه مطالبه مردمی، بلکه بازنمایی یک سناریوی تروریستی آشناست؛ سناریویی که طراح و مجری اصلی آن، تشکیلاتی است با سابقه‌ای مملو از ترور، خشونت، خیانت و همکاری مستقیم با دشمنان ملت ایران: سازمان تروریستی مجاهدین خلق.

این تشکیلات که دهه‌هاست به‌عنوان یک گروه تروریستی شناخته می‌شود، اساساً هیچ نسبتی با مردم، معیشت، یا مطالبات اقتصادی ندارد. کارنامه سیاه مجاهدین خلق، نه اعتراض مدنی، بلکه ترور کور، بمب‌گذاری، قتل شهروندان عادی، حمله به مراکز عمومی، و همکاری اطلاعاتی و عملیاتی با دشمنان خارجی است. امروز نیز همان اعمال جنایتکارانه خشونت‌محور، با ظاهری بزک‌شده و در پوشش “حمایت از اعتراضات”، در حال بازتولید است.

در حوادث اخیر، رد پای گروه تروریستی مجاهدین خلق در سازمان‌دهی آشوب، هدایت عناصر خشونت‌طلب، تحریک به تخریب و تلاش برای نفوذ به مراکز حاکمیتی کاملاً مشهود است. این تشکیلات تروریستی، طبق الگوی ثابت خود، ابتدا بر موج نارضایتی اقتصادی سوار می‌شود، سپس با تزریق عناصر آموزش‌دیده و اراذل سازمان‌یافته، صحنه را از اعتراض به اغتشاش خشن تبدیل می‌کند. هدف مشخص است: شکستن خط قرمز امنیت.

تلاش برای نفوذ به فرمانداری فسا، نه یک حرکت خودجوش، بلکه اقدامی با ماهیت امنیتی و شبه‌کودتایی در مقیاس محلی بود؛ اقدامی که تنها از یک گروه با سابقه اقدام مسلحانه و ذهنیت تروریستی برمی‌آید. ناکامی این پروژه، نتیجه هوشیاری نیروهای امنیتی بود، اما نفسِ طراحی آن، زنگ خطر جدی برای همگان است.

پس از شکست میدانی، فاز دوم عملیات آغاز شد: جنگ روانی و دروغ‌سازی رسانه‌ای. رسانه‌های وابسته به مجاهدین خلق و هم‌پیمانان صهیونیستی آن‌ها، بلافاصله سناریوی نخ‌نمای “کشته‌سازی” را فعال کردند؛ تاکتیکی که بارها در کارنامه این گروه به‌عنوان ابزار تشدید خشونت و توجیه اقدامات تروریستی ثبت شده است. ادعای دروغین کشته‌شدن “مهدی سماواتی” که رسماً تکذیب شد، نمونه‌ای روشن از این عملیات روانی هدفمند است.

باید صریح گفت: کشته‌سازی، مقدمه ترور است. تشکیلات تروریستی مجاهدین خلق از احساسات عمومی تغذیه می‌کند تا فضای لازم برای خشونت بیشتر، درگیری گسترده‌تر و ناامن‌سازی هدفمند را فراهم کند. این تشکیلات، هرجا بتواند خون بریزد، می‌ریزد؛ هرجا بتواند آتش بزند، می‌زند؛ و هرجا بتواند جامعه را به آشوب بکشاند، لحظه‌ای درنگ نمی‌کند.

امروز دخالت مستقیم مجاهدین خلق در تحولات اخیر، صرفاً یک تحلیل سیاسی نیست؛ یک هشدار امنیتی جدی است. این گروه تروریستی نه اصلاح می‌خواهد، نه عدالت، نه رفاه مردم. مأموریت آن روشن است: بی‌ثبات‌سازی، ایجاد ناامنی و اجرای پروژه‌های تعریف‌شده از سوی حامیان خارجی، به‌ویژه رژیم صهیونیستی.

در این مقطع، هوشیاری عمومی یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت حیاتی است. تفکیک قاطع میان اعتراض مردمی و اقدام تروریستی سازمان‌یافته، مرز میان امنیت و آشوب است. اجازه ندهیم تشکیلاتی که دستانش به خون هزاران ایرانی آلوده است، بار دیگر با نقاب دروغین “اعتراض”، امنیت جامعه را نشانه بگیرد.

این یک هشدار است:
مجاهدین خلق، اعتراض را ابزار می‌کند؛ اما مقصدش همیشه ترور است.

عیسی آزاده

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
 
خمپاره زدن به مردم بی گناه از افتخارات رجوی بود

رجوی همیشه تشنه به خون مردم بی گناه ایران بود. برای اینکه خون مردم ایران را بیشتر روی زمین بریزد واحد های تروریستی را راه اندازی کرد. وقتی می خواستند واحد های عملیاتی را به داخل ایران بفرستند من در مقر موزرمی بودم. نفرات واحد را از یگانها جدا می کردند و در یک ساختمان […]

رجوی همیشه تشنه به خون مردم بی گناه ایران بود. برای اینکه خون مردم ایران را بیشتر روی زمین بریزد واحد های تروریستی را راه اندازی کرد. وقتی می خواستند واحد های عملیاتی را به داخل ایران بفرستند من در مقر موزرمی بودم. نفرات واحد را از یگانها جدا می کردند و در یک ساختمان جدا گانه آنها را منتقل می کردند تا کسی از آموزشهای آنها مطلع نشود. نفرات انتخاب شده برای عملیاتهای تروریستی، حق نداشتند از ساختمان بیرون بروند و زمانی که می خواستند به مرز بروند آنها را شبانه به مرز منتقل می کردند .

در مدت زمانی که تیم های تروریستی آموزش می دیدند، از بغداد مهوش سپهری (نسرین)، زهره اخیانی، فهیمه اروانی به مقر موزرمی می آمدند. آموزشهای تیم های تروریستی را چک می کردند و توجیهات لازمه را به تیم تروریستی ابلاغ می کردند. توجیهاتی که شخص رجوی ابلاغ می کرد.

من با یکی از نفرات تیم های تروریستی که انتخاب شده بودند، دوست بودم ولی به بیرون بروز نمی دادیم. دوست من را برای خمپاره زدن به داخل ایران با ما بقی اعضای تیم اعزام کردند. ده دوازده روزی در مقر نبود.

یک روز مشغول کار در آشپزخانه بودم که مسئول ارکان گفت امشب جشن داریم و بایستی غذای خوب به بچه ها بدهیم. از او سئوال کردم خبری شده؟ در جواب گفت تیم های عملیاتی برگشته اند و می خواهیم برای آنها جشن بگیریم. این موضوع را به کسی نگویید. نفرات یگان ها در جریان این خبر نیستند .

شب شد و جشن گرفته شد. بعد از شام در بیرون از سالن دوستم را دیدم که بهم ریخته بود. به او گفتم چه خبر! چرا بهم ریخته ای در جواب گفت: قبل از اینکه به داخل اعزام شویم مهوش سپهری (نسرین) برای توجیه ما نشستی گذاشت و گفت هدف های شما برای خمپاره زنی مشخص است. اگر به هر دلیلی هدف ها را نتوانستید بزنید، خانه های مردم را هدف قرار بدهید. برادر مسعود خوشحال می شود. این دستور برادر مسعود است و مهماتی که با خودتان می برید بر نگردانید.

از دوستم پرسیدم رفتید داخل چی شد؟ در جواب گفت: موفق نشدیم سوژه هایی که به ما داده بودند را با خمپاره بزنیم. و به کنایه گفت: خلق قهرمان ایران را هدف قرار دادیم . و حالا گزارش نوشتم من دیگر در واحدها شرکت نمی کنم مرا حذف کنید . بعد از نوشتن گزارش دوستم مسئولیت او را در یگان گرفتند و هر روز برای کار تحت امر آشپزخانه بود.

فواد بصری

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

عضو جداشده سازمان تروریستی مجاهدین  گفت: من در جریان عملیات فروغ جاویدان  صحنه‌هایی را دیدم که بسیار بی‌رحمانه با مردم رفتار کردند. مثل آتش زدن بیمارستان. از مقامات بالای سازمان دستور آمده بود که راه رسیدن به تهران هموار شود و بهای آن هرچه که باشد و هر تعدادی که کشته شوند مهم نیست.

court2025 51 6

 

به گزارش فراق، حمید جوکار، در جلسه ۵۱ دادگاه محاکمه سران این گروهک به‌عنوان شاهد اظهار داشت: سرباز وظیفه لشکر ۶۴ ارومیه در سال ۱۳۶۶ بودم که به دست منافقین به اسارت درآمدم. آن زمان ۱۸ ساله و حدود ۲۰ ماه خدمت داشتم. پس از اسارت، به‌مدت چند سال در قالب آنچه ارتش آزادی‌بخش نامیده می‌شد، نگه داشته شدم و به اجبار در سازمان حضور داشتم. بخشی از مشاهدات خودم را برای دادگاه بیان می‌کنم.

وی گفت: در زمان اسارت وقتی آن‌ها به فارسی صحبت می‌کردن من تعجب کردم و غافلگیر شدم وقتی از آن‌ها پرسیدم شما چه کسی هستید گفتند ارتش آزادی بخش هستیم، اما دستور می‌دادند از پشت سر ببندند و بزنند. فردی به‌شدت مقاومت می‌کرد و می‌گفت این آخرین شب سربازی من است ولی فرمانده مجاهدین دستور داد اگر اجازه نداد دستش را از پشت ببندید او را بزنید و زمانی که خیلی مقاومت کرد یکی از منافقین یک گلوله به شکمش زد

این شاهد افزود: بعد دستور دادند مجروح را رها نکنید. به‌صراحت گفته شد هیچ مجروحی نباید منتقل شود و باید کشته شود. این صحنه‌ها را با چشم خودم دیدم. یکی از همسنگری‌های من که ترکش به چشمش اصابت کرده بود و می‌خواستن او را هم بکشند ولی من التماس کردم خودم او را حمل می‌کنم و تا عراق می‌آورم که موافقت کردند و او را نکشتند.

حمید جوکار گفت: ایرانیان به میدان آمده بودند تا از خاک خود دفاع کنند. خیلی از ما را به اسارت گرفتند و مدتی ما را به سلیمانیه بردند و بعد ما را به زندانی منتقل کردند که صدام آن را تخلیه کرده بود و منافقین، اسیران خود را به آنجا می‌بردند. ما حدود هفت ماه در آنجا اسیر بودیم. بعد می‌خواستند ما را سمت بغداد ببرند که نزدیک به آتش‌بس بین ایران و عراق و عملیات مرصاد برگزار شد.

 وی گفت: یک بار با یکی از منافقین که اسم مستعار عابد داشت، صحبت کرده و به او گفتم مگر شما نباید اسامی ما را به صلیب سرخ بدهید، گفت ما ارتش و دولت نیستیم که شما را ثبت نام کنیم، ما ارتشی مخالف جمهوری اسلامی هستیم. نمی‌توانیم خود را درگیر با صلیب سرخ کنیم. باید به خانواده اسرا و جامعه بین المللی اسامی اسرا اعلام شود، اما این کار را نمی‌کردند. ۷ ماه در اردوگاه بودیم و بعد از آن جلسات زیادی برای ما گذاشتند که چیزی به نام آزادی نداریم و باید به ما بپیوندید و با ما همکاری کنید و وقتی در یک عملیات با ما همکاری کنید بعد آزاد می‌شوید.

حمید جوکار عضو جداشده به عنوان شاهد گفت: تعدادی از همین طریق فریب خوردند. من نیز به این دید که با آنها به عملیات رفته و فرار کنم، با آنها همراه شدم. روز دوم جنگ بود که ما را وارد اسلام آباد و نزدیک گردنه حسن آباد کردند و به من گفتند حال که رانندگی بلد هستی، باید برگردی و با خود نیرو به میدان بیاوری.

وی گفت: روز دوم تعدادی نیرو برایشان آوردم، اما روز سوم از آنجا که دستور عقب نشینی داشتند، گفتند لازم نیست با خود نیرو بیاورید. روز سوم که برگشتیم به آنها گفتیم حالا که در یک عملیات با شما حضور یافتیم، ما را آزاد کنید. به ما اینطور پاسخ دادند که، شما دیگر تن تان به تن ما خورده و جزئی از مجاهدین شدید دیگر نمی‌توانید برگردید و به محض اینکه به ایران برسید، اعدام می‌شوید. ما هم ترسیدیم و مجبور شدیم بمانیم. من ۱۶ سال با این اشتباه ماندگار شدم. یک آذر ۶۶ تا سال ۸۳ و با ۶ ماهی که در زندان آمریکایی بودم ۱۷ سال در مقر شان حضور داشتم.

حمید جوکار عضو جداشده و شاهد گفت: در آنجا قانون بشری وجود نداشت و به اجبار در جنگ بودیم. سال‌ها با ترس سپری شد، چندین بار خواستیم تا جدا شویم گفته شد باید دو سال باید تشکیلات بمانید تا اطلاعات به‌طور کامل پاک شود ۱۵ سال از خانواده‌ام بی‌خبر بودم که در نهایت فرار کردم.

جوکار عنوان کرد: بعد از سالها پی بردیم که این اشتباه بوده و ما را فریب می‌دادند. منافقین اجازه هیچ ارتباطی با بیرون را به اعضا نمی‌دادند. در رابطه با عملیات مرصاد ابتدا گفتند که شهر اسلام‌آباد فتح شده است. به ماگفته بودند در مقابل مردم اصلا ملاحظه نکنید، تردیدی به خود راه ندهید و به هیچکس رحم نکنید. از بالا دستور آمده بود که نوک پیکان به سمت تهران است و شما  فقط باید راه را بشکافید.

وی افزود: من صحنه‌هایی را دیدم که منافقین بسیار بی‌رحمانه با مردم رفتار کردند. مثل آتش زدن بیمارستان. از مقامات بالای سازمان دستور آمده بود که راه رسیدن به تهران هموار شود و بهای آن هرچه که باشد و هر تعدادی که کشته شوند مهم نیست. در ادبیات آنها اسیر معنایی نداشت و اگر کسی را می‌گرفتند، می‌کشتند. به خیلی از مجروحان هم تیر خلاص می‌زدند.

این شاهد عینی گفت: پس از آن هم عملیاتی به نام عملیات مروارید داشتند. آقای صرافیان در دادگاه توضیح داد که صدام گفته بود  منافقین بخشی از ارتش ما هستند. گویا رجوی با صدام به این توافق رسیده بود که بعد از جنگ خلیج فارس، ارتش بعث در جنوب عراق و مجاهدین در شمال عراق مستقر شوند. بنابراین مجاهدین کلا عملیات‌های خود را روی کردهای عراق انجام دادند. خودم آنجا دیدم که چه جنایت‌هایی را روی کردهای عراق انجام دادند چون یک تسویه حسابی هم با طالبانی داشتند این جنایت‌ها خیلی فجیع بود.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

در جریان اغتشاشات اخیر ایران، صحنه‌ای قابل تأمل برای کارفرمایان خارجی از افول کامل و منفوریت تاریخی گروهک تروریستی منافقین به نمایش گذاشته شد.

pahlavi rajavi

 

به گزارش فراق، برخلاف ادعاها و جست و خیزهای میمونی عجوزه هزار شوهر این گروهک در اروپا، حتی اغتشاشگران و اراذل نیز آنان را به حاشیه رانده و تف هم به رویشان نیانداختند.

درگیری‌های لفظی و فحاشی‌های بین آنان و سایر جریان‌های مزدور در خارج از کشور هم -که تمام آنان نیز جریانی حاشیه‌ای هستند- گواه روشنی بر منفوریت عمیق این گروهک در همه جا است.

البته در این میان رقابت آشکار منافقین و سلطنت‌طلبان تنها بر سر اثرگذاری نمایشی برای فریب کارفرمایان خارجی است؛ تلاشی مذبوحانه برای تصویرسازی تأثیرگذاری که در میدان واقعی هیچ نمودی ندارد.

گزارش‌های تحلیلی نشان می‌دهد منافقین که در دهه‌های گذشته استراتژی ویتنامی‌سازی ایران را برای جلب مداخله خارجی دنبال می‌کردند، امروز با شکست این راهبرد، به نسخه مدرن‌تری از همان نقشه متوسل شده‌اند: ایجاد گسست اجتماعی از طریق جنگ شناختی در فضای مجازی، تحریک اعتراض‌ها و رادیکال‌سازی آن، با هدف تخریب انسجام ملی به عنوان پیش‌نیاز هر مداخله خارجی.

بی‌گمان با توجه به سابقه خائنانه و تروریستی منافقین – از ترور شهیدان بهشتی، رجایی و باهنر و ۱۷ هزار شهروند بی‌گناه تا همکاری با صدام در جنگ تحمیلی – احتمال تحریک افراد به خشونت‌آفرینی توسط این وطن فروشان وجود دارد اما آن چه عیان است منافقین نه تنها در میان ملت ایران، که حتی در میان جریانات معاند نیز منزوی و منفور هستند.

آمار بیش از هزار مجروح از نیروهای پلیس و ۱۰۰ زخمی از بسیج طی روزهای گذشته در کل کشور که اغتشاشگران مجهز به سلاح گرم، نارنجک و سلاح سرد بودند نشان می‌دهد در این دوره با اغتشاشات سازمان‌یافته که از سوی اربابان تروریست‌ها هدایت می‌شوند روبرو بودیم، نه اعتراضات مردمی.

۵۱ درصد بازداشت‌شدگان جوانان ۱۸ تا ۳۰ سال بودند که تحت تأثیر القائات رسانه‌های معاند چون اینستاگرام و تلگرام قرار گرفته بودند. این واقعیت، توطئه دشمن برای فریب نسل جوان را آشکار می‌سازد.

نتیجه‌گیری تاریخی

این شکست تاریخی، تنها یک ناکامی سیاسی نیست، بلکه شکست یک پروژه فکری تقلیل‌گرا در برابر عمق و غنای تمدنی ایران است. ملت ایران با هوشیاری کامل، بازیچه توطئه‌های بیگانه و گروهک‌های وابسته نخواهد شد و همانطور که در طول تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی نشان داده، در دفاع از وحدت و تمامیت ارضی خود دست هر متجاوزی را از بازو قطع خواهد کرد.

انقلاب اسلامی ایران همواره ثابت نموده که با تکیه بر اصالت مردمی، عقلانیت دینی و فرهنگی همواره در برابر جزمیت‌های ویرانگر ایستاده است.

انتهای پیام

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
خاطرات رضا گوران عضو پیشین مجاهدین خلق – قسمت ششم

تشکیلات مخوف رجوی بسیاری از ما را به بند کشید. من هم در میان آن بازداشت‌شدگان بودم. فرماندهان دیروز، همان زندانبانان و شکنجه‌گران امروز بودند. همان‌طور که در قسمت‌های قبل نوشتم، با گذشت زمان، بسیاری از بچه‌ها یکی‌یکی و اغلب در دل شب ناپدید می‌شدند. آن‌قدر این روند ادامه پیدا کرد که بخش ورودی و پذیرش […]

تشکیلات رجوی بسیاری از ما را به بند کشید. من هم در میان آن بازداشت‌شدگان بودم. فرماندهان دیروز، همان زندانبانان و شکنجه‌گران امروز بودند.
همان‌طور که در قسمت‌های قبل نوشتم، با گذشت زمان، بسیاری از بچه‌ها یکی‌یکی و اغلب در دل شب ناپدید می‌شدند. آن‌قدر این روند ادامه پیدا کرد که بخش ورودی و پذیرش تقریباً خالی و نیمه‌تعطیل شده بود. هر بار که علت را می‌پرسیدیم، فقط می‌گفتند: “افراد به مأموریت رفته‌اند.”

ضوابط زندان مجاهدین

شب دستگیری مندر قرارگاه اشرف ، وقتی مرا به بازداشت می‌بردند، در محوطه زندان نبی مجتهدزاده و محمدرضا کاوندی را دیدم. مرا به اتاقی هدایت کردند. چند لحظه بعد، صدای جرینگ‌جرینگ قفل از پشت در را شنیدم. از روی کنجکاوی پرده را کنار زدم تا از پنجره بیرون را ببینم، اما متوجه شدم شیشه‌های پنجره را با رنگ آبی پوشانده‌اند.

چند دقیقه بعد، محمدرضا کاوندی وارد شد. با حالت پرخاشگرانه و لحن تند و تهدیدآمیز، چند دستور خشک و خشن صادر کرد:

• تا زمانی که در این اتاق هستی، حق نداری به پنجره نزدیک شوی یا پرده را کنار بزنی. هیچ عذر و بهانه‌ای پذیرفته نیست.
• نگهبانان هر روز سه وعده غذا برایت می‌آورند: صبحانه، ناهار و شام.
• در روز فقط سه بار، صبح، ظهر و شب، اجازه داری به توالت بروی.
• هفته‌ای یک بار می‌توانی حمام بروی، آن هم کوتاه.
• اگر مورد اضطراری یا فوتی پیش آمد، تنها مجاز هستی با زدن ضربه به در، نگهبان را مطلع کنی تا در زمان مناسب بیایند.
• هرگونه سر و صدا، خواندن ترانه یا رفتارهایی که باعث سلب آرامش یا آزار دیگران شود، کاملاً ممنوع است.
• همه‌ی این ضوابط باید بدون چون‌وچرا اجرا شوند. هر واکنش مثبت یا منفی در پرونده‌ات ثبت می‌شود و به مقامات بالاتر گزارش خواهد شد. کاری نکن که پرونده‌ات از این هم سیاه‌تر شود!

مشخصات و محل زندان

مجموعه ساختمان‌ها در ابتدای جنوب شرقی قرارگاه اشرف قرار داشت. نزدیک آن پارکی درختی بود و روبه‌روی پارک، میدانی کوچک دیده می‌شد. دیواری از بلوک و سیمان، به طول حدود دو کیلومتر، اطراف آن را گرفته بود و بخش موسوم به “اسکان” را از دیگر قسمت‌های قرارگاه جدا می‌کرد.
در میان این مجموعه، دو بخش وجود داشت که به نام‌های مجموعه الف«A» و مجموعه ب «B» شناخته می‌شدند. بین این دو، دیواری از بلوک سیمانی و بتن ساخته شده بود که ساختمان‌های سمت راست (A) را از ساختمان‌های سمت چپ (B) جدا می‌کرد. رنگ دیوارها مایل به زرد بود و تنها از دربی طوسی‌رنگ می‌شد بینشان رفت‌وآمد کرد.
بخش A شامل اتاق کار، سالن غذاخوری و کلاس‌های آموزشی بود و بخش B شامل اتاق‌های استراحت، حمام و سرویس بهداشتی مخصوص افراد تازه‌وارد. این ساختمان‌ها در ابتدا محل آموزش و استراحت نیروهای جدیدالورود بودند، اما در گذر زمان در چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای به زندان، شکنجه‌گاه و جهنمی واقعی تبدیل شدند. شرح آن را به‌تفصیل در ادامه خواهم نوشت.
هر کدام از ساختمان‌ها چهار اتاق داشت. هر اتاق حدود سه در چهار متر مربع بود و همه از یک راهرو، یک حمام و یک سرویس مشترک استفاده می‌کردند. کف اتاق‌ها موکت بود و در هر اتاق یک تخت فلزی ارتشی با تشک، بالش و پتو قرار داشت. جلوی پنجره‌ها با میل‌گردهای آهنی تازه‌جوش‌خورده محکم شده بود و پشت آن‌ها را با پرده‌های پارچه‌ای ضخیم و رنگ آبی پوشانده بودند.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰
مرز سرخ، شرافت و بی شرافتی مسعود رجوی کجاست؟

اگر تاریخچه گذشته و معاصر سازمان تروریستی و وطن فروش مجاهدین ضدخلق و مسعود رجوی را مرور کنیم، سراسر وطن فروشی و بی شرافتی است، از کشتار مردم در فاز نظامی و فرار از صحنه سیاسی ایران گرفته تا ورود به عراق و تشکیل ارتش باصطلاح آزادیبخش در مقابل سربازان و فرزندان ایران، همه و همه جز […]

اگر تاریخچه گذشته و معاصر سازمان وطن فروش مجاهدین ضدخلق و مسعود رجوی را مرور کنیم، سراسر وطن فروشی و بی شرافتی است، از کشتار مردم در فاز نظامی و فرار از صحنه سیاسی ایران گرفته تا ورود به عراق و تشکیل ارتش باصطلاح آزادیبخش در مقابل سربازان و فرزندان ایران، همه و همه جز خیانت و بی شرفی چیزی نبوده است.

سال 1377 وقتی افسران عراقی صدام حسین در قرارگاه همایون برای ما کلاس منفجرات و مین برگزار می کردند، من بعنوان یک شرکت کننده ایرانی در آن کلاس شرم می کردم که قاتلین سربازان ایرانی چرا باید برای ما آموزش نظامی برگزار کنند؟! گرچه من در اقامتی اجباری در آن قرارگاه و اسارتگاه حضور داشتم و همه چیز جبر و اجبار بود، اما به عنوان یک ایرانی شرمنده می شدم که یک دشمن خارجی برای ما کلاس آموزش نظامی گذاشته است. اما برای مسعود رجوی یک افتخار بود که در عراق حضور دارد و صدام حسین دشمن مردم ایران و قاتل جوانان ما در 8 سال جنگ، میزبان اوست.

نانی که مسعود رجوی در عراق می خورد، منشاء آن منابع مالی دشمنان مردم ایران بود، مسعود رجوی یک خائن بالفطره است، یک جنایتکار جنگی است که در زمان جنگ کشور خود با دشمن مردم ایران ، همکاری نظامی کرده است، عمق این خیانت و جنایت، بسیار بیشتر از آن است که در وصف و عمق آن بتوان در چند سطر مطلب نوشت، از ستون پنجم نیز عبور کرده است، مسعود رجوی ، خودش یک دشمن بالفعل مردم ایران است، او تمام مرزهای بی شرافتی و خیانت را پشت سر گذاشته است.

امروز هم هرگز در هیچ شهر و ورزشگاهی به نفع او و سازمانش شعاری داده نشده است، هر چه بوده است در وصف شرافت آذربایجان بوده است و بس .

آذربایجان با ستارخان ها و باقرخان هایش، سقفی بلند بالا از شرف و غیرت را در تاریخ ایران رقم زده است که ابدا هیچ ربطی به مسعود رجوی ها و دیگر وطن فروشان ندارد، تاریخ تمام شهرهای ایران، مملو از این آزادگان است، از دلیران تنگستان در جنوب بگیر تا میرزا کوچک خان جنگلی در شمال، همه ترسیم کننده مرز شرافت و غیرت ایران و ایرانی بودند، هرگز جلوی دشمن سرخم نکردند، وقتی کنسول روس پرچم سفید فرستاد تا ستارخان تسلیم شود، آن را پاره کرد و گفت: «من می‌خواهم هفت دولت زیر بیرق ایران باشد، من زیر بیرق بیگانه نروم.» «ستارخان»؛ مردی از جنس غیرت و فولاد بود. آنروز سرداری از محله امیرخیز تبریز برخاست و خواب را از چشم پادشاهان قاجار و تزار روسیه گرفت.

  • مصطفی آزاد
  • ۱
  • ۰

در روزهای پایانی سال میلادی ۲۰۲۵، هم‌زمان با سالروز ولادت حضرت عیسی مسیح و آیین کریسمس، بار دیگر شاهد صحنه‌ای تکراری و ریاکارانه هستیم: نمایش مذهبیِ زنی که در کارنامه‌اش، نه صلح دیده می‌شود و نه شفقت، نه ایمان و نه آزادی.

مریم رجوی، چهره‌ای که به روایت صدها شاهد و جداشده از مناسبات درونی تشکیلات رجوی، سال‌ها در رأس یک ساختار سرکوبگر و فرقه‌محور قرار داشته، امروز با شمعی در دست و حضوری نمایشی در کلیسا می‌کوشد خود را هم‌ردیف نمادهای صلح، برابری و معنویت معرفی کند. اما این ژست‌ها، نه از ایمان، که از فریب می‌آیند.

چه نسبتی میان این رفتار نمایشی با پیام حضرت مسیح وجود دارد؟ پیام مسیح، آزادی وجدان، کرامت انسان و عشق به انسان‌هاست؛ در حالی که بر اساس شهادت‌های متعدد از درون تشکیلات رجوی، دین و باور مذهبی اعضا نه یک حق، بلکه ابزاری برای کنترل، سرکوب و یکدست‌سازی اجباری بوده است.

در درون این مناسبات، قانونی نانوشته اما حاکم برقرار بود:
“مجاهد، یعنی پیرو مسعود؛ و خارج از چارچوب رهبر عقیدتی، مجاهدی وجود ندارد.”

بر مبنای همین منطق فرقه‌ای، اقلیت‌های مذهبی از مسیحیان و اهل حق گرفته تا اهل سنت، یا تحت فشار شدید قرار می‌گرفتند یا ناچار به تغییر هویت مذهبی اجباری می‌شدند؛ آن‌چه جداشدگان از آن با عنوان “مسلمانِ مدل رجوی” یاد می‌کنند. ایمان و انتخاب نبود؛ دستور بود.

تناقض تلخ ماجرا آنجاست که همین افرادِ تحت اجبار، در ایام خاص مذهبی، به‌طور ابزاری مورد استفاده تبلیغاتی قرار می‌گرفتند:
فرستادن نمایشی به کلیساها، شرکت اجباری در مراسم آشوریان، اجرای برنامه‌های شاد برای دوربین‌ها؛ نه از سر باور، بلکه برای ساختن تصویری دروغین از “تساهل مذهبی”

نام‌هایی در این میان وجود دارند که روایت‌شان، سند این فاجعه انسانی است. از جمله فلیپ یوسفیه؛ فردی که بنا بر شهادت‌ها، تحت تهدید و فشار وادار به تغییر مذهب شد، سپس به‌عنوان نیروی عملیاتی به مأموریت فرستاده شد و نهایتاً در درگیری با نیروهای امنیتی کشته شد. سرنوشتی که پرسش‌های سنگینی را درباره مسئولیت فرمان‌دهندگان این مسیر مرگ‌بار مطرح می‌کند.

این فشارها تنها محدود به مسیحیان نبود. بسیاری از خواهران و برادران اهل سنت نیز، بنا بر همین شهادت‌ها، هدف سیاست یکسان‌سازی عقیدتی قرار گرفتند. نتیجه آن شد که پس از سال ۱۳۷۰، به تعبیر خود رجوی، “غیرمجاهد”ی باقی نماند؛ همه یا حذف شدند یا به نسخه مطلوب رجوی ساخته تبدیل شدند.

با چنین پیشینه‌ای، امروز دیدن مریم رجوی در کلیسا، شمع به دست، نه‌ تنها باورپذیر نیست، بلکه توهین آشکار به شعور افکار عمومی و به پیام حضرت مسیح است. این رفتار، نه نشانه احترام به مسیحیت، که ادامه همان سیاست دیرینه: سوء‌استفاده از انسان، ایمان و نمادها برای بقا و تطهیر چهره.

بر اساس آن‌چه طی دهه‌ها در مناسبات تشکیلات رجوی روایت شده، این زوج مریم و مسعود رجوی در برابر اعتراض، ناراضی‌بودن و استقلال فکری اعضا، هیچ‌گاه رحم و شفقتی نشان ندادند. شکنجه‌های روحی و جسمی، حبس، تحقیر، و صدور دستورهای خشونت‌بار، بخشی از این کارنامه تاریک است؛ کارنامه‌ای که شامل همکاری نظامی با رژیم صدام و به‌کارگیری اعضا به‌عنوان ابزار خشونت علیه مردم نیز می‌شود.

کریسمس، جشن تولد پیام‌آور عشق و آزادی است؛ نه صحنه تطهیر ناقضان آن.

و تاریخ، دیر یا زود، این فاصله عمیق میان “ژست‌های نمایشی” و “حقیقتِ زیسته قربانیان” را با صدای بلند بازگو خواهد کرد.

عیسی آزاده

  • مصطفی آزاد